در زندگی معنای عشق از من به کلی پوچ بود

در زندگی معنای عشق از من به کلی پوچ بود
این دلم همچون پرنده در سفر در کوچ بود

شعر خواندم از دلی عاشق ولی خندیدم
شب که شد در خلوت خود بر خودم پیچیدم

با خودم گفتم که شاید عشق در همراهی است
یا که در ذکر دعا و دوری از گمراهی است


عشق شاید آن نم اشک و نگاهی خسته بود
اینکه از دنیا بریده در پی گلدسته بود

پیرو سجاده و شیدا و عاشق پیشه ام
ذکر من تسبیح من باشد صدای تیشه ام

عشق ؟ آری جز همین دیگر مثال از خود نداشت
من به دنبالش که بودم بر دلم او پا گذاشت

آمد و تسکین شد بر قلب پاره پوره ام
او دم یک معجزه بودش به روی کوره ام

آنچنان عاشق شدم کای کاش مرگم زودتر . .
پیش او از هر چه دنیا گر خوشم ، خشنودتر . . .

عشق را فهمیدمش او خود غزل بودش به دل
او همان نبض نخستین در همین خاک است و گِل

او نخستین لرزش قلبِ منِ آواره شد
از دَمِ او این تنِ صد پیله ام پروانه شد . . .

نازنین راضی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد