چرا پنهان کنم؟! عشق است و پیداست..

چرا پنهان کنم؟! عشق است و پیداست..
در این آشفته اندوهِ نگاهم!

هوشنگ‌ابتهاج

این همه رنج کشیدیم و نمی‌دانستیم

این همه رنج کشیدیم و نمی‌دانستیم

که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست

 

هوشنگ ابتهاج

روی تو گلی ز بوستانی دگرست

روی تو گلی ز بوستانی دگرست
لعل لبت از گوهر کانی دگرست

دل دادن عارفان چنین سهل مگیر
با حسن دلاویز تو آنی دگرست

ای دوست حدیث وصل و هجران بگذار
کاین عشق من و تو داستانی دگرست

چو نی نفس تو در من افتاد و مرا
هر دم ز دل خسته فغانی دگرست

تیر غم دنیا به دل ما نرسد
زخم دل عاشق از کمانی دگرست

این ره تو به زهد و علم نتوانی یافت
گنج غم عشق را نشانی دگرست

از قول و غزل سایه چه خواهی دانست
خاموش که عشق را زبانی دگرست


"هوشنگ ابتهاج"

من تماشای تو می کردم و غافل بودم

من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی


هوشنگ ابتهاج

می‌آمدم که حال دلِ زار گویمت

می‌آمدم که حال دلِ زار گویمت
اما مگر سرشک امان می‌دهد به من

چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
شوقت اگر هزار زبان می‌دهد به من


#هوشنگ_ابتهاج