خارق العاده است مخلوقات عالم ربنا

خارق العاده است مخلوقات عالم ربنا
حیرت انگیز است کمالات کمالان حقنا
بس شگفت آور شگفت انگیز ترین تَر خلق ما
بی کران است در کران ها بی کران حقِ ما
باشکوه بی نظر است خلقت هفت آسمان
بس مجلل برترین است مجمعِ رب الزمان
ایده آل بس مهیج فارغ از عیب است و نقص
بی نظیر است منظر منظوم کیهان های نص
نیست هیچ افسانه ای جز حکمتِ بی انتها

حاکم مطلق علیم است مرحبا بر رب ما
حیرت آور نیست مصمم گشته ام عبدی کنم
باشکوه است فضل یزدان فسخ بی عهدی کنم
نذر کردم ناظر منظومِ نظم گردم عظیم
مرحمت فرما ظرفمند شم ظفرمندِ علیم
بس که مشتاقم چو مشتاقانه ها در اشتیاق
لذتِ درکت را فرمایم شهِ پر اشتیاق
نیست سعادتمند مگر عبدِ تو گردد هر سعید
زر نشانم کن زرافشانی زرافشانِ پدید
باوقاری باوقارم کن وقارِ برترین
مهربانی مهرنشانم کن نشانِ اولین
بس درخشانی درخشان مجلل باشکوه
رب سهام دارم نما از سهمِ رخشانِ شکوه
نیست استثنایی در درگاه تو شاه جلیل
عدل یکتایی عنایت کن کمالاتم خلیل
بهت زده نیستم که کیستم عبد یزدانم فقط
بس تماشایی بفرمایم چو مَنظرهای شط
خیلِ ممتازی و ممتازی فقط در شانِ توست
امتیازِ بی نیازی را تو داری کِی چو توست
حافظ از عبدی شاهی همچو تو خرسندِ تام
گشته در پوستش نمیگنجد کلامش وَسلام

حافظ کریمی

هنگام کهن سالی رسیدم نظر عشق

هنگام کهن سالی رسیدم نظر عشق
آن را که به بُرنایی نیافتم طلب عشق

از فرطِ فراغ مرغِ دلم گشته هوایی
وانگه نظری کن که چه دارد هوسِ عشق

افسوس که از آن یار سیه چشم جوانی
نام مانده و نامدار سیه پوشِ رهِ عشق

آوازه ی من ره گذر عشق تو بود زی
وامانده که درمانده یقین از هنرِ عشق

مژگان تو چون سِحرِ فسونگر نظر انداخت
صدها قدحِ باده فنا شد شَررِ عشق

آزمون معلم شدیده ایم وادی دنیا
درد مندی بیازرای بیافتی خطرِ عشق

گر دنیا شود حامی مسی زر نگردد
با طینتِ طاهر برسی هم سفرِ عشق

حافظ که کُلِ زندگیش دود و هوا رفت
در حسرت عشق است و یقینا نظر عشق

حافظ کریمی

آنچه که از سر گذشت شد سرگذشت

آنچه که از سر گذشت شد سرگذشت
حیف که بی دقت گذشت اما گذشت

آمدیم فکری کنیم بر سرَ گذشت
سَر درِ خانه نوشتند , درگذشت

قدر هم دانیم کنیم هم را گذشت
تا نباشیم حسرتش که درگذشت

در گذشت ها را چه سانی سرگذشت
بی گذشتی کِی گذشت شد شَرگذشت

پس گذشت کن آنچه را که درگذشت
تا گذشت باشد تو را زین سَر گذشت

این گذشت و آن گذشت باهم گذشت
توامان ها در گذشت , شد سرگذشت

سر گذشت و سرنوشت و در گذشت
زود گذشت اما گذشت با هر گذشت

سرنوشت و سرگذشت و درگذشت
بر بنی آدم نوشتند کی گذشت

با گذشت و بی گذشت قطعا گذشت
خِیر و شَر دنیا , گذ شت و در‌گذشت

حافظا هر که گذشت کرد شد گذشت
خود زِ نیکی جا گذشت و درگذشت

آن کسی که بی گذشتی جا گذشت
بی گذشتی جای پایش پا گذشت


حافظ کریمی