اولین باری که دیدمش، دقیقا مطمئن نبودم که دوستش دارم.
اولین باری که دلم خواست کسی رو بغل کنم، فهمیدم عاشقش شدم.
گاهی وقتها زندگی خلاصه میشه بین سلام اول و خداحافظی آخر.
به خودم که اومدم، هنوزم هر بیست و چهار ساعت میشد یه شبانه روز.
هنوزم هفته، هفت روز داشت و به هر دوازده ماه میگفتند یه سال.
به خودم که اومدم، دیگه خودم نبودم.
بعد از اون انگار، روزا کوتاهتر شده بود و دلِ آسمون بیشتر میگرفت.
بعد از اون چاه تنهاییم عمیقتر شده بود و هر شب بارون میومد.
انگار فقط اومده بود که بفهمم، روزای بعد از اون، اسمش «زندگی» نیست...
پویا_جمشیدی
گفتند
خانه ی تو
در مسیر رودخانه است
و من سوار بر قایقم پارو زدم
کم کم
نیزارها و مرغ آبی ها محو شدند
جیغ مرغ های دریایی
و سوت کشتی ها
جای آواز قورباغه ها را گرفتند
گفتند خانه تو
آن طرف دریاست
قایق من کوچک بود و خسته
قلبم اما برای تو بزرگ و تپنده
قایق را رها کردم
و دل به دریا زدم
محسن حسینخانی
میدونی رفیق؛
همیشه اونایی که میگن هیچوقت عاشق نمیشیم،
از بقیه سختتر عاشق میشن !
انگار یه اتفاقی قراره روی اونارو کم کنه !
میخواد بگه آدمها
از عشق بدشون نمیاد !
فقط باید وقتش برسه...
مرتضی_عبدی