با زمستان، دل من بیعتِ دیرین دارد

با زمستان، دل من بیعتِ دیرین دارد
همچو فرهاد که با حسرت شیرین دارد

در هیاهوی زمان بغض قلم می شکند
به گمانم هوسِ خلوت غمگین دارد

شعرها رنج قلم را به چه تشبیه کنند؟
در دلش معدنی از محنت مسکین دارد

دفترم وارث و آبستن پاییزی سرد
هر زمستان دل من رحلت سنگین دارد

با نوای نی چوپان غمی از دل برخاست
قاصدک بقچه ای از صحبت رنگین دارد

باغ جانم هوس بوی بهاران کرده
به گمانم که گلی شربت تسکین دارد

پچ پچ باغ و نسیم و شرر شعله شمع
عاشقی با صنمی مهلت تحسین دارد

زندگی دست به دامان زمین گشته و شب
طرح زیبای نو از رفعت پروین دارد
  

جمیله اتکالی شربیانی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد