-
خوراکیهای عالم بهر آدم
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:30
خوراکیهای عالم بهر آدم غذا هستند یا دارو و یا سم به اندازه غذایی دلپذیر است کند بنیاد را از ریشه محکم از اندازه فراتر سم شیرین که انسان را کشد آهسته کم کم کمی کمتر از اندازه دوایی است شفا بخش روان و جان آدم علی اکبر نشوه
-
سایه ای مرده به هنگام غروب..
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:29
سایه ای مرده به هنگام غروب.. غزلی خسته تحصن کرده.. حسرتی قد شده اندازه ی تاریخ سیاه.. من تباهی دیدم مزرعه بود.. آسمان رنگ تبر بود به باغ.. دیدم از چشمه تناقض می ریخت.. جام دیدم ز سبو خواست طلاق .. و در میکده ها ،بود دروغ .. کوه از چاله ای منبر می ساخت .. صبر بی طاقت بود.. سر بازارچه چشمان گل آلودی بود.. شرفی دست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:27
-
گو چه کنم تا که نبندی درم؟
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:26
گو چه کنم تا که نبندی درم؟ یا نفرستی به دری دیگرم ؟ . راه دگر رفتم اگر روز چند، باز که گشتم در و رویم نبند. . از کرمت گوشه چشمی بسم تا که بدور از تو نبیند کسم. . بهر من از شاه گدائی بس است. چون که غنی پیش تو کمتر کس است. . خالق جان، راهب هر کهکشان آمده ام سوی تو دامن کشان. . قدرت هر سازه و بنیان توئی سلسله ی ملک...
-
دلم میخواست چون کودک بمانم
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:25
دلم میخواست چون کودک بمانم به دور از غصه در عزلت نمانم همه دنیای من رنگ سیاه است تمام عمر من افسوس و آه است همه جان و تنم را خاک برده دلم بر حال زارم غصه خورده من از درد خودم هر دم بنالم تاسف میخورم هر دم به حالم نمی آمد به ذهنم این چنین روز بسوزاند مرا این داغ جانسوز دگر تاب و توانم رفته از دست برایم زندگی چون راه بن...
-
و من غمی دارم
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:25
و من غمی دارم به بزرگی قرص نان که در خانه کوچکمان جا نمیشود امیرعلی_قربانی
-
روزگاری عجب عجیب شده
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:24
روزگاری عجب عجیب شده گرگ انسان نما نجیب شده بلبل از سردی شب وحشت در دل باغ گل غریب شده باغبان، پیر شد به پای درخت از بهاران چو بی نصیب شده چهره ها صفحه های چین دارند بس که آیینه بی شکیب شده قار قار کلاغ می گوید باغ بی یار و بی رقیب شده می شکافد تن کبود زمین مثل ما خاک، بی شکیب شده آخرش می رسد پیام نسیم: خنده ی غنچه دل...
-
زیباییِ سرنوشت من در خود توست
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:22
زیباییِ سرنوشت من در خود توست در کل جهان بهشت من در خود توست از عشق همیشه مثل من لبریزی مانند منی، سرشت من در خود توست مهدی ملکی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:22
امواجی روشن مینشیند دمادم بیشکیب، بر سینهی خشکیدهی خاک خورشید همچنان میدمد در خم اندر خم سکوت، در چکامهی پرشور آب اسبهای گشودهبال شبنم میشکوفند موذیانه از رخوت خواب، به تفتیش خون، در اندوه شبانهی انسان سیلابهای بهاری راه میبرند به پیش و تبسمی بر لب و چینی بر جبین میفکنند بهراد محبی
-
لبیک گفتم و
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:20
لبیک گفتم و بستم عمری روزه ی سکوت و دردخویش در شب قدر با تو یک به یک گفتم قسم دادم به کتابت به علی وفاطمه به اولیای درگاهت ؛ شنیدی آه وزارمان الهی زندگانی کرده در دلها قیامت! یا رب ای محبوب خلق داری از دلها خبر! سخته گشته بندگی بر بندگانت ،،، طاعت ازما اِرحَم عبدکَ الضعیف بی اسباب راه، نشود میسر طی طریق یا لطیف! جاده...
-
دیوار شب در شهر ما
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:29
دیوار شب در شهر ما بالاتر از هر آسمان مهرن نهان،اخم جهان،بادهای بی امان؛ بر خانه های کوچکِ در زیر سقف آسمان اشک های مَرد،فریاد و درد در گوشه ی دل هایمان می نشیند،غم های سرد گریه ی ابر،رنجش و صبر غرش تنهایی ببر می شکند صنوبر را برخورد رعد! سایه ی ماه،روی آبِ سیاهِ درون چاه، فرشته ای جان داده است درون راه، بال هایش جوری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:27
-
به نام نامی باران، درخت می کارم
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:21
به نام نامی باران، درخت می کارم برای رویش انسان، درخت می کارم درخت، نام بلندی است، همتراز وطن کنار نقشهی ایران، درخت می کارم برای مرهم زخم زنی که مادر بود به یاد خون شهیدان، درخت می کارم به کودکانه ترین لهجه، شعر خواهم خواند میان صحن دبستان، درخت می کارم به یاد مرد رشیدی که با درختان بود میان جنگل گیلان، درخت می...
-
گُوارا تَر مَگَر داریم زِ فنجون نفس هایت؟!
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:18
گُوارا تَر مَگَر داریم زِ فنجون نفس هایت؟! زُلالا تَر مَگَر داریم زِ مَعجون بغل هایت؟! رستا روحانی
-
بهار
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:17
-
منتظر کسی هستم
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:16
منتظر کسی هستم کسی که در پیراهن اش بویی از یوسف نیست به دیوانگی هم در شهر شهره نیست در بساط اش هم خبری از تیشه نیست اما بایک لبخندش شراره ای از چشمانش می جهد که چشمان تمام عاشقان دنیا را مات میکند شاید نام اش یوسف ،مجنون یا فرهاد نیست اما حقیقتا قطره ایست که کم از دریا نیست فرهاد رحمن زاده دهخوارقانی
-
صافی آیینهی دل، شعلهی ادراک داشت
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:15
صافی آیینهی دل، شعلهی ادراک داشت از غبار غفلت و زنگ هوس، امساک داشت هر که دنبال هوس، سرمست و سرگردان دوید خواب در چشمش بسان حلقهی فتراک داشت دل به موج اشک دادم، در دل دریای عشق گردبادی بود و با خود، دامنی خاشاک داشت برف پیری کاست از دامان ما گَرد هوس ورنه دل، شوری در این خُمخانهی افلاک داشت این کتاب آفرینش، سطر...
-
آمد بهار و پر شد ز نغمه ی پرستو باغ
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:14
آمد بهار و پر شد ز نغمه ی پرستو باغ دارد نوا به دشت و برزن و کوهسار هم آمد چکامه ی بلبل و قمری و چکاوک و باز دارد ترانه پوپک و گنجشک و سار هم پوشید جامه ی الوان خود درخت افرا باز بید و صنوبر و سپیدار و تاک هم بوی خوش شکوفه های بهاریست که می رسد به مشام عطر گل محمدی و نسرین و یاس هم از راه رسید فصل جشن و پایکوبی و ساز...
-
عمرما، هم سفر ثانیه ها می گذرد
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:13
عمرما، هم سفر ثانیه ها می گذرد سال نو می رسد و باردگر کهنه شده، جای خودش را به دگرسال نوی می سپرد. هرچه می زاید و می آید، از این ملک کهن، می گذرد. آنچه می پاید ومی ماند، عزیزدل من یاد تو است. پس نگاهی کن و لبخند بزن تا جهان خرم و خندان بشود همچو گل سرخ بهار. ای همه لطف و نگار! دل به این دل بسپار تا مبارک شود این لیل و...
-
بند دل اگر پاره نشد، شکست؛ فریاد شدم
دوشنبه 18 فروردین 1404 15:12
بند دل اگر پاره نشد، شکست؛ فریاد شدم شیرین نشدم، تلخ تر از قصه ی فرهاد شدم باران تر از ابرم، پُر از بغض نباریده ی سرد غمگین تر از اشکی، که از چشم توافتاد شدم رویای پرنده بودنم، هیچ شد و شاید سوخت یک خاطره ی تلخ، که سنگین شده در یاد شدم آرامشِ من باش، قرارِ دلِ بی قرارِ من در من اثری کن، که در لحظه کمی شاد شوم. مطهره...
-
در لابه لای زخم های تن خسته ی من
یکشنبه 17 فروردین 1404 15:08
در لابه لای زخم های تن خسته ی من آرامیده آرزوهای روزهای کودکی من به چشمم گریزان گشته دمی خواب نه آن روز و نه این روز .نیافتم جواب دفتر کاهی سرنوشتم را چون نگاشتی که خط به خطش گشته درد و کاستی یکی خوابیده و سیمرغ به بالینش نشسته چون منی می دود و کوهی به پایش بسته عمرم همه جور و نقشم همه سیه لشگر نقش اولی ها چه داشتند...
-
ازچشمان نیلگونت
یکشنبه 17 فروردین 1404 15:07
ازچشمان نیلگونت رنگ می گیرد دریا وموجهایش سیدحسن نبی پور
-
شب از زخمِ سکوتِ من میگذرد،
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:59
شب از زخمِ سکوتِ من میگذرد، بیرحم، بیآنکه دستت بر زخمِ کهنهام بنشیند. من هنوز، در ازدحامِ خاطراتی مُرده، نامت را میانِ خودم فریاد میزنم. بیا ببین، در این شبِ بیپایان، چگونه اشکهایم بیاجازه، بر سنگِ بیاعتنای تو میچکند. اما تو، ای غریبهی آشنا، حتی سایهات را از آغوشِ رویاهایم دریغ میکنی. چگونه از تو بگذرم؟...
-
قاب عکسی کهنه ام
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:58
قاب عکسی کهنه ام این عکس ، خالی از من است . صابر خوشبین صفت
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:55
-
اگر شکستن
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:48
اگر شکستن دلم پیگرد قانونی داشت و کیفرخواستی در کار بود اینک همه ی نزدیکان به زندان و آرام جان ابد خورده بود! پرشنگ بابایی
-
بهارآمد ولی اینک بهارمن
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:47
بهارآمد ولی اینک بهارمن بهار حزن واندوه است دل ماتم زده ی من باهیچ بهاری شکوفا نمی شودد تاسایه ی شوم پاییز برسرم باشد هیچ غنچه ای به فرجام نمی رسد نوبهارا!! نوبهارا!! بیا بیا که دلم سر ریز شده ازدرد دیگر بس است عمرم بسر شد تباه وشد ورفت پای دوست داشتنهای زورکی لبخندهایی که هیچوقت به خنده تبدیل نشد بیا که من فقط منتظر...
-
باران... از ابرها نمیریزد، از پلکها جاریست.
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:44
باران... از ابرها نمیریزد، از پلکها جاریست. زمین گهوارهایست؛ اگر میچرخد و میرقصاند، تثبیتش نکن. و نقاشیاش هم... دیوارهایش را رنگ نزن. چترت را به آسمان نگیر، ای رهگذر، ای خسته... باران از ابرها نمیریزد، از پلکهای تو جاریست. اشکهایت را پاک کن، تصویر، خودبهخود درست خواهد شد. امید دهقانی
-
در آسمان خیال
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:43
در آسمان خیال تویی هماره در تیررس نگاه دل! فرشته سنگیان
-
ابر بی بار و باد بی سایه
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:42
ابر بی بار و باد بی سایه قصه ای از سقوط را گفته سایه ای در سکوت شب جا ماند روشنی در غروب وا مانده دشت خشک است و آسمان بی ابر بذر باران به باد باید داد در تن خاک تشنه با امید ریشه ای از حیات باید داد آب را در عطش شناور کن ماه را در غبار پیدا کن نور را از شکاف سنگ بگیر راز خورشید را هویدا کن باد، رازی به گوش شب میگفت:...