چه زیباست آسمان دوچشمت
ولی مثل یک خواب شیرین حقیقت ندارد
چه رویایی اند آن دو دست نجیبت
ولی جسم خاکی به این جلوه عادت ندارد
چه سبز است رویش من در اعماق چشمت
ولی سبزه زار نگاهت طراوت ندارد
چه عطری فرو میریزد از آن کلامت
ولی حیف واژه هایت لطافت ندارد
چه خوبست با تو تا انتهای حقیقت
ولی بودن در کنارت حقیقت ندارد
تو رفتی و سالها از غروبت گذشته
ولی قلب من باور مردنت را شهامت ندارد
مهدی عبداله زاده
تا تو میباری دلم لک میزند
چشمهایت هم که چشمک میزند
باز باران یادِ یاران روز و شب
ناز ابرویش به من تک میزند
وقت شادی ساز و دهل میآوری
وقت غم سازت چه اندک میزند
با تو من دیوانهام در کوی غم
بیتو گویا لحظه برفک میزند
دوره گردی کار من شد هر کجا
قلب من از گریه مهلک میزند
در بَرم هستی و نمیبینم تو را
زیر دستم شعر چوبک میزند
راضیه بهلولیان
در دوزخم بی تو نشستم روی خاک با خودم
غرق سکوت دیدمت اندر هلاک با خودم
آن جهنم چو بهشت شد با تو در گرد حباب
من شهادت دادم و پیمان پاک با خودم
رضا فریدونی