-
برو؛ که وقتی رفتی،
دوشنبه 5 آذر 1403 11:59
برو؛ که وقتی رفتی، آنها که قدر تو را نمی دانستند، خود را پیدا می کنند ؛ و آنها که قدر تو را می دانستند، تو را . مجتبی نکویی فر
-
خروس می گفت ساندویچ تخم مرغ میخواهد دلم
دوشنبه 5 آذر 1403 11:57
خروس می گفت ساندویچ تخم مرغ میخواهد دلم مرغ گفت خروس قندی بیار ببر رضا شاه شرقی
-
: با ناگفته گفته ها را
دوشنبه 5 آذر 1403 11:56
: با ناگفته گفته ها را چه سود عمری برای مرده های سواره گفتم..... هیچ نه اما چرت وجدانی شد پاره پیاده، دردی نه از مردم بی ستاره، چاره؛ محمد ترکمان
-
شب قطاریست
دوشنبه 5 آذر 1403 11:55
شب قطاریست که مارا آرام آرام به صبح میرساند و روز ، زورقیست که مارا باشکنجه به مرگ . واین حادثه ایست شوم باورکن. ناظر توحیدی ثمرین
-
شبـی از آسمـان مهتـاب میریخـت
دوشنبه 5 آذر 1403 11:53
شبـی از آسمـان مهتـاب میریخـت به سیمای زمین سیماب میریخـت میـان مـا شبِ شعـری بـه پـا بـود نَـه شعـرِ مـن ، نَـه تــو ؛ غـوغـای مـا بـود تمـامِ شب تـو از شیـرین سـرودی دل از هـر بیـتِ شعـرم می ربـودی غـزل گفتـی ولـی سعـــدی نبـودی نَـه جـانِ مـن، تقلُّـب کـرده بـودی ربـاعـیهـا کـه از شیــخِ اجـل بـود غـزلهــایـت...
-
به نام حصرت عشق وبه نام حضرت مادر
یکشنبه 4 آذر 1403 12:02
به نام حصرت عشق وبه نام حضرت مادر به نام مرضیه ،زهرا به نام حضرت کوثر به نام آنکه بابایش بقربانش رود اما تمام خویش را کرده فدای فاتح خیبر پس ازسیلی نامردان پس ازآن چادر خاکی فدک میسوخت افسوسا میان شعلههای در زمین درخویش حیران وزمان آواره شد وقتی پناه عالم وآدم چنین افتاده دربستر علی جان جوشنت را بعد ازاینها خوب برتن...
-
حال خوب
یکشنبه 4 آذر 1403 12:00
-
دیدار خونین جگران را هم مجال نیست
یکشنبه 4 آذر 1403 11:59
دیدار خونین جگران را هم مجال نیست بیمار عشق را دیده ام قیل و قال نیست بیدار گشته بودیم و آسمان را نظاره گر دیدارسپیده آرزوکرده بودم وصال نیست چشمان مرا هم کور کرده اند در اشتیاق فرهادروزگارمرده است اوراسؤال نیست روزآن تولدیست که گرفتار آبان گشته ام من هدیه ای گرفته ام برای زوال نیست بوسیدن و بوییدن توراهم حرام کرده...
-
ای لاله به سینه زخمی ام جا داری
یکشنبه 4 آذر 1403 11:59
ای لاله به سینه زخمی ام جا داری در حسرت مهربانی به دشت مأوا داری عبدال عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 4 آذر 1403 11:58
-
سرما به استخوان های من نیز رخنه کرد
یکشنبه 4 آذر 1403 11:56
سرما به استخوان های من نیز رخنه کرد آتش بزن مرا قهوه، که غم باز فتنه کرد کرد ول کن جهان را که تلخ می داندتورا قهوه این غم که میکشم مرا به قهوه تشنه کرد سرما به من اثر نداشت، سوز از غمی رسید خواب هم چنان عمیق، انگار قهوه اثر؟نه نکرد دفتر شعر من قلم به دستمو قهوه در استکان شعری به تلخیت،فریاد میکند، قهوه اثر؟نه نکرد...
-
چرا ساقی به یک ساغر سراغ از من نمی گیرد
یکشنبه 4 آذر 1403 11:55
چرا ساقی به یک ساغر سراغ از من نمی گیرد چرا آن ماه روشنگر سراغ از من نمی گیرد بُود گلواژه عشق و وفا بر روی لبهایم چرا گلواژه دلبر سراغ از من نمی گیرد خمار آوده ام سیر از خُم و ساغر نمی گردم شراب لعل آن ساغر سراغ از من نمی گیرد فروغ ماه رخسارش کند روشن شب تارم دگر آن ماه و آن اختر سراغ از من نمی گیرد بُود این آتش شوقش...
-
یه إشتیاقِ گمشده، معجزه یِ دقیقه هاست
یکشنبه 4 آذر 1403 11:53
یه إشتیاقِ گمشده، معجزه یِ دقیقه هاست وقتی که قایقِ دلت، بازیچه یِِ حادثه هاست یه آرزوی کودکی، یه اعتمادِ بی حساب جُرأتِ أندازه شدن، رهایی از حبسِ حُباب برای پروانه شدن، تو پیله های سرنوشت باید گذشت از غصه ها، از باوَرای پوچ و زشت باید گذشت، باید گذشت شاید فقط یه خواب خوب، اوَّلِ راهِ رفتنه یه قالب از جنسِ خیال،...
-
گرفتار
یکشنبه 4 آذر 1403 11:51
{تک بیت} بازپرسید به گیسوی آرمیده می نگرد دلم این دل غمزده سرگشته در گفتار، گرفتار شماست منوچهر فتیان پور(راد)
-
مهمان خدا
یکشنبه 4 آذر 1403 11:50
ماه درشب سر و پاعطر دلتنگی زده با خوش بینی می رود از ته دل ولی بگمانم مهمان خدا می دیدن منوچهر فتیان پور (راد)
-
گمگشته ام به شهر غم و بی نشانی ام
شنبه 3 آذر 1403 12:46
گمگشته ام به شهر غم و بی نشانی ام ای عشق عاقبت به کجا می کشانی ام؟ فصل بهار طی شد و گل وا نکرد عشق اکنون که زرد و خسته چو برگ خزانی ام در شام تیره ای که ندارد خیالِ صبح جز غُصه نیست همدم اشکِ نهانی ام مارا نصیب جز و غم و خوناب دل نبود یک روز خوش نداشت همه زندگانی ام خورشید عمر بر لب بام آمد و هنوز در حسرتِ رسیدنِ فصلِ...
-
پاییز
شنبه 3 آذر 1403 12:44
-
از این جهان پر از غم چه میتوان گفتن
شنبه 3 آذر 1403 12:44
از این جهان پر از غم چه میتوان گفتن از این احاطه ماتم چه میتوان گفتن برای شعله وری اش دلم نمیسوزد... از این هلاکت کم کم چه میتوان گفتن ؟ مَلَک که سجده به ما کرده بود هم خندید... از این که رانده شد آدم چه میتوان گفتن؟ و بغض کوه شکست و گدازه بیرون زد... از این خروش دمادم چه میتوان گفتن ؟ و عشق بازی و عاشق همیشه بازیچه...
-
...اینک خدا منم که به میعاد آمدم
شنبه 3 آذر 1403 12:43
...اینک خدا منم که به میعاد آمدم از هرچه بند غیر تو آزاد آمدم اینک خدا درخت منم، آتشت کجاست با من بگو نوای خوش و دلکشت کجاست با من بگو که وادی عشق است این سرای با من بگو که کفش درآرم ز هر دو پای شعری بخوان که شور بریزد به جان من حال و هوای طور بریزد به جان من بانگی بزن که شعله برانگیزد از دلم پیغمبری به امر تو برخیزد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 3 آذر 1403 12:42
-
چشمانت
شنبه 3 آذر 1403 12:42
چشمانت دو قوی زیبا که در برکهی آرام چهرهات دلبری می کنند مهدی یونس آبادی
-
مدرسه ها واشدن
شنبه 3 آذر 1403 12:41
مدرسه ها واشدن بچه ها پیدا شدن توی حیاط مدرسه بچه ها تاب بازی کنن شوت می کنن به زیر توپ می ره تا اوج آسمون میرسه تا رنگین کمون رنگین کمون هفت رنگ بچه های خوب وزرنگ مدرسه ها وا شدن بچه ها پیدا شدن گلها شکوفا شدن مادرها همراه شدن بچه ها پیدا شدن توی حیاط مدرسه جشن ها شکوفا شدن مدرسه ها واشده شدن. محمد رضا احمدی
-
سوار بر قایق عشق
شنبه 3 آذر 1403 12:40
سوار بر قایق عشق فتح می کنم آبی چشمانت را. سید حسن نبی پور
-
خیال باشی اگر هم، دمی بمان با ما
شنبه 3 آذر 1403 12:38
خیال باشی اگر هم، دمی بمان با ما به خواب آ و به مرهم، دمی بمان با ما هزار جهد بکردم رخ تو بینم باز بدست غصه نمیرم، دمی بمان با ما به بند بند وجودم صدای خنده ی توست برای پایش این دم ،دمی بمان با ما قسم به صبح سعادت، که تا به دوزخ عشق به آتشت بنسوزم، دمی بمان با ما نبودی و به نبودت هزار غصه به خط تو ای فسانه ی عالم، دمی...
-
هرشب پری را
شنبه 3 آذر 1403 12:37
هرشب پری را در دندان مرگ جا میگذارد پرندهی پیری که تا دروازهی آزادی دورتر از چند پر نیست ربابه حسینی
-
پیر مردی تکیه دارد بر عصای خویشتن
جمعه 2 آذر 1403 11:50
پیر مردی تکیه دارد بر عصای خویشتن بید مجنونست و دارد سر به پای خویشتن باد صرصر می وزد از شرق و غرب کوچه ها همچو گل پیچیده بر خود آن عبای خویشتن در تفکر از جفای روزگار دلقریب زخم خنجر دارد او اندر قفای خویشتن پای رفتن او ندارد سوی منزلگاه خویش مانده جا از کاروان دلربای خویشتن از پریشان خاطری گم کرده راه خانه را اشک او...
-
کودکی
جمعه 2 آذر 1403 11:49
-
من گله ندارم ازنگاه سردت
جمعه 2 آذر 1403 11:48
من گله ندارم ازنگاه سردت دوست دارم بگیرم دستهای گرمت همراه خلوت شبهایم باش برایم نمانده چیزی جز امیدت سید حسن نبی پور
-
به پاییز وآبان هم گاهی گذری زده ام بیا ببین
جمعه 2 آذر 1403 11:47
به پاییز وآبان هم گاهی گذری زده ام بیا ببین من هم به تو هر از گاهی سری زده ام بیا ببین قدرم را ندانستی و تنهام گذاشتی ای بی خطا مجنونم توکرده ای من هم پری زده ام بیا ببین پیمان عشقیراکه بسته بودم لیلی هم شکست معلوم الحالی را دیده ای دری زده ام بیا ببین دیگر مپرس که بی تو میمیرم من هم به عشق جوانه های عاشقی را هم فری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 2 آذر 1403 11:46