مرا یکشب صدا کن, دعوتم کن , شهر شب بوها
بزن زخم مرا پیوند با محصول کندوها
پناهم عشق, سر بسته, دلم آنقدر خونین است
که رنگش می کشد, پرهای رنگین پرستوها
دوباره مهر چشمان عروسکهات, خیسم کرد
فدایی شد دل من با پیام دف و هوهو ها
دو گوشم می شود تسخیر لبهایت که گل گفته
به عشق همدلی هایت و رنگ گیسو ها
دلم تفسیر قلب و چاه می جوشد, قلم ناگاه
که دستم را تو می گیری ز جمع سر به زانو ها
هادی جاهد
زرفروشی رونقِ بازار می خـواهد کـــــه نیست
شهریاری مردم بیدار می خواهد کـــــه نیست
شانـــــه بــر انبوه موهایِ نگاران دلکش است
عشق دلبر شانهٔ دلدار می خواهد کــــه نیست
لالـــــه زاران در بهاران دیـــــدنی باشد ولــی
برگ گل هم شبنمِ بسیار می خواهد که نیست
نـــاز کـــــردن بــا نیـازِ بیـــــــدلان زیبـا شود
مرد عاشق دلبرِ غمخوار می خواهد کــه نیست
با نـــوازش ماهـــرویان مهــرورزی مــــی کنند
عشقبازی وعــــدهٔ دیدار می خواهد که نیست
باختم عمــر گرانم را بـــــه پای فکـــــر خویش
چون خیالم گلشن و گلزار می خواهد که نیست
مهرداد خردمند
می دوم به سمتت
با هر قدمی, لحظه ای
به تو نزدیک میشوم
تا وقتی به یک فاصله ای میرسیم
این فاصله تغییر ناپذیرست
در آنجاست
که مینشینم و به تو خیره می شوم
نگاهت میکنم
نگاهت میکنم
نگاهت میکنم
نگاهم میکنی
روم و بر می گردانم
رضا اکبرزاده
روز تولد گنجشککی
قفسکی کادو دادند.
گنجشکک بی زبان
به عشق پرواز
دِق کرد و مُرد.
عبدالمجید حیاتی