چه میشد گر تو با ما اندکی هم مهربان بودی

چه میشد گر تو با ما اندکی هم مهربان بودی
بجای ترشروییها کمی شیرین زبان بودی

نمی دادی عذابم رویِ آن نا مهربانیها
نمی کردی جفا با ما مرا آرام جان بودی

مرا با جور خود فانی نمی کردی در این عالم
برایم دلستانی با وفا اندر جهان بودی

مدارا می نمودی با دلم در عمر خود یارم
کنارم روز شبها ای نگارم شادمان بودی

زمستان چون بهاران می نمودی بهر ماای یار
اگرکزروی شوقی همچوبلبل نغمه خوان بودی

کجا پژمرده می گشتم چنین ای بی وفا آخر
که از بهرم نگارا گر تو همچون باغبان بودی

شدم مجنون ولی لیلا نگشتی در جهان بهرم
چه میشد بهرمن جاناتوعشقی جاودان بودی

دلی شیدا نداری تا بری لذّت تو از عشقی
بهشتی میشداین دنیااگرهمچون(خزان)بودی


علی اصغر تقی پور تمیجانی

در کوچه هایِِ این دلِ شیدا چه میکنی

در کوچه هایِِ این دلِ شیدا چه میکنی
ای بی وفا در این دلِ رسوا چه میکنی

یک شب نشد جدا ز دلم خاطراتِ تو
اندر دلم بگو تو به شبها چه میکنی

کز یاد می بری تو مرا بی وفا ولی
از من نپرس با همه غمها چه میکنی

خونین دلم ز دستِ تو ای یار بی وفا
بیداد ها تو این همه جانا چه میکنی

گر می روی ز پیش من ای بی وفا برو
دیگر مگو به ما که تو تنها چه میکنی

گویی که دیده وصل به دریای احمراست
با سیل اشک چون شده دریا چه میکنی

نالم ز بخت خویش نشد یاورم به عمر
از بخت من بپرس که بی ما چه میکنی

هر گز نشد وفا بَنَما یی تو بر (خزان)
ای پُر جفا بگو که در اینجا چه میکنی

علی اصغر تقی پور تمیجانی

دردل نشستی نازنین،ازدل مشویکدم جدا

دردل نشستی نازنین،ازدل مشویکدم
جدا
تاجانِ شیرینم کنم،بهرت من ای دلبر
فدا

روزی ترادیدم صنم،وابسته ات گشتم
چنان
ازمن کنی دوری توگر،گردم من از
عشقت فنا

کن یک نظربرحال من،دیوانه برعشقت
شدم
بنما مدارا با دلم ، جانا مرنجانی مرا

اندرجهان ای ماه من،هستی مرا آرام جان
ای مه ندارم من کسی،ناگه مکن مارا
رها

بادیدنت دلدارمن،بینی که مستم روز
شب
آن رویِ چون خورشیدرا،دیگرمپوشانی
زما

درمانِ هردردم تویی،همچون طبیبی
بهرمن
از بهر درمانم مگر، جایی شودپیدادوا؟

ازجان خریدارت شدم،دانی که شیدا
یت شدم
ای ماه تابانم بگو، با ما نمی سازی چرا

اندرفراقت مهربان،آرام کی گیرد(خزان)
پیشم نمانی تاابد،برما تو بنمایی جفا


علی اصغر تقی پور تمیجانی

بهارِعشق من تو یی،بیابه من جفا مکن

بهارِعشق من تو یی،بیابه من جفا
مکن
قرارِ قلب من تویی،دگر مرا رهامکن

فقط تویی نگار من،تمامِ اعتبار من
بیا بمان کنار من،مرا زخودجدامکن

امیدِ این دلم تو یی،چراغ محفلم تویی
عزیزِمنزلم تویی،به من بجزوفا مکن

قسم به اشک عاشقان،به عشق پاک بیدلان
بیا مرا تو مهربان،اسیرکوچه هامکن

اُمیدُآرزوی من،نسیمِ نیک بوی من
دمی بیا بسوی من،مراتو بینوامکن

تویی شفای درد من،دوایِ رویِ زرد
من
مکن دگر تو طردمن،بیا مرا فنا مکن

به عهدخودبکن وفا،بیامکن به من جفا
زخودمکن جدامرا،به دردمبتلا مکن

تویی طبیب دردمان،نرو تو نزد ما
بمان
بکن تو رحم بر(خزان)،مراتوبی دوا
مکن


علی اصغر تقی پور تمیجانی

همچنان دنیا تو هم بشکن دلم را ای نگارم

همچنان دنیا تو هم بشکن دلم را ای نگارم
روزگارم را نما تاریک همچون شام تارم

میدهی رنجم چرا آخر تو ای نامهربانم
در جهان ای دلبرا بر عشق پاکت من دچارم

چند رنجم میدهی نا مهربانا از فراقت
لحظه ها رابهر دیدارت نگارامی شمارم

مرهمی بر زخم دل بگذار همچون یک طبیبی
منکه دردنیاعزیزم جزتو غمخواری ندارم

مستم از دیدار رویت منع مامنما نگارا
جز تو در دنیا دلم را دستِ هر کس کی سپارم

یک نظر بر حال ماکن بین چسان آزرده حالم
بی وجودت دلبرا بنگر سیه شد روزگارم

بیخبرهستی زِاحوالم توای محبوب دلها
روز شبهاازفراقت ناله کردن گشته کارم

بر(خزان) بنما ترحّم روی لطفت دلربایم
بنگرای مه روزشب من کزفراقت بیقرارم

علی اصغر تقی پور تمیجانی