-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:31
-
آبروی هر محله، اسمِ پاک یک شهیده
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:30
آبروی هر محله، اسمِ پاک یک شهیده اونی که برای دینش، میره و جونشو میده ک ی میگه شهیدا مُردن؟ اینا زنده ان به مولا خدا رازقِ شهیده، همیشه روزیشو میده شهیدا کفترِ عشقن، می پرن به سوی مقصد خوش به حال اون کبوتر که از این قفس پریده کی شهید راهِ عشقه؟ مگر هر کسی شهیده؟ اونی که پاکه تو دنیا، خدا هم اونو خریده به خدا که این...
-
دنبال او دویدم، در کوچه های خالی
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:29
دنبال او دویدم، در کوچه های خالی آخر بدو رسیدم، با یک غم خیالی گفتم بدو ز غم ها، آتش بزد درونم گفتا که آن چو گنج است، تا آنکه پیش آیی گفتم بدو ز قصه، از این و آن کشیدم گفتا که با من آویز، از هر کسی رهایی گفتم که سوز عشقت، هر لحظه آتشم زد گفتا که خامُشش کن، با آتش خدایی گفتم که در زمستان از سردیَم بهاری گفتا که هر دو...
-
تا افق تباهی است و مرگ
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:28
تا افق تباهی است و مرگ صدای گریه های کودکان بی پناه جسد جنون خون بانگ داد آسمان بشر را چشد ؟ سکوت بردگان بارقه مهیب و نور اوست اوست..... فریاد توحید طنین شد در آسمان الا یا اهل العالم به جوش و خروش فتاده است و زمین و زمان جمعیت چو سیلی بی امان فرار بردگان و شیعیان به شوق گریه میکنند و او او فریاد انا الامام القائم سر...
-
چنان سرشارم از غوغا که حالم را نمیفهمند
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:27
چنان سرشارم از غوغا که حالم را نمیفهمند خریداران خاک و گِل زبان گُل نمیفهمند دل سرگشته و آشفته بدل از اصل نمیبینند چو مرغی مستِ از دانه دامش در پیش نمیفهمند به تاریکی در این راه و چراغی برنمیگیرند خیال خام بر سر که کورند و دیدن را نمیفهمند نهادم من بر این ره سر آشنایی نمیبینم به من نزدیک و من دورم زبانم را...
-
روز عشق و بیکسی،
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:26
روز عشق و بیکسی، در آغوش سکوتی سرد، دلم در گلابی از غم، به یاد تو میتپد، چون پرندهای در قفس، که آوازش را در دل شب گم کرده. چشمهایم را میبندم، و تصویر تو در خیال، چون بارانی لطیف بر دشتهای خالی، میبارد و میبارد، اما دستهایم خالیاند، از لمس نرمی وجودت. عشق، ای گل سرخ در باغچهی دل، چرا دوری؟ چرا بیکسی؟ هر...
-
سحر که پر زد پروانه سوی گلزارم
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:32
سحر که پر زد پروانه سوی گلزارم من از غمش به تب هجر مانده بیمارم شبی که رفت نماندم جز از خیال وصال کنون که به یاد رخش شمع سوگوارم ز شوق دیدن رویش چو اشک می ریزم وجود خویش در این سوز و ساز می کارم اگر چه صبح دمیده هنوز در شب غم به یاد بال و پرش شعله ور و بیدارم نسیم صبح نیارد خبر از حال و هوایش من از فراق در این کنج...
-
ورای دشت های سبز ، چشمان تو را دیدم
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:30
ورای دشت های سبز ، چشمان تو را دیدم به پای قله های دور ، لبهای تو را چیدم در این سرمای وهم انگیز ، دستان تو را دارم در این شبهای ویرانگر،دو چشم توست خورشیدم تو را چون آیه های نور ، از بر کردم و خواندم تو را ای راز هر خوبی ، ز قلب خویش پرسیدم به دریاهای آغوشت خودم را غرق میبینم که چون امواج سرگشته ، سوی زلف تو پیچیدم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:29
-
خیره بر نخل به نخلستانم
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:28
خیره بر نخل به نخلستانم ، کاش اندازه نخل آدم ما بهره و بخشش میداشت آدمی تیغ دو سر تیز زبانی دارد ، وانگهی نخل زبانش عسلی خرمایی ست چون که گیسوی کند گسترده ، رهگذر سایه ببخشد با عشق.. عشق بی منت و بی خواسته ای.. الأسف زلف بنی آدمی اغوا گر و شر بازار است جانپناه است تن و تکیه امن آباد است کو کجا در بشری برده کسی امن...
-
بیایید با هم
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:27
بیایید با هم سرود رهایی بخوانیم دست در شانۀ هم یک دل و یکصدا با هم آوایی بخوانیم بر بلندای قلعه کوه خرم و شاد و آزاد تا آنجا که موج صدا سفر کند بر آریم از ته دل فریاد دور از غم های جهان دیگر آزاد و رها هستیم چون قطره های باران دریا شدیم زنجیر ظلم را با هم گسستیم دیگر کسی نیست با زور بر ما فرمان براند بر وفق مراد خویش...
-
یک سرزمین در انتظار سوت میباشد
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:27
یک سرزمین در انتظار سوت میباشد خاکت زمین به که کویر لوت میباشد دنیا همین دل خوش کند بر توبه های گرگ چون عصر یخبندان پر از ماموت میباشد دنیای ما رویای ما فردای آزادی در انحصار رفتن فرتوت میباشد هر کس که نتواند بماند اختیاری هست اما نسازد سهم الارثش شوط میباشد یا زنگی و یا رومی و یا هر چه میخواهی مملو ببین دور و...
-
زندگی را هنرِ رابطه ها میسازد
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:26
زندگی را هنرِ رابطه ها میسازد بَعدِ مرگ هم هنرِ خاطره ها میسازد آدمی زنده به عشق است و عشق زنده به مِهر مِهر و عشق را هنرِ عاطفه ها میسازد مهین بزرگپور سوادجانی
-
من که مرغی کوچکم در کهکشانی شعر و شور
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:25
من که مرغی کوچکم در کهکشانی شعر و شور آرزو دارم شبی باشم چو پروین غرق نور باید از شهری که دارد نقش تنهایی به بوم قایق از سهراب گیرم خود برم تا دشت دور سحرفهامی
-
رقص زبان موسیقی ست
شنبه 27 بهمن 1403 12:51
رقص زبان موسیقی ست باصداهای بم وزیر که اندام رابه حرکت در می آورد برای شادزیستن سید حسن نبی پور
-
درکمین نشسته ام
شنبه 27 بهمن 1403 12:51
درکمین نشسته ام برای عطرگیسوانت گرمای آغوشت بی پرده می گویم دوستت دارم سید حسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 27 بهمن 1403 12:50
-
در لابلای موهای فرفری تو
شنبه 27 بهمن 1403 12:49
در لابلای موهای فرفری تو در شب های دلتنگی با خاطراتت قصه می بافم کاش لبان گرمت را بچشم در زمستانی سرد در لحظه ای که مغز استخوانم فریاد می کشد برای آمدنت... سید حسن نبی پور
-
برکهای خموشم،
شنبه 27 بهمن 1403 12:49
برکهای خموشم، با ترنمِ صدایت دریایی خروشان، که در جزر و مدِ لبخندت بر ماسهها هر بار جان میدهم. سید حسن نبی پور
-
گلچین کرده ام
شنبه 27 بهمن 1403 12:48
گلچین کرده ام گلهایی راکه عطر آغوشت را دارند. درباغچه ی دلم سید حسن نبی پور
-
کودکیم اسیر پایم شد
شنبه 27 بهمن 1403 12:48
کودکیم اسیر پایم شد حسرتِ لِی لی اش هوایم شد چرخ،پایِ مرا شکست ولی کیفرش کفشِ تابهتایم شد لنگ لنگان چگونه رقص کنم خنده رؤیایِ خواب هایم شد اینکه مادر، دوباره حسّ دارد سالها جزئی از اَدایم شد نرسیدم به عشق واقعی ام قسمتم اشکِ بیصدایم شد ازدواجم برای عشق نبود رفعِ تکلیفِ ماجرایم شد نو عروسی شدم بخشکانم خنده ای را که در...
-
مهتاب خجالتی شود از دیدن تو
شنبه 27 بهمن 1403 12:47
مهتاب خجالتی شود از دیدن تو خورشید بی تاب از خوابیدن تو بگشای چشم زمردی برصبح سپید تا جان گیرد آهی از بوسیدن تو عبدالمجید پرهیز کار
-
سکوت لبخندت را دوست دارم
جمعه 26 بهمن 1403 12:46
سکوت لبخندت را دوست دارم آرامش مطلق در درون زیبایی لبخند توست شرح ژرف در سخن لبانت دیدم گویی با من نجوا میکند آواز عاشقی میخواند در پستوی دل من رها و بی پروا پرواز میکنم به اقیانوس مملو از عشق تو که مرا در آغوش گرفته برایم قصه وصل دیده و دل بیان میکند با خودم خلوت کردم هزار نکته در این باور گنجاندم که عشق به همراه...
-
چو چشمان تو را دیدم به خاک عشق افتادم
جمعه 26 بهمن 1403 12:45
چو چشمان تو را دیدم به خاک عشق افتادم گمانت بنده ام؟ هرگز، کنون آزاد آزادم تو ممنوعه ترین سیبی و من مجنون ترین آدم خوشا آن دم که جنت را ز عشقت بر فنا دادم علی کسرائی
-
من حیـران ندانم زین معمــای جـهان
جمعه 26 بهمن 1403 12:44
من حیـران ندانم زین معمــای جـهان زشت رویـان جفت شوند باخوشگلان سخت درگیرست ذهنم این زمـــان راز ما چیست زشت وزیبا این جهان شـایــدم رازی درو بنهــــاده است راز یـــوسف با زلیخـــا بوده است چون زلیخـا مه لقا ودلفریب ودلربا دروصال یوسف آن ماه رو نیکولقا گرهمه خواهند رفیقی چون هلال زشت کان بی عشق مانند ازکمال عشق فرهاد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 بهمن 1403 12:43
-
امروز که داشت برف می بارید
جمعه 26 بهمن 1403 12:43
امروز که داشت برف می بارید در شهر گرگان همیشه برف چیز غنیمتی ست غنیمت از این لحاظ که هم نُدرت و نباریدنش زیباست هم جای پای خاطره هایی که سالها مانند رد پای عابران درذهن می نشینند و انبوه می شوند داشتم میان برف به صحبت های سید علی صالحی و خاطره ای که بیست سال پیش آن موقع پسرم کلاس پنجم دبستان بود.. آن موقع هم مثل امروز...
-
ما امید عاشقان خستهایم
جمعه 26 بهمن 1403 12:42
ما امید عاشقان خستهایم ما شمیم خندههای بستهایم ما صدای لالههای پرپریم ما پتک کاوه آهنگریم بر ضحاک پلید شوریدهایم با جانسوز آه میگوییم ای خدا تا ببیند حال ما و روزگار خستهایم از ظلمهای موبدان خشمگین از این فریبها، بیحساب قامت ما را شکسته این خزان پس بگو چی شد، کجا شد آن بهار چشمها گردیده خونبار از جفا ای...
-
امروز به بهارم گفتم .
جمعه 26 بهمن 1403 12:41
امروز به بهارم گفتم . در کسو ت بیگانگیم بادل خود . سر پوش بنه ،دگر چنان حیله نکن . افسون گذشته را نکن مزمزه باز . بر خواب دلم دوباره اصرار مکن . اینک که خزان است وزردی برگ . بیدار شدم از خواب رسیدم بر درک . تندیس ستم دوباره بر پاشده است . در قامت سبزینه خود گر چه صواب . لالایی به خواب بردن به بیدار نکن . بر نغمه گری...
-
یکی ... برایِ من
جمعه 26 بهمن 1403 12:40
یکی ... برایِ من بغض کرده ... آواز بخواند غمگینِ سکوتِ ، شال گردنِ آبی باشد وَ بی خیالِ حوضِ کوچکِ خانه برایِ ، حوصلۀ ، قطره ای آب ، شعر بگوید دوست دارم گُلی ... برلیِ من بگوید آخ خرقه ای از گُل یاس بدوزد سرِ دار یکی ... برایِ من از عشق بگوید برلحظه هایِ پُل ، سرآ سیمه بایستد سی وُ سه بار ، بگوید ، دوستت دارم قهر کند...