-
هر شب در خیال پریشانم
سهشنبه 21 دی 1400 23:32
هر شب در خیال پریشانم تو را در آغوش می کشم تا عطر شمشاد دستانت را در ساحل خیس چشمانم نفس بکشم، و لب های شاعرم سیراب شوند از روئیدن شعری که با بوسه هایت قافیه و غزل هایش شکوفا شده اند! مرتضی سنجری
-
نباشی،،،
سهشنبه 21 دی 1400 23:30
نباشی،،، هجومِ سکوتی وحشی جای جای خانه را تسخیر میکند! لیلا طیبی
-
زمستان1400
سهشنبه 21 دی 1400 23:29
-
دستهایم بودنت را رج میزند
سهشنبه 21 دی 1400 23:26
دستهایم بودنت را رج میزند چشمهایم دیدنت را موج میزند لبهایم گفتن اسمت را فریاد میزند و گوشهایم شنیدنت را خیال میزند مهرداد درگاهی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 دی 1400 23:36
من که هر وقت عجلهای در کار بود کلید را در جیبم پیدا نمیکردم، طبیعی بود اگر جملهی "دوستت دارم" را به موقع در دهانم پیدا نکنم. تو مثل تمام معشوقههای دنیا دیرت شده بود و باید میرفتی، رفتی، و من بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم، بارها و بارها ... مثل دیوانهای که رو به خیابان ایستاده، و کلید را مدام در...
-
ای زندگی بردار دست از امتحانم
یکشنبه 19 دی 1400 23:31
ای زندگی بردار دست از امتحانم چیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم دلسنگ یا دلتنگ ! چون کوهی زمینگیر از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم کوتاهی عمر گل از بالا نشینی ست اکنون که میبینند خوارم،در امانم دلبسته افلاکم و پابسته خاک فواره ای بین زمین و آسمانم آن روز اگر خود بال خود را می شکستم اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم؟!
-
بین صدها سرفرازی یک تباهی لازم است
یکشنبه 19 دی 1400 23:30
بین صدها سرفرازی یک تباهی لازم است گاه در چشم خلایق رو سیاهی لازم است زندگی شطرنج با خویش است، تا کی فکر برد؟ در میان صفحه گاهی اشتباهی لازم است رشته بین من و "او" با گره کوتاه شد. معصیت آنقدرها بد نیست، گاهی لازم است هر که از دل پاکی ام دم زد مرا تنها گذاشت آمدم حفظش کنم دیدم گناهی لازم است بعد از این در...
-
تظاهرات تک نفره خواهم کرد
یکشنبه 19 دی 1400 23:22
از میز مذاکره و دستان دموکراسی کاری ساخته نیست تظاهرات تک نفره خواهم کرد اگر از من بخواهند فراموشت کنم . " امیر نویدکیا "
-
شبانه
یکشنبه 19 دی 1400 23:18
-
پرواز
یکشنبه 19 دی 1400 00:38
-
بهــار
یکشنبه 19 دی 1400 00:37
تمام عمـر یک فصـل آن هـم بهــار بــود مـن نمی دانستـم مفهومِ تغییـر فصـل را تا تو رفتی دیـدم از پـسِ آن خـزان را حیدر ولی زاده
-
عجیب آرام است امواج جهانم
یکشنبه 19 دی 1400 00:35
عجیب آرام است امواج جهانم به گمانم گشته ام در دام صیاد یا که در ساحل گرفتار؟!... شقایق خورشیدی
-
خدایاشکرت
یکشنبه 19 دی 1400 00:34
-
چشم به سقف اتاق دوختن
یکشنبه 19 دی 1400 00:34
چشم به سقف اتاق دوختن و ساعت ها این گونه نگاه کردن نام دیگر عشق است. راسیم قاراجا
-
جهانى که پیش روى من است
شنبه 18 دی 1400 00:34
جهانى که پیش روى من است تو را همیشه کم دارد مثل بضاعت من و زیباترین غزلى که هنوز نسروده ام .! جلال پراذران
-
وقتی اولین ماه نو را می بینم
جمعه 17 دی 1400 23:42
وقتی اولین ماه نو را می بینم که سپیده دمان رنگ می بازد به ابروهای زرد دختری می اندیشم که فقط یک بار دیدمش... ------------------------------ -- اوتومو نویاکاموچی
-
بعد از تو روز خوش ندیدم، تو
جمعه 17 دی 1400 23:39
بیزارم از این وهم تکراری این خوابدیدن حین بیداری نه میکُشی، نه رو به بهبودی ای خاطراتت خنجری کاری! ای هرچه بود از من به غارت برد! تو با مغولها نسبتی داری؟ از آرزوی دیدنت سیرم از تشنگی تنها به دیداری… بعد از تو روز خوش ندیدم، تو آقامحمدخان قاجاری!
-
نمی دونم کجاست! چه می کنه!
جمعه 17 دی 1400 23:35
نمی دونم کجاست! چه می کنه! ولی می دونم که ندارمش هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم. نمی خواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم: هنوزم دوست دارم! آخه تو هولو ولای پریشونی تورو نداشتن وگیرو داره ای بابا دل تو هیچ حال اون خوش... ای بی معرفت! دیگه دلی می مونه که جوره دل کبوتر...
-
زمستان
جمعه 17 دی 1400 23:33
-
ماه نمیچکد از شب
جمعه 17 دی 1400 23:32
ماه نمیچکد از شب تو بتاب حرف نمیبارد از دل تو بخوان و تبسم ِشور را در مستی ِحضورت بچکان در خلسهی عشق نام گویانِ تو بی سر و جانیم تو بمان.. نیلوفر_ثانی
-
زندگی
جمعه 17 دی 1400 02:24
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 دی 1400 02:23
اسمت میان خاطره ها چفت و بست شد آدم پس از نوشتن اســم تـــــو پست شد از فرط بی کسی بـه همین جا بسنده کرد مردی که با دو قطره از اشک تو مست شد مردی شبیه من به تویی مثل التهاب درگیر یک حضـور سراپا شکست شد در آخـــــرین نفس بــه خودش خط کشید و مرد مثل همان کسی که به چشمت نشست شد طرح من و نوازش مشکوک قلب تـــو مثل تضاد بین...
-
آن قدر به تو نزدیک بودم
جمعه 17 دی 1400 02:22
آن قدر به تو نزدیک بودم که تو را ندیدم در تاریکی خود، به تو لبخند می زنم شکرانۀ روزهایی که کنار تو راه رفته ام. شعر از: شمس لنگرودی
-
اکـنون که میل ِ دوست به با من نشستن است
جمعه 17 دی 1400 02:20
اکـنون که میل ِ دوست به با من نشستن است تقــدیر من چـو گرد به دامن نشستن است شوق فنا یا عطش ِ وصل ؟! هر چـه هست چــون آب ، بر حرارت آهـن نشستن است من سـربلند ِ غیـرت خویشم در این مصاف تــیغ ِ رقیب ، لایق ِ بر تن نشستن است طـوفان اگــر فــرو بنشیند عجیب نیست پایان ِ بــی دلیل دویدن ، نشستن است در راه عشق ... تکیه به...
-
لجبازی
جمعه 17 دی 1400 02:17
-
دل خوش به "خنده" های رقیبان من مباش
جمعه 17 دی 1400 02:16
آن شاعران که از تو به توصیف "تن" خوشند "کور"ند آنقدر که به یک "پیرهن" خوشند زیبایی ات وسیع تر از حد وصف ماست بدبخت مردمی که به اشعار من خوشند! دل خوش به "خنده" های رقیبان من مباش دیوانه ها همیشه که نه... غالبا خوشند! مو واکن و ببین که در این شهر عده ای با این کمند "گرم به...
-
تسلیت
پنجشنبه 16 دی 1400 01:36
-
در کاهدان گشتی که سوزن پس بگیری؟
پنجشنبه 16 دی 1400 01:36
در کاهدان گشتی که سوزن پس بگیری؟ از شعلههای عشق خرمن پس بگیری؟ من کوه صبرم از تو اما آه کافیست تا در تمام سال بهمن پس بگیری در کورهی خودسوزی من ضربهها خورد تا جای دل یک تکه آهن پس بگیری تو میتوانی پنجره فولاد باشی باید خودت را از تبرزن پس بگیری من ریشههایم در سراب عشق خشکید چیزی ندارم تا تو از من پس بگیری
-
بی تو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها
پنجشنبه 16 دی 1400 00:18
بی تو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها میشوم بیاعتنا دیگر به خیلی چیزها تا چه پیش آید برای من نمیدانم هنوز دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها غیر معمولی است رفتار من و شک کرده است ـ چند روزی میشود ـ مادر به خیلی چیزها عکسهایت، نامههایت، خاطرات کهنهات میزنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها هیچ حرفی نیست دارم...
-
زمستان
پنجشنبه 16 دی 1400 00:11