با غمت آواره هستم در هوای سردِ عشق
آخرش بعد از تو میمیرم شبی از دردِ عشق
عاشقت بودم ولی چیزی ندیدم غیرِ غم
بی گمان رحمی ندارد قصهی نامردِ عشق
رفتنت آخر به چشمم شهر را خاموش کرد
کوچهای دلگیر را دادی به این شبگردِ عشق
زندگی را بی طراوت کردهای با دوریات
حسِ سرسبزی ندارد فصلهای زردِ عشق
کاش هر شب عابری غمگین نبودم بعد تو
با غمت آواره هستم در هوای سردِ عشق
مهدی ملکی