تو پیدایی و پنهانی

تو پیدایی و پنهانی
تو هم دردی و درمانی..
تویی مفهومِ آزادی
ولی در جسمِ زندانی ،

تو آن نادیده آغوشی
در این ناخوانده مهمانی
تو آن گرمای خورشیدی
در این سوزِ زمستانی


چه گویم..رفتنت زخمی
به جان زد ، مثلِ ویرانی
همین شعر از غمم گوید
ولی افسوس، نمی‌خوانی..

تمامِ قصه را گفتم..
و این هم حرفِ پایانی ،
تویی آرامشم جانا ،
تویی آن عشقِ طوفانی..


علیرضا تندیسه

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد