نفس هستی برای من عزیزم
تنم با عطر جونِت زنده میشه
به من دائم انرژی میده عشقِت
تو باشی شاد و خوشحالم همیشه
بمون وقتی دلم هر لحظه تنهاست
که آغوشِت برای من پناهه
پر از نوری و روشن میشه دنیا
وجودِت واسه شبها مثل ماهه
منظم کن برای من جهان رو
نباشی قلبِ این شاعر خرابه
دلم بی عطر تو نابود میشه
ازم دوری کنی واسم عذابه
تو باشی روزگارم سبز میشه
برای شهرِ تقدیرم بهاری
نگاهم تا شبی لبریزِ اشکه
تو تنها یارِ این چِشمای زاری
چِشای عاشقِت از بس که نازه
دلم رو مست و با احساس کرده
برای خونهی من شمعِ عشقی
که این پروانه اطرافت بگرده
مهدی ملکی