هشدار به بادت ندهد زیور دنیا
رویای فرینده ی سیم و زر دنیا
ای آدم آزاده که در دام بلائی
در بند و طنابت نکشد باور دنیا
دلشیفته و عاشق و خامت ننماید
عفریته خوش صورت بد گوهر دنیا
نایابترین دُرّ گران عمر گران است
هشدار که ارزان ندهی بر سر دنیا
آنجا که تفاوت نکند سود و زیانش
توفیر چه دارد غم خیر و شر دنیا
هر شهد شرابیکه به تقدیر جنونست
از خون جگر پر شده در ساغر دنیا
بسپار به تدبیر یقین بال و پرت را
تا شعله کشد از دل خاکستر دنیا
چون ذره به آفاق رسد رهگذری که
برخیزد و سر برکشد از بستر دنیا
علی معصومی
نزدِ آیینه اگر خیره شوی در عیب و حُسن
میشود هر عیب و حُسنی مو به مو پیدا در آن
چون عقابی در فرازِ آسمان باشی اگر
کی به چشمِ تو بیاید عیب و حُسنِ مردمان
علی پیرانی شال
هزار عاشق آشفته طلب کرد این شرابم
دلبرم چهره برافروخت که غمگین و خرابم
این حدیث آشفتگی زلف پریشان غریب
پیر میخانه بگفتا وصف حال چون عتابم
ساقی ز درون خمره اش پیاله پُر کرد مرا
تا که عُشاق به عهدش لب شیرین جنابم
ساقیا بنده عیشم که بنوشم اشک مژگان
بخت بیدار غریبست که ساقی داده عزابم
چون شراب از لب نوشین تو ساغر بگرفت
ناله عشاق به طلب بحر تو در پشت نقابم
بلبلم بوسه نگارد به لب دلکش ساقی
کز لب دلکش او بلبلم گفت کبوتر نه عقابم
ستاره معتکف میخانه شد مطرب غزل خواند
مطربا شبم سحر شد به مژده خورشید و آفتابم
ساقی بیا به گلشن جانان هزار عاشق را
سیراب کن از مِی که غریب غزل نوشته کتابم
مهندس امین تقوی
گفتم دوستت دارم
و خشک شدم در وحشت چشمانت
تو رفتی
من ماندم
چشمانت
و کوچه ای که
تمام رویاهایم را بلعید...
مجتبی فرخی