رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن
آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو
راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی
گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن
خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من
عشق ما یک عشق پنهانیست حرفش را نزن
عالمان فتوی به تحریم نگاهت داده اند
عمر این تحریم ها آنیست حرفش را نزن
حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
شعر از: فرامرز عرب عامری
دیشب تو را ندیدم و دل , ناله میکند ,
ای ماه دلربا ,
از ناله های دل ,
شهر گریه میکند,
دیشب تو را ندیدم و چَشم ,مانده در خزان ,
ای چَشم تو بهار ,
از ناز چشم تو شهر شُعله میکشد ,
ای بی وفای شهر ,
ای باعث ؛
دِل آشفتگان شهر,
دستی بکش به سر این دل و دوچشم ,
آنگه جوارهم ؛
زجان گریه میکند .
رسول وطن خواه
من باشم و تو باشی و یک جام شراب
جام می تو نوشی و منم جام سراب
من برلب جام می شمرم بوسه ی تو
تو غرق, به حال خوش, منم حال خراب
من حسرت یک عمر وصال بی وصل
تو همسفر عرش, منم سوی تراب
من دیده پر از سوال, در حسرت تو
تو عشوه ز می کنی دریغ از یه جواب
من سوخته آتشت ز پا تا به سرم
تو سرخوش و مست و لول, اندیشه بخواب
من رقص جنون گرفته از آتش دل
تو رقص سماع به ناز خود بر لب آب
من باده به یغما بسپارم به زمین
شاید که بمن رساندت بهر ثواب
محمد مهدی سامی