خلوتِ واژهها، تو واژهسازِ نگاهمیشعرم، غریبهایستبه خواب رفته در چشمانتمنآرزوییِ شبانهیِ قاصدکمقلبیکه به زنجیر،جا مانده در سینهریزتو، خالقِآغازِ تمامِ پایانها...دستی بکش، بر ساقهی شکستهامفرهاد حیدری