مرور اشتباهات
همیشه تلخ است
آلبومهای عروسی
نظر دیگری دارند...
مهران فیضی صفت
تو همان باده فروشی که ز کویت خرامان
گذرم بود نه یکبار عمری
نگه افتاد بر آن چشم غزالت به چه مستی
نگهم کرد گرفتار عمری
باورم بود که از مِهر تو لبریز شدم مهربانی
توفروختی به نوشتار عمری
من از آن باده ز دستت بگرفتم به مِهر
تو زدی مُهر گنهکار عمری
همه زندگیم را روبرویت کردم پرچم خشم
گرفتی چو علمدار عمری
گذر از کوی تو غمگین شده بود باده را
نیست به دستم من بدهکار عمری
چه صفایی بود زیر چتر غم من ماتم تو
اشک آمدنش بود سزاوار عمری
مهربانی قیمتش باده فروشی داند که زِ
جامش خنده افتد ز رخسار عمری
اشرف شایسته