دردِ ما را جز تو درمانی نباشد یا احد
کن تو درمان جز تو درمانی نباشد یا صمد
رویِ لیلی از تجلیِ تو زیبا بوده است
ور نه زیبا روی باشد در جهان افزون ز حد
لَمۡ یَلِدۡ گویم وَلَمۡ یُولَدۡ یقینم این بُوَد
چون تو هرگز نیست هرگز، عاشقان را کن مدد
دل ندارم در برم دریاب دل را دلبرا
هجر جانان خود تو می دانی کجا ها می کشد
از فراق یوسفش یعقوب چشمش شد سفید
یا یکی هم در رَهِ عشقش زلیخا می شود
یا رب اندر راهِ جانان چون مرادِ من تویی
یار چون آیینه اِی بهرِ تماشایت بُوَد
محمد صادق حارس یوسفزی