-
زمستان
چهارشنبه 13 بهمن 1400 00:17
-
مرا که شانه ام
چهارشنبه 13 بهمن 1400 00:15
مرا که شانه ام از حمل آفتاب خَم است به جز پناه دو دست تو سایبانی نیست... قیصر امین پور
-
نگاهش به نوبرانه های گیلاس بود
چهارشنبه 13 بهمن 1400 00:13
نگاهش به نوبرانه های گیلاس بود گفت من تجربه کرده ام هیچ جا به زیبایی آغوش کسی که دوستش داری نیست... وحید قرقانی
-
شاعر شده ام ...
سهشنبه 12 بهمن 1400 01:59
شاعر شده ام ... تا بگویم از تو از عشقی که افتاده به جانم از تو از دوست داشتنت در لمس تن واژه از دیوانه ی تو بودن تا همیشه... مژگان_بوربور
-
حال من حال اسیری ست
سهشنبه 12 بهمن 1400 01:59
-
به داشتنت فکر می کنم
سهشنبه 12 بهمن 1400 01:58
به داشتنت فکر می کنم هوایت برم می دارد... فروغ_گودرزی
-
بارون
سهشنبه 12 بهمن 1400 01:57
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 بهمن 1400 01:56
من تشنه ام ولی ، در کوزه آب نیست حال خراب هست، جان خراب نیست چون سایه روز و شب ، در آب و آتشم آرامش جهان ، بی اضطراب نیست جا ماندهی شما، واماندهی دل است پاداش زندگیش غیر از عذاب نیست پرسیدی و دریغ،حرفی نداشتم باید سکوت کرد ، وقتی جواب نیست تُنگم شکسته است بر ساحل شما تاب ِ عذاب من بیرون ازآب نیست عبدالجبارکاکایی
-
ای پرنده مهاجر
دوشنبه 11 بهمن 1400 02:19
ای پرنده مهاجر که بهار می تراود از لبت ! ز کجا می آیی؟ مقصد تو کجاست ؟ چند صباحی تو در خانه ی من... میهمان میشوی؟ دیرگاهیست که در قهر خورشید قندیل بسته ام ! اما تو بیا... دانه هایم گرم است ! و امید در هوای خانه ام کمی جریان دارد...! بزم شادی یک بهار کم دارد. تو بخوان ! من و شمعدانی ها روبروی پنجره می رقصیم. علی...
-
فقط خدا
دوشنبه 11 بهمن 1400 02:18
-
ساغرم آیینگی کرد و جهانی یافتم
دوشنبه 11 بهمن 1400 02:17
ساغرم آیینگی کرد و جهانی یافتم وان جهان را بی کران در بی کرانی یافتم جسته ام آفاق را در جام جمشید جنون هر چه جز عشق تو باقی را گمانی یافتم شبنم صبحم که در لبخند خورشید سحر خویش را گم کردم و از او نشانی یافتم ساحل آسایشی نبود که من مانند موج رفتم از خود تا در این دریا کرانی یافتم در بیابان طلب سرگشته ماندم سال ها تا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 بهمن 1400 02:16
-
+
دوشنبه 11 بهمن 1400 02:16
هیچوقت در "حال" نیستی... همیشه، در "دیروزی " که نیست و "فردایی" که نیامده ... به انتظارم. و هر روز دلم تنگ می شود برای : "خودم" که گاه.... "تو" می شود. پرشنگ صوفی زاده
-
فریادم و از پچ پچه ها باک ندارم
یکشنبه 10 بهمن 1400 01:20
فریادم و از پچ پچه ها باک ندارم درباره ی من هرچه شنیدی به جهنم تصویر مرا که دل چون آینه دارم هرطور که در آینه دیدی به جهنم غلامرضا طریقی
-
عشق خانه اش آباد
یکشنبه 10 بهمن 1400 01:18
-
دریا عمیق است
یکشنبه 10 بهمن 1400 01:17
دریا عمیق است تنهایی عمیقتر دستت را بده با هم دست و پا بزنیم پیش از آن که غرق شویم شهاب مقربین
-
یا امام رضا (ع)خسته ام درمانده ام:(((
یکشنبه 10 بهمن 1400 01:15
-
زندگی قافیه شعر من است
یکشنبه 10 بهمن 1400 01:14
زندگی قافیه شعر من است شعر من وصف دل آرایی توست در ازل شاید این سرنوشت من بود می سرایم به امیدی که تو خوانی ور نه آخرین مصرع من قافیهاش ، مردن بود حمید مصدق
-
« حجاب» و زنان شاعر
شنبه 9 بهمن 1400 01:26
« حجاب» و زنان شاعر که در شعرشان برهنه اند که « خرد » بی حجاب ست که « عشق» بی پرده ترین « شعر» خداست.... مستانه دادگر
-
پاییز هیچ..
شنبه 9 بهمن 1400 01:25
-
تو روح عاصیام
شنبه 9 بهمن 1400 01:24
تو روح عاصیام این آخرین بازمانده از تبار درد را در شعلههای عشق سوختی تو اینگونه دردناک شاعر شدن را به من آموختی حامد_نیازی
-
از چشم تو آن قدر دورم تازگی ها
شنبه 9 بهمن 1400 01:23
از چشم تو آن قدر دورم تازگی ها آن قدر دلتنگ حضورم تازگی ها که روبرویم هستی و دلتنگ هستم یک قاب سرد سوت و کورم تازگی ها مثل خیابانی پر از حس زمستان چشم انتظار یک عبورم تازگی ها عادت ندارم ساکت و سنگین بمانم زخمی تر از زخم غرورم تازگی ها در فصل گرم چشمهایم پلک تا پلک غرق عبوری و مرورم تازگی ها گفتی صبوری کن،صبوری...
-
زیبایی
شنبه 9 بهمن 1400 01:21
-
عشق یعنی
جمعه 8 بهمن 1400 01:59
-
به یک پلک تـــو مـیبخشم
جمعه 8 بهمن 1400 01:58
به یک پلک تـــو مـیبخشم تمـــام روز و شبها را که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لبها را به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم! تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را دلیلِ دلخوشـــیهایم! چه بُغرنج است دنیایم! چرا باید چنین...
-
انتظار
جمعه 8 بهمن 1400 01:56
-
وقتی خزان می رسد
جمعه 8 بهمن 1400 01:56
وقتی خزان می رسد ناله های حزین سازیی آشنا با کشش یکنواخت قلب مرا می نوردد ... نمی خواهم گذر زمان را باور کنم یک مرتبه صدای زنگ ساعت ، مرا به خود می آورد ! حس می کنم زمان خیال ایستادن دارد خودم را آهسته به باد می سپارم نسیم بداندیش مرا چون برگی پژمرده با خود می برد ... من در رنگ باخته خود ، و رودخانه ی نزدیکمان غرق می...
-
لیولنها ردیف شدند در سینیِ
جمعه 8 بهمن 1400 01:55
لیولنها ردیف شدند در سینیِ مسی جهیزیه ی مادرم نجوای او را شنیدم که می گفت: مهمان می آید لیوانها را ردیف نگه داشته ام تا بیایی... فروغ_گودرزی
-
چاره ای نیست جز عاشقانه سرودن
پنجشنبه 7 بهمن 1400 00:27
چاره ای نیست جز عاشقانه سرودن جایی که نماز درد هزار رکعت است محمد خسروی فرد
-
عشق خانه اش آباد
پنجشنبه 7 بهمن 1400 00:24