من آن خط لرزانم
بر لبه ی نقره ایِ فراموشی،
که هر بار
می خواهم از قاب بیرون بزنم،
ولی پشت شیشه جهانی ست بی دسترس
من در انحنای یک تصویر
گم شده ام...
نه به خود می رسد این سایه ی بی صدا
نه به خواب کسی
که مرا خواب دیده بود.
دیگر
هیچ کس از آینه برنمی گردد
وقتی که تصویر
زخم بردارد...
ای آینه
ای گواهِ سکوت من
از کجا
این چنین وفادار مانده ای
به آن که رفته است؟
جمیله اتکالی شربیانی