گمان من آن بود

گمان من آن بود
که همدردی یافتم
خیال من باطل بود
من درد را یافتم
خسته و زخمیم
از این همه خیال که بافتم
درد کشیدم و گریستم
چاره چیست؟ سوختم و ساختم
جای زخم باز است هنوز و من
تا جان داشتم تاختم
به قله رسیدم...
در خیالم تو را دیدم
و باز من باختم.


محمدرسول نجفی

پیچکی بود دور نردبان فولادی

پیچکی بود دور نردبان فولادی
نغمه سر داد:
خوش به حالت،هرچه فصلست تو میبینی
از بهار اینجا، تا زمستانی
من را بگو،اندکی بهار و تابستانی.

نردبان اما گفت:حسرت سرما خوری؟
چقدر نادانی
خوش به حالت پیچک
فقط بهار و تابستانی.

پیچید پیچک به دورش تا تابستان
سالی رفت و دیگری آمد ،بهار و تابستان
زمان بگذشت و نردبان زنگ زد
پیچک خشکید، در آسمان پر زد
پیچکی دوباره کاشتند و
نردبانی گذاشتند در بستان
و دوباره
و سه باره
بهار و تابستان.

محمد صالح صالحی

راضی مشو ای یار غریبانه بمیرم

راضی مشو ای یار غریبانه بمیرم
ازعشق تودرگوشه ی میخانه بمیرم

وا کن بغلت را مرا تنگ بغل گیر
خواهم که درآغوش توجانانه بمیرم

من دل به توبستم نسپارم به دگریار
مستم بکن از عشق تو مستانه بمیرم

از بهر دلم باش تو لیلایِ من ای مه
مجنونِ تو گردم دِلِ ویرانه بمیرم

عهدی بنمودم به دوچشمانِ قشنگت
تا نزد تو ای دلبر یکدانه بمیرم

ازعشق تو نالم همه شبها مَنِ محزون
مفتونِ تو گشتم مَنِ دیوانه بمیرم

پروانه صفت دور تو گشتم همه عمرم
در شعله ات ای شمع چوپروانه بمیرم

از بهر (خزان) همچو بتی در همه عالم
تا سجده کنان داخلِ بتخانه بمیرم


علی اصغر تقی پور تمیجانی