
ازخواب می ترسم
ازبیداری ام بیزارم
بین خواب وبیداری ام حیرانم
این زیستن جهنمی ست
وتومامورعذاب همیشگی
کسی که عاشق می شود
ازجهان رانده می شود
نه خدا دارد
نه مرگ
نورس یکن شاعر سوری
برگردان : بابک شاکر
تو در دشت عشق
چراغ پرهیاهوی شعر
بر پا می کنی
من از چهار جهت
به عطر بابونه
دل میبازم
و جهان
پر میشود از
قاصدکانی که خبر از
تماشای بهار
دارند..
نیلوفر_ثانی
به خوابم اگر نیایی به همه خواهم گفت
خورشید را که روی زمین راه می رفت
خواهم گفت : اقیانوسها را که به دست گرفته بودی
و باچشمانت چگونه شب را روز می کردی
برای داشتن تو
اگر بخواهی خنجر به گلو می گیرم
وعیدعشاق را رقم خواهم زد
می خواهم خنجرت گلویم را پاره کند
بی آنکه خدا دلش بسوزد
برای داشتن تو
پای پیاده خط استوا را خواهم دوید
تمام صحراهای دور ونزدیک
می خواهم به نام تو جهان را نشانه بگذارم
برای داشتن تو
هم اشک یعقوب می شوم
هم ناله زلیخا
هم زبان بلقیس
برای داشتن تو حتی
شهید می شوم
سهام الشعشاع شاعر سوری