خانه عناوین مطالب تماس با من

در جستجوی آرامش

حال خوب

در جستجوی آرامش

حال خوب

پیوندها

  • Glarisha گلاریشا نام یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی می باشد

ابر برچسب

اللهم عجل لولیک الفرج مینیمال هایی برای زندگی پاییز پرویزصادقی عبدالمجیدپرهیزکار عید محرم حال خوب فروغ قاسمی حسین گودرزی عشق علی معصومی خدا سیدحسن نبی پور تکست

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • سکوتِ تو ادامه‌ی شعرِ ناتمامِ منه
  • السلام علیک یا صاحب الزمان
  • این منم! لحظه‌نوردِ ثانیه‌ها!
  • خانه پر از صندوق و بار است امشب
  • در جان « بودن »
  • کائنات هم شاعری ست،
  • در شبِ شومِ هوس سودای زَر محشـر کند
  • .....شیران قدیم.....
  • «ما هنوز می‌توانیم با نور شکسته راه برویم.»
  • می روم از زندگی تو

بایگانی

  • بهمن 1404 220
  • دی 1404 250
  • آذر 1404 300
  • آبان 1404 300
  • مهر 1404 300
  • شهریور 1404 310
  • مرداد 1404 300
  • تیر 1404 310
  • خرداد 1404 310
  • اردیبهشت 1404 310
  • فروردین 1404 310
  • اسفند 1403 240
  • بهمن 1403 240
  • دی 1403 210
  • آذر 1403 300
  • آبان 1403 300
  • مهر 1403 299
  • شهریور 1403 250
  • مرداد 1403 250
  • تیر 1403 250
  • خرداد 1403 160
  • اردیبهشت 1403 250
  • فروردین 1403 248
  • اسفند 1402 238
  • بهمن 1402 242
  • دی 1402 240
  • آذر 1402 212
  • آبان 1402 180
  • مهر 1402 180
  • شهریور 1402 186
  • مرداد 1402 167
  • تیر 1402 156
  • خرداد 1402 155
  • اردیبهشت 1402 162
  • فروردین 1402 162
  • اسفند 1401 160
  • بهمن 1401 164
  • دی 1401 160
  • آذر 1401 155
  • آبان 1401 151
  • مهر 1401 105
  • شهریور 1401 99
  • مرداد 1401 96
  • تیر 1401 91
  • خرداد 1401 93
  • اردیبهشت 1401 62
  • فروردین 1401 20
  • اسفند 1400 146
  • بهمن 1400 154
  • دی 1400 128
  • آذر 1400 15

جستجو


آمار : 341255 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • روزی پندار مجروحم در مرهم عشق ترمیم می شود جمعه 22 فروردین 1404 13:57
    روزی پندار مجروحم در مرهم عشق ترمیم می شود این تقدیر مبهم و خشن به زیبایی تصویر می شود؛ سر در انزوای سلطنت خود مختارم می میرم یا شکوفه های دلم در بوی بهشت تسخیر می شود؛ تزویرِ برهوت افکارم را سراب تکبر می بلعید در آغوشم بگیری تمام وجودم تطهیر می شود؛ گردابِ آسمانِ مصلوب جهان های موازی ما در تلألو ناب آهنگ چشمانت...
  • قلمم معلق در هوای شعر جمعه 22 فروردین 1404 13:56
    قلمم معلق در هوای شعر و گاهی در کلمات غوطه ور و در خیال دعوت دوست چین دیوار افکار نشسته است... معصومه داداش بهمنی
  • السلام علیک یا صاحب الزمان جمعه 22 فروردین 1404 13:56
  • عشق تو زلزله ای بود و دل من آن بَم جمعه 22 فروردین 1404 13:55
    عشق تو زلزله ای بود و دل من آن بَم کل احساس مرا ریخت به هم در یک دم تا که آوار مصیبت به سَرم خالی شد نام تو مرهم و تسکین نهاد بر این غم رضا مرادی
  • نمی دانستم زندگی بدون تو چگونه است جمعه 22 فروردین 1404 13:55
    نمی دانستم زندگی بدون تو چگونه است اما حال فهمیدم نه خورشید انقدر می تابد و نه ماه دیگر می درخشد جز سیاهی چشمانم رنگی نمی بینند خزان دیگر برای معنی ندارد اما بهار چرا چون با هر شکوفه تو هستی که بر یادم می آیی محمد فلاحیان
  • ای عشق، درون آن سبوی کهنه یادت هست؟ جمعه 22 فروردین 1404 13:54
    ای عشق، درون آن سبوی کهنه یادت هست؟ جامی ز نور و خواهش ناب، آن شراب یادت هست؟ رنگین‌کمان هاله‌ام، از شوق تو ، رنگی دوباره برگزید، آن جلوه‌ی کهنه، ز دل بارش نور، یادت هست؟ ای یار، قرمزی لب تو شعله بر جانم فکند، کز بوسه‌ات فتاد شرار التهاب، یادت هست؟ چارقدت به نارنجی رنگ طلوع بعد از نماز، برد مرا به اوج لذت و خواب شیرین...
  • در رقص نگاه تو بلوای دلم برپاست جمعه 22 فروردین 1404 13:52
    هر بار جنون تو هر شعر نیاز من تو آه نی ام هستی هنگامه ی ساز من در رقص نگاه تو بلوای دلم برپاست من عاشق مشهودم افشا شده راز من ایمان منی جانی از نور تو سرمستم بگذار شود باطل این بار نماز من انگاره ی فردایم دیدار و درود توست امروز بیا کم کن از راه دراز من پابند توام تا از عشق تو شفا یابم صیقل بده دینم را بگذار طراز من...
  • بی تابِ تواَم خسته ی آرام و قراری که ندارم جمعه 22 فروردین 1404 13:51
    بی تابِ تواَم خسته ی آرام و قراری که ندارم بن بست شد این ساحل و من راه فراری که ندارم در بهمنی از خاطره های تو چنان یخ زده شعرم در قافیه حیرانم و دلتنگِ بهاری که ندارم دلواپسی ام موج زنان، قصه شدو سمت من آمد با دلخوشیِ آینه ها، گشت و گذاری که ندارم دریا نگران، تشنه تر از آب، ولی منتظرت ماند آغوش شدم رام شود، بعدِ تو...
  • (شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد ) جمعه 22 فروردین 1404 13:51
    (شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد ) غم عاشقان بی دل غمِ پر گداز باشد من و آن صنم حکایت به کجا و این حکایت چه کنم که قصه ی ما ز غمی دراز باشد دل آهنین چه باشد زجفای دوست پر شد چو نَفَسِ که بر حریرش همه سوز و ساز باشد سر عاشقان به چوگان سرِ زلفِ چون تو باشد سرِ عاشقان ندارد سَرِ سر فراز باشد به حدیث عشق حاجت نبود مرا که...
  • وزشی باز رسید جمعه 22 فروردین 1404 13:50
    وزشی باز رسید در دلش طوفان شد قاصدک رقص نداشت دلهره داشت دلش آشوب شد و نفسی بالا رفت پاره شد بند دل قاصدک و هر پرش پیغامی آسمان پر پر شد قصد ما مانده هوا نفست را حبس کن بازگردان قاصد ها را من اگر بی تو روم تو اگر بی مقصد من و ما گم می شود نفست، آه شد و قاصدک پر پر شد آه، غمگین مباش! در شب تب کرده پشت این پنجره ها لب...
  • من تو را به جشن خیال خواهم برد پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 13:00
    من تو را به جشن خیال خواهم برد به عروسی عروسک‌های دخترم جایی که داماد، سایه‌ای از رؤیاست و عروسی، ترانه‌ای ناتمام... سیدحسن نبی پور
  • نیست در عالم حضور پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 13:00
    نیست در عالم حضور غیاب سایه‌ها خواستنی‌ست دستانت در عمق قصه‌ها قصه‌های دفترِ کاغذیِ سیاهِ من که روزی نه‌چندان دور به دیارِ آتش‌ها کور می‌روند و غذایش می‌شوند که در جهانی دیگر باز به سویت برگردند و باز از آن‌ها فرار کنی به سویِ سویِ این هستی سایه‌هایِ رقصان، پرده‌اند نیست فرضی که باشد خطا هر چه هست، هست و هر چه نیست،...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 12:59
  • ای ستاره‌ی فروزانم، پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 12:58
    ای ستاره‌ی فروزانم، تا کی .... در آسمان دلم می‌درخشی؟ اکنون که تنهایی مرا در آغوش کشیده، تاریکی چشمانم را احاطه کرده است. سیدحسن نبی پور
  • شادی از آن توست، پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 12:56
    شادی از آن توست، برقص، بخند، زندگی کن، که عمر چون باد می‌گذرد. تا وقتی که زنده‌ای، نسیم بهاری گونه‌هایت را می‌نوازد، و تو نفسی تازه می‌کشی زیر آسمان آبی، که برایم یادآور چشمان دریایی توست. پس تا زمانی که شمشیرها در غلافند و دلت از هراس تهی‌ست، شاد زندگی کن، بی‌دغدغه، بی‌تردید، در آغوش لحظه‌ها. سیدحسن نبی پور
  • من در اغوش تو خوابیدم چه زیبا بود خواب پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 12:55
    من در اغوش تو خوابیدم چه زیبا بود خواب از دهانت آب نوشیدم گوارا بود آب سینه ام گهواره ی لیلا و لالایی قیس کودک احساس تو در بسترم میخورد تاب پرده دار خلوت ما ماهتاب طاق شب گو نگهبانی ما می کرد با چنگ و رباب کندوان لهجه ات کندو داران عسل واژه ی شیرین به اوای کلامت شد خطاب پای چشمت دشتی از لاله شکوفا بود و من میزدم بر...
  • هر صبح و مساء نام تو باشد به زبانم پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 12:54
    هر صبح و مساء نام تو باشد به زبانم بی یاد تو و ذکر تو جانا نتوانم گر غرق ملالم نبود هیچ خیالی با فکر و خیالت شب و روزم گذرانم مبین کوچک زاده
  • نشست بغض هوس در نگاه سرد پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 12:54
    نشست بغض هوس در نگاه سرد ریخت بذر گناهی، به چشم مرد گرما گرفته، یـخ به حوض شب در بهمن سکوت، در انتهای بَرد دردی فزون گرفته بر دیوار بر سنگِ عادت‌ات، تا حیا نکرد در خاکِ بی شمار گام های دور حس می کنم چکاوک نبرد گاهی گناه، از روزن دو چشم ردّ، از قرمزِ آشنای درد گاهی عبور، از غربتی غریب تا عزم تو، که سخت بود و مَرد وحیدى...
  • ملت ایران هزاران آفرین پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 12:52
    ملت ایران هزاران آفرین آفرین ایرانیان نازنین ای همه در خط عشق افسون شده بهر لیلای وطن مجنون شده ای همه در خط عشق و عاشقی بهر عذرای وطن چون وامقی نخل نخلستان بگوید شادمان از سخاوتمندی تو در جهان ای زنان خوب و پاک و باحیا ای همه با غیرتان مردان ما ای جوانان کودکان باوفا ای همه پیران خوب و با صفا چون خدا داند همه راز مگو...
  • معرفت گر می نهی در کاسه ای، پنج‌شنبه 21 فروردین 1404 12:51
    معرفت گر می نهی در کاسه ای، یک نظر با چشم خود اندازه کن. غیر از این باشد، به دارَت میکِشد زیر سقف ِ اعتمادِ کاذبش... فرزانه فرح زاد
  • بابوسه های گرم چهارشنبه 20 فروردین 1404 13:05
    بابوسه های گرم وبهارطرب انگیز که شکوفه می دهددرختان خشک دراین نوروز امیدم به بهاری زیباتراست سیدحسن نبی پور
  • توهمان سکه چهارشنبه 20 فروردین 1404 13:04
    توهمان سکه یک ریالی عیدی نوروز هستی که بابوسه هات درکف دستم می گذاشتی ومن هنوز نگاهم به کف دستم هست سیدحسن نبی پور
  • السلام علیک یا صاحب الزمان چهارشنبه 20 فروردین 1404 13:02
  • من از آیینه چشم تو مستم چهارشنبه 20 فروردین 1404 13:02
    من از آیینه چشم تو مستم که این آیینه کار داد به دستم جهانی دیدم و باختم جهانی دلی دیوانه ماند روی دستم خدایا من چه کردم با تو آخر؟ قمار کم بود چشمان تو نوبر ای تو که مست به عشقم کردی تو ببین چه با بهشتم کردی روزی برفتمو بگفتی اینجاست عشقِ تو که خانه اش چنینی زیباست رفتمو من در زدم بحر سلام دل دیوانه ام افتاد به دام...
  • دختر چهارشنبه 20 فروردین 1404 13:00
    فرشته است یا بشر نمی دانم دختر است نام این موجود عشق من بود که در دنیا دختری داشته باشم و دیگر هیچ دختری که در خانه باشد نعمتش تکمیل و عاقبت خیر است واسط خلق انسان است هیچ غلو نکرده ام جانشین خداست گر گویم چنان مهربان و ساده و قشنگ که ببینیش عاشقش گردی برای من که او فرشته است بدان هرکسی نظری دارد به نیت خودت نگاه کن...
  • نگار من، در انعکاس نگاهت، چهارشنبه 20 فروردین 1404 12:59
    نگار من، در انعکاس نگاهت، عشق قد می‌کشد، چونان که خورشید، در آغوش صبح، سحرگاهان را بیدار می‌کند خسرو امینی
  • امن‌ترین جای جهان ایستاده‌ام چهارشنبه 20 فروردین 1404 12:57
    امن‌ترین جای جهان ایستاده‌ام مقابل تو و اگر چشم‌هایت هزاران سال پیش خلق شده بودند شاید انسان نئاندرتال تا امروز زنده مانده بود. در غار تاریک مردمک‌هایت آتشی می‌افروخت میان برف‌های سنگین همیشگی با رگه‌های خون گرم و دونده‌اش. شیما اسلام پناه
  • مجنون تویی لیلا منم، لیلای بی همتا منم چهارشنبه 20 فروردین 1404 12:56
    مجنون تویی لیلا منم، لیلای بی همتا منم دروادی عشق وجنون،شیرین ترین رویامنم دردشت وصحرادرپی اَم،می گردی ومی خوانیم درنوبهارزندگی،تنها گل زیبا منم دیگرکجاپیدا کنی ،ماهی مثال رویِ من درپیش چشم عاشقت،زیباترین سیمامنم درهرکجا گربنگری،باچشمِ دل یاچشمِ تَر درپیش چشمان تَرَت،آن قامت رعنا منم مجنون تویی ،مجنون تویی،دیوانه...
  • خرج کردم جان و دل را در هوایت، ای نگار چهارشنبه 20 فروردین 1404 12:55
    خرج کردم جان و دل را در هوایت، ای نگار دل شکسته در غم عشقت، شدم بی‌اختیار جان خود را من فدا کردم برای یک نگاه قطره‌ای مهر از تو اما، نصیبم نشد، یار شب‌نشینی‌ها به یادت، خواب از چشمم پرید چشم خسته، دل پر از غم، جان من بی‌قرار باز می‌آیم به سویت با دل پر حسرتم شاید امروز مهر ورزی، بر من امیدوار هرچه دارم می‌نهم در پای...
  • من از تبارخیال سوخته‌ام، ای رب چهارشنبه 20 فروردین 1404 12:54
    من از تبارخیال سوخته‌ام، ای رب ز خاک خامش و رویای رفته در دیوار ز نسلی‌ام که به پرواز دل سپرده ولی به خاک خورد، در این سطرهای بی‌تکرار قلم زدم به دل شب، که قصه‌ای بنویس شبیه آنچه نیاید دگر به تکرار دلم موزه‌ست، پر از نقش‌های خاکستر که رنگ باخته در خلسه‌های بی‌دیدار شبیه قصه‌ی گم‌گشته‌ام به دفترشب حرف زخواب مانده مرا،...
  • 10296
  • 1
  • ...
  • 99
  • 100
  • صفحه 101
  • 102
  • 103
  • ...
  • 344