روزی که به عشق خود مرا مبتلا کردی
وابسته ات گشتم اما تو رها کردی
من عاشِقَت بودم،دیوانه عشق تو
اما چه شد ای دل، عمرم را فنا کردی
مهری که به تو داشتم بر کسی نداشتم
این رسم عشق نبود ، بر من جفا کردی
تو بعد خدایم ، خدای من بودی
ظلمی نماند آخر ، بر من به خدا کردی
دنیا نمی چرخد طوری که تو می خواهی
گیرد زِ تو انتقام ، هر آنچه خطا کردی
گر حق و حقوقی را ضایع کنی هر آن
ریزد زِ گلوی تو ، هر عشق و صفا کردی
قلبی مَشِکن هرگز ، می بینی با آهی
آن جسم و جانت را نابود و فنا کردی
(علمی) در این غزل شوری به پا کردی
حرف دل عاشق را حقاً طلا کردی
شاپور علمی