سلول به سلول گلویت
انفرادیست
صد شعر بیگناه
در حصر ماندهاند.
سعید فلاحی
دوست داشتنت؛
سکوتیست مبهم!
پنهان در رُزهای سفید
لابلای انگشتان لطیفات
ای پریزاده!
سعید فلاحی
به اشک چشم آبیاری کردهام
مزرعه را...
وعده را,
درو کن!
سعید فلاحی
تروریستها هم,,,
از کشتن دست برداشتند.
تو اما؛
با دوریت
داری میکشیام!!
سعید فلاحی
یادت؛
و یادگاریهایت را
در سبد زباله گذاشتم...
◇
من,,,
تو را میخواستم
نه یاد وُ
یادگاریهایت را!
سعید فلاحی