باران ترانه ای ست
برای باهم بودن
دریک جان پناه
دست دردست هم
بارقصی عاشقانه
سید حسن نبی پور
با نگاهم به تو
چشمانم بارید
اشکها واژه شدند
برای شعر
سید حسن نبی پور
درآرزوی خیالت
درکافه ی تنهایی
قهوه ای تلخ
باچاشنی
چشمان عسلی ات
می نوشم
یادت راجرعه جرعه
در قلب م
سرمی کشم
تابهاری شود خاطرات م
سید حسن نبی پور
زمانی باید سکوت کرد
دوست داشتن
بغض می شود درگلو
حرفهای دل که گفتنی نیست
سید حسن نبی پور
پاییز درچشمان توآغاز شد
از برگ ریزان دلم
از زرد سکوتم
که مشت مشت دلتنگی
به آسمان خیالم می پاشم
سید حسن نبی پور