چگونه وصف کنم من ترا به تنهائی

چگونه وصف کنم من ترا به تنهائی
با این وجاهت و با این جمال و زیبائی

اجازه ده که به دریای چشم آبی تو
شوم پرنده ی عاشق چو مرغ دریائی

مگر شود که فقط روی تو به وصف کشم
و یا که موی بلندت با رنگ خرمائی

پرندگان همه با شور و وجد می خوانند
به باغ روی تو با این شکوه صحرائی

حکایت دل ما را ز دیدگان دریاب
برس به داد دل عاشقان شیدائی

عرق نشسته به گلبرگ گل اگر دم صبح
شنیده وصف ترا با چنین فریبائی

دگر تحمل این عاشقت به سر آمد

:منم که شهره شهرم: با این شکیبائی

جعفر تهرانی

پیوند با تو چنان اگر سخت نبود

پیوند با تو چنان اگر سخت نبود
آری بریدن از تو چنان سخت نبود

جواد ملکی

همه به امیدی نزدِ تو آیند

راهِ دور چه آسان می‌گذرد
چودل نزدِ،شاهِ خراسان می‌رود

هرقدم به گنبد،چونزدیک‌تر می‌شوم
سبک بال هم چو،کبوتر می‌شوم

جانی که از قفس، آزاد می‌شود
مستانه به تماشای،دلبر می‌رود

شاه سلام،از راهِ دور آمده ام
لئیم و سائل،سوی نور آمده ام

سلام بر تو،بر گنبد طلایی
برگلدسته های،این حِرَمِ خدایی

از صحن کوثر و رضوان برتو سلام
ای با ملائک کبریا هم کلام

به شوق توآمده ام،شاه پناهم بده
از بابِ کِرَم ، نسخه ی درمانم بده

گدایی به محضر سلطان آمده
لطف این شاه ندارد،حد و اندازه

او بی حساب دهد،آنچه توخواهی
تو چو دریایی، و من هم چوماهی

به تارِ موی گر وصلِ تو شِوَم
کلید حوائج گیرم،از دربِ حِرَم

گوشه چشمی کافی ست به حالِ زارم
با نگاهی به سامان می رسد،کار و بارم

امام رئوف و اختر هشتمینی
تو اعتبار مردم ایران زمینی

به لطفت دل ها دگرگون شود
غبار از دل ها شویَد و بِرَد

همه عالم فدای تار مویت
بی پروا پَرکِشَد،هردل بسویت

شکسته دلی که به تو نامه رساند
لطف تو،خط بر هر دردی کِشاند

همه به امیدی نزدِ تو آیند
از راز و دعا،قصه ها دارند

هر کس به عشق تو نایل شود
بی گمان به باغ فردوس داخل شود

به لطف خواهرت درقم،و تو درخراسان
تجلی گاه عشق است،خاک ایران


رامین آزادبخت