-
گردش عمر نموده انگار تغییر زیاد
شنبه 2 فروردین 1404 12:45
گردش عمر نموده انگار تغییر زیاد دل ما بند به دام صیادِ پیری بی یاد بودیم درآتش دلتنگی و شوق دیدن بسیار ازتَف فتاده ایم کنون نمانده جزآهی ای داد عبدالمجید پرهیز کار
-
از همان لحظه که من درگیر مژگانت شدم
شنبه 2 فروردین 1404 12:44
از همان لحظه که من درگیر مژگانت شدم قطرهقطره جاریِ دریای چشمانت شدم با تو در گلواژهی سبزِ خیالانگیز شعر نرمنرمک وارد رویای پنهانت شدم آیهآیه حرفهایت بر دلم، شیرین نشست اندکاندک سِحرِ باورهای عریانت شدم من شعاعِ غم برانگیز غروب ساحلم تا بتابی ماهِ من اینجا نگهبانت شدم زیر چتر آسمانِ مهربانیهای تو خیسِ شوقِ...
-
دلم یاری به یاد دارد، پر از مهر و پر از خوبی
جمعه 1 فروردین 1404 13:09
دلم یاری به یاد دارد، پر از مهر و پر از خوبی صمیمی، دلنشین، زیبا، پر از عشق و وفاداری نگاهش دلفریب و عشوههایش ریز و رندانه نسیم عطر گیسویش شرابیرنگ و سرخآبی انار سرخ لبهایش شراب ناب شیراز است کمان ابروی زیبایش نشان اوجِ معماری به شوخی خنده زد، گفتم: چه شیرینکار نقاشی! کشیده نقش مهرویی، پری رویی، زلیخایی مرا در...
-
تا به کی زل بزنم ماه دلارای تو را
جمعه 1 فروردین 1404 13:09
سر به زانو بگذارم شب نجوای تو را بین صد اختر چشمک زن دنیای خیال به تماشا بکشم نقره و مینای تو را شانه در شانه مهری و دلاشوب پگاه تا هویدا بکند روی پریسای تو را آسمان تا به زمین فاصله داری از من به چه تصویر کنم چهره زیبای تو را؟ شوق دیدار تو و سینه پر حسرت من جلوه ای کن که ببینم قد و بالای تو را دست من کوته و مهتاب...
-
پدر ستون خانه بود،
جمعه 1 فروردین 1404 13:08
پدر ستون خانه بود، مادر چراغ و روشنایی رمضان آمد، اما نه ستون، نه چراغ، نه خانهای روشن سکوت، جای تلاوت قرآن دلم تنگ است برای آن روزهای روشن سکوت، مهمان ناخواندهی این خانه قرآن، در طاقچه بیصدا مانده تنها ماندهام، بیتکیهگاه، بیچراغ در این ماه مبارک رمضان هر سال، جمع بودیم دور سفرهی افطار امسال، تنهایی مهمان...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
جمعه 1 فروردین 1404 13:08
-
من کیستم؟ آن سایهی سرگشتهی بینام،
جمعه 1 فروردین 1404 13:07
من کیستم؟ آن سایهی سرگشتهی بینام، بیمرقد و بیمنزل و بیخاکم و آرام. گه در سخن آدم و گه در نغمهی مرغان، گه در نفسِ باد و گهی در دل ایّام. یک لحظه چو خورشید برآیم ز پسِ ابر، یک دم چو مهی محو در آن چشمهی گلفام. زین خواب گران، خلق مرا غافل و گم خواند، غافل که من آن نغمهی بیحرفم و بیجام. بگذار که بیرون شوم از نام...
-
زمان در گوشِ من این قصه را تکرار خواهد کرد
جمعه 1 فروردین 1404 13:06
زمان در گوشِ من این قصه را تکرار خواهد کرد نمی دانم که زندانی چه با دیوار خواهد کرد؟ سرم رویِ تنم بد مست و بی تاب است، می دانم در آخر این تنِ آزرده را اِنکار خواهد کرد اگر اَصحابِ کَهف از سینه یِ من چشم بگشاید برایِ خوابِ طولانی تری اصرار خواهد کرد به دریایی که من اُفتاده اَم موجِ غمش هر شب نهنگی را به ساحل بُرده و...
-
شیشه شکست، صدای خرد شدن زمان،
جمعه 1 فروردین 1404 13:05
شیشه شکست، صدای خرد شدن زمان، دختر رقصید بر تیغههای زخمِ جهان. خورشید در دست مرد، گل سرخی شکفت، چشمانش در جستجوی رازِ این رقص نهفت. ناگهان ماه مُرد، نورِ شب بیجان شد، زلزله آمد و هستی، دوباره ویران شد. قفسی که اسیرِ پرنده بود، شکست، غمگین تر از این، چه سرنوشتی هست؟ پیلهای که کرمِ پروانه در آن خفته بود، مُرد و...
-
کنون تو را دیدمت خود کان دردی
جمعه 1 فروردین 1404 13:01
کنون تو را دیدمت خود کان دردی بگو که رفیقم تو با خود چه کردی که برده بر خزان آن فصل پرگلت را چنین باغ سبزی چه شدرفت به زردی هرچند عیان است در رخ آن نهانت ماندم چرا با خود اینگونه در نبردی ز دوست خواهم راه درمان وعلاجت کاش جادو میدانستم یا که وردی رفیقا چه شد شوق وگرمای وجودت چرا ذوق به دل مردو رفتی به سردی گو دلت...
-
چاقوی زبان تو انار دل من را
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:08
چاقوی زبان تو انار دل من را از ریشه ز جا کند به وقت شب یلدا من خون دل و رنج شب و گریهی بیوقت تو صبح در آغوش رقیبان، لب دریا ای کاش که انگور لبان تو مرا مست میکرد، ولی رفتی و من ماندم و غمها بعد از تو مرا نیست سر یار جدیدی همراه تو تنها و منم با همه تنها شبها به خیال رخ زیبای تو بر ماه من مینگرم یک سره تا صبح، تو...
-
هر کسی عکس تو را دید دلش در گیر است
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:07
هر کسی عکس تو را دید دلش در گیر است مشکل از دیدن او نیست از آن تصویر است اینکه تنها شده ام بی کس و آواره ی تو چونکه امروز دلم دست تو در تسخیر است عاشقی را که دلش را به تو تقدیم نمود همچو شیری که به کنج قفسی زنجیر است مَشِکن قلب زلال و دل بی کینه ی او عاقبت ناله و آهش ز تو دامن گیر است هر که بر عاشق بیچاره جفایی بکند...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:06
-
من همیشه زلفِ یارم را پریشان خواهمش
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:05
من همیشه زلفِ یارم را پریشان خواهمش خالِ مِشکینِ رُخش را چون که پنهان خواهمش خواهمش زلفش به رُخ آویز و باشد سایه بان تا نبیند غیرِ بد خوی رویِ جانان خواهمش درکنارم باش نگارا کن تماشا عاشقت یک مریضم بی علاج بر درد درمان خواهمش زاهد کم عقل را بین وصفش است غلمان و حور من نخواهم حور و غلمان وصف خوبان خواهمش نیست واحد خوار...
-
ما اینجاییم؛
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:05
ما اینجاییم؛ پاهایمان در گِلِ زمان فرو رفته، و لبخندهایمان را بر تیغِ بادها آویختهایم. سـختیها، همسـایهٔ همیشـگیِ پنجرههایمان، اما ما شـبنمِ شـورش را به چشـمهای خورشـید هدیه دادهایم. زندگی را چون نقشـی بر آبِ آینه کشـیدهایم، چنان روشـن، چنان بیپروا، که مرگ، از هیبتِ شـکوهِ این رقص، دلواپسِ برداشـتنِ گامهامان...
-
یاعلی
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:04
-
بعد تو آدم معمولی سابق نشدم
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:04
بعد تو آدم معمولی سابق نشدم محرم راز دل وکشف حقائق نشدم بعد توکفر چنان کشت یقینم را که زاده ی ذوق فریبنده ی خالق نشدم عمر من در پی عشق تو، فقط عشق تو رفت با دل خودسر خود پیرو منطق نشدم قبله ام خاک در خانه ی جانان تو بود ابدا در بدر مغرب و مشرق نشدم خلق از دشمنی ات بانظرمن گفتند گوش خواباندم و مرعوب خلائق نشدم سال...
-
سبزه ها در پرتو یار چه خوش رخشیدند
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:03
سبزه ها در پرتو یار چه خوش رخشیدند در شهابستانِ آخِر دل به جان بخشیدند از وصالِ گُل پسِ گِل در هراس فال باد در هیاهوی فلک در سایه ها رقصیدند از رداجاویدِ کاج و رنگِ برگِ زردِ گُل چون نسیمِ محنتِ داد، بر قضا خندیدند در غریوِ دشت خشک و ساز جالیز و دمن قوتِ پالیز بهر وادی های دشت دزدیدند از بلند و پستِ بند ، اندر ردای...
-
طوفانِ احوالِ مشوّش در دلم غوغاست
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:02
طوفانِ احوالِ مشوّش در دلم غوغاست یک جنگِ خونین توی قلبِ خسته ام برپاست آرامشِ یک روزِ بی تشویش هم در زندگی داری؟ این آرزو، زیرِ دو خرمن خاک و گِل پیداست من تُند بادم، موج و صخره، باد برفم یار از بودنم هر جای دنیا صد اثر برخاست آرامشی در من فقط با مرگ، ممکن هست امیدوارم که نباشم، جای من آنجاست از شورِ عشقت در دلم جُز...
-
به چشم زنده ها مردود بودم
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:02
به چشم زنده ها مردود بودم کنار مرده ها مطرود بودم چو کویی که دو سویش بسته باشد خراب از عابر نابود بودم علیرضا قدیانی
-
آسمان گریان چو من در هجرت ای مه پیکرم
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:01
آسمان گریان چو من در هجرت ای مه پیکرم بی خبر هسنی ز هجرانت چه آید بر سرم ما ترا ای بی وفا چون بت پرستش کرده ایم گو که تقصیرم چه بود این گونه کردی کیفرم رفته ای کز پیش ما باشد خدایم یاورت بی تو ای زیبایِ من بی یار هم بی یاورم گر بگردم کلِّ دنیا را نیابم چون تو من در کجا یابم کسی را چون تو گردد دلبرم من که بهرت جانِ...
-
یا علی (ع) از غصّه جانم در عذاب است!
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:01
یا علی (ع) از غصّه جانم در عذاب است! دیده از بیرحمی دنیا پر آب است! یا علی (ع) من چون کبوتر بیپناهم! پنجهی تقدیر چون چنگ عقاب است! یا علی (ع) مادربزرگم نزدت آمد! شک ندارم صورتش چون آفتاب است! یا علی (ع)، ای چون پدر نزد یتیمان! خواهرم در دامن پاک تو خواب است! یا علی (ع) من داغدار این دو هستم! جانم از سرگشتگی در پیچ...
-
دروغ چرا...
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:00
دروغ چرا... دلم برات تنگ نمیشه دروغ چرا... بعد تو جاتُ به کسی ندادم دروغ چرا... دلم برای خنده هات تنگ نمیشه دروغ چرا... هنوزم زیر باران با خیالت قدم میزنم دروغ چرا... دلم برای دیدن چشمات تنگ نمیشه دروغ چرا... هنوزم مخاطب خاص نوشته هام هستی دکتر محمد کیا
-
بیدار می شوم،
پنجشنبه 30 اسفند 1403 11:59
بیدار می شوم، دو رکعت نماز و بعد آیین دوست داشتنت آغاز می شود صبحانه می خورم و تو را دوست دارمت! با رُفت و روب خانه و پخت ناهار و شام گاه نماز عصر و عشا ، ظهر و مغربم، هر لحظه، هر ساعت و روزی به منگذشت جز دوست داشتنت کار دگر فرع و جزء بود! روزم به شب رسید خورشید عشق تو به شبم ماه می شود! چشمان چو بر نهم ، خوابم چو...
-
جادوگرشده ام
پنجشنبه 30 اسفند 1403 11:59
جادوگرشده ام دعایی نوشته ام یک طومار دلتنگی با اشک چشمانم و یک سبد دعا با آه دلم بر دوش بادگذاشته ام ارمغان خواهد آورد برایت ومن حس خواهم کرد عطر موهایت را وقتی که بادپریشانشان کند و چه غبطه میخورم به باد پنجره به هم میخورد و میبرد باد کاغذهایم را و میمانم من و شعرو خیال ممنوعه نسرین شریفی
-
در شام ترین شامگاهان
چهارشنبه 29 اسفند 1403 12:44
در شام ترین شامگاهان با گامهایی مردد و لرزان، تا نزدیکی دوراهی خانه رفته بود غوغای بازار مسگری در سرش نفرین به بیداد زمانه ورد لبش شرمسار از اندیشه نگاه عزیزان، به تهی دستان تهی تر از هر شبش گامی واپس کشید و قدم به راهی نهاد، که هرگز نرفته بود نادر صفریان
-
اولین بار من کِشیدمت
چهارشنبه 29 اسفند 1403 12:44
اولین بار من کِشیدمت بر دیواره های غار ؛ به شکل آتش .. اولین بار من سُرودمت بر دیواره های غار ؛ به شکل شکار .. اولین بار من کاشفت بودم بر دیواره های غار؛ به شکل پنج وارونه.. زهرا سادات
-
در آیینه نگاه میکنم، جز گردِ رهگذر چیزی نمی یابم
چهارشنبه 29 اسفند 1403 12:43
در آیینه نگاه میکنم، جز گردِ رهگذر چیزی نمی یابم سفیدیِ مو، از این بیشتر چیزی نمی یابم چین و چروکِ رخسارم، خطِ تاریخِ زندگانیست ولی در دفترِ ایّام، جز این افسانه ها چیزی نمی یابم آه از این چرخِ فلک! کز نَفس تا نَفس، عمرم بِبُرد جز غبارِ حسرت و اشکِ شبانه، در این پهنه چیزی نمی یابم دوریِ یار، آتش در دلم انداخت، ولی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 اسفند 1403 12:42
-
دمی را به سازی، دمی را به سوگی
چهارشنبه 29 اسفند 1403 12:42
دمی را به سازی، دمی را به سوگی دمی دل سپردن، دمی فکر بردن دریغا ز دنیا، دریغا ز این تن دریغا ز این دل، دریغا ز مردن چه شد سهم ما از، جوانی، ز شادی چه شد قسمت ما، کجاست آزادی؟ من ار سرنوشتم، تویی سرگذشتم به وقت جدایی، من از تو نوشتم نوشتم به نامت، و هر شب به یادت سرآغاز من شو، منم خاطراتت حسین پورسلطانی