دیروزِ کینه توز

دیروزِ کینه توز
گریبان می درد هرروز
گناهم کو؛ دراین سایه ی جانسوز
پناهم کو، از آوارهای دیروز و امروز

گمگشته در راه های بیابانی
بر انگاشته ها، داشته ها؛ نگهبانی
باردار، کاردار؛ بر گنج هایی در انبانی
سرافکنده؛ گاه، از ژرفا؛ از درازای میزبانی

فراهم، از هرگوشه ای
از هر پگاه و نگاه، توشه ای
گذار و گذر، از زخم ها بر همپوشه ای
کوشان و جوشان، بر پی رنگِ انوشه ای

بارِ غبار
هزاران از هزار
کاوان، در فرتوت زار
رونمایی کرده از درونِ نزار

آفتاب، بی تاب
پای فردا، در خواب
گویه و پویه؛ آشفته تا ناب
اینک ام باید، گریز از گرداب

چکاد و چکیده ای تناور،
همپایانی از دل ، فردای بی داور
درازنایِ نای، بلندای های؛ با آنان ِ نام آور
جامی دگر، جان و جگر، تا مستی های تاب آور

مجید توکلی

با لبخندی تلخ می تراشند

با لبخندی تلخ می تراشند
عابران زخمی
تندیسی  غمگین را
که بر تاکهای انگور
نگهبان است


سید حسن نبی پور

شب شد

شب شد
آسمان تیره و تاریک شد
حس عجیب دل گرفتگی در دل ها لانه کرد
صدای اذان می آید
غروب آفتاب تماشایی است
هر انسانی محو و مهبوت سکوت شبانگاهی است
هپروت عالم شگفتی دارد
بغض داغی در دل شقایق ریشه دارد
بی اختیار اشک ها در چشمان جاری می شود
هنگام غروب خورشید ؛
دلتنگی احساس غریبی است که در دل ها به پا می خیزد
حس دلتنگی برای
مادربزرگ ها پدربزرگ ها که دیگر در میان ما بی حضورند
روح مادربزرگ تنهاست
یاد پدربزرگ با ماست
شورشی در دل ها پدیدار می گردد
چه آشوب آشنایی
غوغای عشق عاشق برای معشوق
سکوتی در دل شب موج می زد
تاریکی شب شکسته شد
ستاره در آسمان برق می زد
سکوت شب تکه تکه شد
نجوای جیرجیرک ها باد را صدا می زد
عکس ماه درون برکه خودنمایی می کرد
کرم شب تاب زیر مهتاب می تابید
سنجاقک لب مرداب پر می زد
بید مجنون زیر ماه می رقصید
قورباغه نر جهت جلوه گری دل می ربود
گل نیلوفر از زیبایی بخود می بالید
آوایی به گوش می رسد
آواز و هیاهوی قوی سپید
بیقرار و بیتاب جفتش
مدام در گوش ها میپیچد
شادی روی زمین می غلتید
آرامش دل پذیری مستقر بود
همه جا بوی خوشبختی می داد
زمین دور خورشید می چرخید
کائنات به تسبیح خدا مشغولند
جهان محبت را عبادت می کند
مخلوقات به طواف عطوفت مشغولند
بهشت همین جاست
در امتداد طمأنینه شب

مهدیس پورصادق

من دوان از پی تو سایه ام دنبال من

من دوان از پی تو سایه ام دنبال من
من زپا افتادم و خسته شد جان و تن
گر مرا از خود برانی من بمیرم بی درنگ
لاجرم تو مانی و آن دل سنگت اهرمن


مجید فخرائی مقدم