. یار از برم جدا شد و دل بی‌قرار ماند

1.
یار از برم جدا شد و دل بی‌قرار ماند
سال ها در انتظار‌ و بهاری نمی‌رسد


2.
ما که دندان درد داریم به فکر مردنیم
وای به حال درد عشق و آدم آزرده دل



3.
مرغ عشق از آشیان می‌دهد نوا
ای عاشقان ندهید تن به سراب


علی مداح

ای روشن از دریاچه، فانوس رهایت

ای روشن از دریاچه، فانوس رهایت
باید به زانو دربیاید چشم هایت

باید بنوشی چشمه ی زیبایی ام را
باید بگویی جان چشمانم فدایت

تا ساحل من راه دوری نیست امشب
شاید به دیدارم بیاید ناخدایت

شهر من این شب ها مهاجر می پذیرد
دل بر کَن از مخروبه های روستایت

تو مستحقّ تاج و تخت عشق هستی
کو آن جنون وحشی و آن کودتایت؟

دزدانه از جیب نگاهم عشق بردار
تا گل بروید چون بهار از ردّپایت

باید بیاموزد نگاهت مهربانی
باید در آغوشم بگیرد چشم هایت

سیده پروا ربیع زاده

من تا ابد عاشقم

اندکی دیر شد
من به آرامش رسیدم
ولی بمان در کنارم
نیاز به محبت دارم
در دنیا تنهایی کشیدم
بخواه که دیگر تنها نمانم
گل رز را پر پر نکن
لازمش دارم
دخترکی بازیگوش
سر قبرم می آید
به او هدیه میدهم
تا بفروشد به قبر کناریم
من نیاز به لبخند او دارم
باز دوباره دیر شد
تا دیدار بعدی بدرود
کمی دانه بر مزارم بریز
پرندگان منتظرند
زمان نشستن آنها در کنارم
با من سخن می گویند
دگر تنها نیستم
شعرهایم را ترانه کنید
من به آواز نیاز دارم
من زمان حیات عاشق بودم
شور مستی داشتم
گفته اند
میتوانی در اینجا
عاشقی کنی
شیدا و عارفم
من تا ابد
عاشقم


حسین رسومی