شبیه رود بودم، بی‌خبر از حوصله ی سیلاب

شبیه رود بودم، بی‌خبر از حوصله ی سیلاب
به هر مردابِ بی‌رویا، دلِ بی‌تاب می‌دادم
دلم زخمی شد از لبخندهایِ زهرآلوده
به هر نامهربانی، عشقِ نایاب می‌دادم
خودم را ساده می‌بخشیدم، اما دیر فهمیدم
که نبضِ بخششم را دستِ قصاب می‌دادم
تمامِ عمر، دنبالِ صدایِ راست می‌گشتم
به هر آوازِ دروغی، گوشِ بی‌تاب می‌دادم
من آن باغم که پاییز را می‌خواست باور کند

که باید باز هم برگِ دلش را تاب می‌دادم
به خود برگشتم و دیدم که عمرم رفت در رویا
به زخمی کهنه ای مرهم و القاب می‌دادم
دگر با هر نسیمی دل نمی‌لرزد، قسم خوردم
گرچه به هر گلچینِ بی‌رحمی، دلِ نایاب می‌دادم
و این شد عهدِ من با خویش، بعد از آن فروپاشی:
که بعد عشق واقعی، بگذرم از مهری که به سیلاب می دادم

هدیه مرادی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد