نازنینم ،چه سرایم که بود لایق تو

نازنینم ،چه سرایم که بود لایق تو
با کدام واژه بگویم وصف روی ماه تو
ناز دارم روی نازت بی بدیع
آن دو چشمانت مثال گوهری
باد ،فخرش وزیدن بر موی تو
عطر دشت لاله ها مغموم تو
فخر من، آن حیای خفته در رفتار تو
آن نشان از دولت و ایمان تو
گل ز جمع کل بروید از روی تو
از قد و قامت کمان ابروی تو
آن چشمان، سیاه گندم روی تو
گو نشان دارد ز آذر فصل تو.
شاهزاده ی قوس کمانداران من
خانه ی خورشید،مونس و غم خوار من
شکر ایزد دارم و هر دم با هر نفس
خوانم اش باشد نگهدارت ای نفس
دخترم دیگر ندانم بیش از این
قلب و روح و جان بابایی همین.


محسن گودرزی

زمانه در آستانه تغییر خسته است

زمانه در آستانه تغییر خسته است
حیاط خانه با گل شب بو هم خسته است
شنیدم دخترکی که گفت نامردی نکن
مونث از مذکر لوس و بی لهب خسته است
داش آکل محله بالکنت زبانش چه شیرین گفت:
ملام لاطططططی و لولولوطی گلی دگل از یاد لفته است.


محسن گودرزی

افسانه شهر گر شدی

افسانه شهر گر شدی
غلاده ات را باز کن
کوک سواران گر شدی
این قصه را بی ساز کن
درگیر معکوس زمان
گمگشته در وهم و خیال
دیری است کج میروی
این ره را هموار کن
با مخمل گوش ات اگر

بازی کند آن ساروان
گوشه بگیر جانان من
این گوش را افسار کن.
در جنگل وحشی مرو
پوزه به پوزه ی شیر منه
خرقه مپوش با برها
عقلت کجا قد میدهد
بازیگر جنگل شدی
طعمه فراوان میشود ؟
نقش ات ببین بیمار شو
دردت بگو بی یار شو .

محسن گودرزی

بگذار خیال کنم

بگذار خیال کنم
رها کنم خود را ‌ز عالم پندار
تا رسم به بی کرانه تو
باید در خلوته بی کس ام اعتکاف کنم
سوار بر سمندر خیال
از پهنه هستی عبور کنم
تا رسم به تجسم تکمیلت
پدیدارت کنم
آن جا میسر می‌شود فرصت
نادیده ام را دیدار کنم


حسن گودرزی

معلم بیا شاگرد لب را تو هجی کن

معلم
بیا شاگرد لب را تو هجی کن
شاگرد
معلم لب را لام باشد در اول
بیاد بوسه ب باشد در آخر
معلم سین جینش شروع شد
لب دریا را بگفتم نه لب یار
تو بوسه را بیاوردی در این کار
شاگرد به معلم گفت ای عجب وای
معلم تو دریا را می‌شناسی؟ ای وای
معلم از تعجب راست ایستاد
بگفت احمق برو بنشین نمی‌خواد
سوالش در ذهن شاگرد همی ماند
لب دریا ،لب یار و لب و لام
معلم را کی بود روی این بام ؟


محسن گودرزی