چه باید کرد وقتی رفته از یاد تو نام ما!
نمیگیرد سرت با لحظه های صبح و شام ما
صبوری میکنم اما نمیدانم چه خواهد شد
میان رنج و دوری قصه های ناتمام ما؟
ملالی نیست غیر از ناشکیبائی که میدانی
به پایان می رسد ته مانده های التیام ما
به هر راهیکه می دانی بدنبال تو می گردم
دریغ از پاسخ ننوشته ات زیر پیام ما
توئی که آشیانت لابلای نور و بارانست
کجا پر می کشی در اشتیاق روی بام ما!
حلالت باد اگر در زندگی حاجت روا باشی
که جز دنیایی از آوارگی ها شد حرام ما
زلال چشمه های کوهساران نوش جان تو
اگرچه زهر دوری می کنی دائم به جام ما
گمم در سرنوشت خویشتن یا ماجرای تو؟
چه جای بی وفایی بوده آیا در مرام ما؟!
علی معصومی