دنیا بدون شعر های

دنیا بدون شعر های
من
بیمار شد

شکوه رنجبر

دوستی

دوستی
فکر تو عایق سرمای من است
فکر کردم به صمیمیت تو ، گرم شدم
خنده کن خنده که با خنده ی تو
آفتاب از ته دل می خندد
شرم در چهره من داشت شقایق می کاشت
سفره انداخته بودیم و کنارش باهم
دوستی میخوردیم
حرف تو سنگ بزرگی جلوی پای زمستان انداخت

باز هم حرف بزن

عمران صلاحی

اشک نرمی که بر گونه ی تنهایی ریخت

اشک نرمی که بر گونه ی تنهایی ریخت
هُرم دستی، بوسه ای
یا که میل نفسی است
خال چشم تنهایی
یادگارِ بغضِ رگی است
در بسترِ اسارتی خاموش.
پای رفتن تنهایی تاول زده است.
دست های فرسوده از تنهایی
ریسمان خمیده ی خیال را آویز شده است.
همیشه سبز است، گلستان روزنه ی تنهایی
و شاخه های برافراشته
تا بیکران های عبور
پشت خمیده ی خیال را جوانه زده است.
تنهایی
این مرغک ساز به دوش
پای رفتن را تاول زده است...


فریبا سلحشور

نیستى،...هرچند

نیستى،...هرچند
شقیقه هایت
زنده تر از پیش
به لب هایم ضربه مى زنند...

به ساعتى که
اگر خدا شعرى مى سرود
تو آن شعر بودى
در من، تفنگى ست صبور
خودش را پر کرده
انتظار مى کشد...

پریساقاسمى