بوسه هایم را
به دست
هیچ نسیمی نمی دهم
باید باشی
بی هیچ واسطه ای
برای دوست داشتن ...
محمد شیرین زاده
آغوشت را تن گرفتهام
ببین پیراهنت
رنج نبودنت را
چه بیتابانه در تنم گریه میکند.
ناهید عباسی راهدار
به یاد آن کوچه که پر بود از خاطرات نگفته و رویاهای بلند
کوچه ای با باغهای گل سرخ که سنگ فرشش از عشق حرف میزد
کوچه ای در انتظار قدمهای من و تو
هر چند دور و هر چند ناممکن
اما باید میگفتمش تا دگربار تکرار شود در یاد
فریبا ستاری
بعد من با که قسم خورده؟خدامی داند
از که با توطئه دل برده؟ خدامی داند
با غمش صد غزل و شعر سرودم اما
اینکه از یاد مرا برده؟خدامی داند
بشکن ای دل ،که به فتوای تمام فقها
ارزشِ بغضِ فرو خورده،خدا می داند
سخنانش همه اقرار مسلمانی و باز
بی هوا،چند دل آزرده؟ خدامی داند
امید اکبری