عاشق شده ام برسرکویت خبرت نیست

عاشق شده ام برسرکویت خبرت نیست
دلتنگ توام جان به لب آمدجنمت نیست
دیدار تو ما را طلب از عشق و صفا کرد
همسنگ توام آینه راسر به سرت نیست
آهنگ ملایم زده ایم رقص تو غوغاست
دل راچه کنم عشق تودمساز تنت نیست
فرسوده شدیم از غم تو ای مه خوبان
گریان شده‌ام برتب سوزان اثرت نیست
رفتی و چراغ از همه جانم چو گرفتند
تاریک شده ام ایدل تابان رقمت نیست
خورشید منی از پس این دهر برون شو
باز آ که بتابی همه در سوختنت نیست
روشن کن و آئین سحر را بده بر عشق
همبستر عشقم بکن و خواب ترت نیست
طیفی تو بزن بر تن من نور تو خواهم
افزون بشود جعفریا خواب سرت نیست

علی جعفری

مرغ عشقت شده ام در قفس انداز مرا

مرغ عشقت شده ام در قفس انداز مرا
قصد پرواز نداشتم در هوس انداز مرا
عاشقت گشتم ومن خانه خراب دل تو
خسته ام ازهمه کس در نفس انداز مرا
بوسه ام کن تو مرا بال و پراز سرگیرم
من که مشتاق توام غیر کس انداز مرا
عطر آن روی تنت کشته مرا در حرمت

قبله ام باش و بمان خاروخس اندازمرا
در بهشتی که تویی یوسف زارت هستم
ای زلیخا تو ببین دست پس انداز مرا
التماس از تو شوم قصد سفر کرده دلم
لحظه ای باش و بیا از جرس انداز مرا
شور دیدار تو مارا به جهان شاد چوکرد
جعفری عاشق شعر است پس انداز مرا
از سپیده چه خبر داری و از حال دلش
مرحمش باش و کنون در قبس انداز مرا

علی جعفری

چشمم به راه است و نقطه اتصال نیست

چشمم به راه است و نقطه اتصال نیست
تقدیر چنین بود و ما را هم وصال نیست
در سایه درختی نشسته ام که هوا دلپذیر
گویا که هرگزم این سایه هارا زوال نیست
زاغی به روی شاخه نشسته بود درانتظار
او همچو من نشسته بودوقیل و قال نیست
من‌گریه میکردم و او هم گهی جست وخیز
از شاخه ای به شاخه دیگر پری خیال نیست
سودای عشق او که مرا کرده بود واژه گون
در باغ هم عطر گل و گیاه را ملال نیست
گه سر به گوشی و گهی هم شرح داستان
رمان میخوانم و نقدش ببین مجال نیست
ای جعفری برخیز که هوا گرگ و میش شد
ابری بیامد و دیدن سپیده هم محال نیست

علی جعفری

طرفه ام داد مرا غمزده پرواز بکرد

طرفه ام داد مرا غمزده پرواز بکرد
نغمه ام داد مرا سرزده پرواز بکرد
گفتمش ماه منی از دل من آه مرو
بادل نم زده اش نم زده پرواز بکرد
درد او کشت مرا زجر فراوان دیدم
من ندیدم که چرا سمزده پروازبکرد
مدتی بود که او مونس جانم میشد
همچو اخگر زدلم دمزده پرواز بکرد
ماهرویی که نشدبوسه زنم برخالش
بالو پر خسته چرا پرزده پرواز بکرد
عاشقش بودم و آتش بجانم کردند
عاشقی غمزده باجم زده پرواز بکرد
مرغ مینای دلم بود تو خود میدانی
بردلم سایه زدش همزده پرواز بکرد
جعفری صبر تو تاریخ دلت میباشد
با سپیده تو بیا شهزده پرواز بکرد


علی جعفری