گریه نکن
برای گنجشک هایی
که
غریبانه مُرده اند
برای
قار قار
کلاغ های
بی وجدان
که
سبز می پوشند
و
خون می مکنند
گریه نکن
قوی باش
و
برای ناله های
چاه
در
آن شب سرد
به جای گریه
دعا کن
برای
تاریکی آن نگاه
تاریک
دخترانه
برای
باران
برای
فریادی
که
فروخته شد
در
بازار
عطاران
به
حراج
یاد بگیر
و
نا تمام
گریه نکن
منیره کاوری
صبر کنم بپای تو
که نرم کنم طلای تو
عشوه کنی اگر تو باز
غرقه در ابتلای تو
معجزه ای ز خالقت
نرگس پر جلای تو
نفیسه گنجِ این جهان
هدیه کنم به پای تو
کوکب و لاله سر بزیر
زشوکت و صفای تو
قارون غبطه می خورد
زمکنت و غنای تو
ماه چه میکند اگر
ببیند آن جلای تو
خور طلوع نمی کند
مگر به روشنای تو
سعید ترینِ مردمم ا گر
شانه ام و همای تو
نادره کبگ روزگار
رقصِ خوش ِ پرایِ تو
آتش انتظارِ دل
عطر خوش ِ لقایِ تو
مسعود پوررنجبر
ای جانِ همیشه مبتلا
سلام
چراغ آرزوها
با رویا روشن می شود
و به سمت نیمهء روشن ماه می رود
پس خوابِ دروغ نگو
و مرگ را، مهمان لحظه هایت نکن.
قاسم بیابانی
در اندرونم،
هزار پرندهی آزاد
لانه دارد
دریغ
با بال و پرِ زخمی چهکنم؟
روح اله سلیمی ناحیه