به هر دری زدم نشانی از تو نیافتم
چه می شود کرد ،هر روز بی تابانه تر میخواهمت
منوچهر فتیان پور
دنیای همه بیماری است
چاله ها وسرعت گیر ها
روی روان ما عین اسب بی نعل
راه می روند
ردپای است برای دارایی صنعت گران
منوچهر فتیان پور
روی من حساب کنید
وقتی دلتان گرفت
تازه جزء دوستان مهربانی می شوید
اگیب مهربانی بیست و چهار ساعته آماده خدمات است
دقت کنید شماره اشتباه نگیرید
داد و فریاد کنید
منوچهر فتیان پور
با نگاهت بردلم زند گیم زیرو رو می شود
گر در همه اشعارت نامِ به نیکی به عشق می خری
آن قدر باعشق می خوانم اشعار زیبای تورا
قهرمان زندگیت تنها منم ای عارف زیبا ی ما
چند ستاره می بینم درشب تاریک اندر سما
حین شب می نگشت به ماه از تنهای عشق بی خانه ماند
مرده ام چون نمی بینم تورا
در مجازی روکرده ام تا تورا دیده ام
آن قدر باعشق می خوانم اشعار زیبای تورا
گفتی می فرستم عکس از خودم تا ببینی مرا
منوچهر فتیان پور
چند صباحی که من یار و همدم غم هات بودم
عاشق وصل و پینه زخم اشک شنیده هایت بودم
هرکجا زخمی بدیدم می شدم دیده هر غصه نوبر تو
خود طبیب بودی و من شاگرد تو همات بودم
درس عشق خواندم و تازه وارد در مکتب درمان عشق
کاشکی گه گاهی شاهد جملاتِ پُر نظرااااااات بودم
لرزه برجان زدی بی دیداااااااااااااار من زود ی نخواب
وقتی دل معنای عشق ِگرفت کاشکی در تنهایی ز برکات بودم
من اسیر نی ام آزاده زیر دست و پایت مرا اااااااا مدان
بخدا در قحط عشق من تنها امیری ز امرا یت بودم
گرچه رفتن ااااااااات به رسم عادت همیشگی که نبود
کاش من راد ،رنگ زنِ پنجره ودر ب رو به آفتابت بودم
منوچهر فتیان پور