-
سالی که گذشت
شنبه 1 اردیبهشت 1403 12:42
سالی که گذشت طعم شیرین عشق را با تو چشیدم یک ثانیه هم زندگی را بی تو ندیدم من مست چشمان تو بودم به عشق تو نوشتم به عشق تو سرودم دیدن تو تازه تر از شبنم صبح است هنوزم سیر نمیشود دلم آن هنگام که نگاهم در آسمان روی تو پرواز می کند تویی زیبا ترین رویای بیداری با تو بودن رنگ دنیای من است با تو ماندن بهترین رویای من است دست...
-
شهر من ای افتابت گرم وسوزان
شنبه 1 اردیبهشت 1403 12:40
شهر من ای افتابت گرم وسوزان مردمانت تا ابد خونگرم و رقصان ای که دریایت بهشت بیکرانی ز هر خانه ببینی ناخدایی شهر من ای زادگاهی از دلیران زنانی ساختی از نسل شیران ز ورزش پهلوان بسیار داری در هنرها بانوان خوش نام داری ای که نخلهایت نشانی از نجابت قامتش باشد نشانی از سخاوت ای که دور بودن زخاکت هست دشوار هرکه دید زیباییت...
-
چه زیبا گفت
شنبه 1 اردیبهشت 1403 12:40
-
انتظار زیباییها را داشته باشید؛
شنبه 1 اردیبهشت 1403 12:38
انتظار زیباییها را داشته باشید؛ افراد بیشماری در طول زندگی دائما منتظر آمدن اتفاقات ناگوار هستند، آنها سخت کار می کنند و پول ذخیره می کنند برای روزهای سخت نه برای روزهای خوشی و شادی. آنها در تلاش اند تا شرایط زندگی خویش را بهبود بخشند نه برای لذت بردن بیشتر از زندگی که برای مقابله با شرایط سخت آینده زیرا معتقد اند...
-
در بین پرنده های عاشق به زمان خاک شدم
جمعه 31 فروردین 1403 12:22
در بین پرنده های عاشق به زمان خاک شدم در پهنه ی گلهای بهاری همه خاشاک شدم پرواز کبوتران به سمت حرمش را دیدم در محبس بی تو بودنم چاک شدم مصطفی مروج همدانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 31 فروردین 1403 12:21
-
از دور شمیـم یــاسمـن مــی آیـد
جمعه 31 فروردین 1403 12:20
از دور شمیـم یــاسمـن مــی آیـد یک چلچله با عشق چمـن می آیـد عطرت بـه نسیم سحری پیچیده آرام بـه سمت دل مـن می آیـد نیلوفر سلیمانی
-
باشهدا
جمعه 31 فروردین 1403 12:19
-
اگر جور و جفای این زمانه
جمعه 31 فروردین 1403 12:18
اگر جور و جفای این زمانه امان اهل عالم را بریده و گرچه کاردها تا استخوان و ناله ها تا آخر دنیا رسیده در این اوضاع وا نفسا اگر یارای یاری نیست اگر دست تو هم خالیست نشو نومید که راهی نیست تسلای دلی کردن به لبخندی نگاهی و به یک آغوش بازی کار سختی نیست ولی کاریست محبت چشمه ای در سینه ها جاریست محبت کیمیایی تا ابد باقیست...
-
نیاز شاپرک زِگُل چنیناست کهشبی شودیارش
جمعه 31 فروردین 1403 12:17
نیاز شاپرک زِگُل چنیناست کهشبی شودیارش نشیند چو شمیم باران برگلبرگ سرخ و الوانش بیاساید دمی آغوش پرطراوت آن آشنای همراز بُوَد شاد زینبستان دلوجان هرنفس فدایش کنون پروانهٔ زیبا بیقرار مانده چشم براه بهاران گویی نسیم کوی یاردمیده بر بالهای پروازش شد زِعشوهٔ آن سَروناز مستانوحیران گِردشمع بماندْ لالهزار عـشقٔ...
-
خدمت بی نام و نان خواهی اگر
جمعه 31 فروردین 1403 12:16
خدمت بی نام و نان خواهی اگر دل قوی کن جان بابا ای پسر درکلامت صادق و یک رنگ باش گر که خواهی صحبتت گیرد اثر مرد ره هرگز نمیماند ز راه توشهها بگرفته بهر این سفر ما که می دانیم سفر در پیش روست پس چرا بی توشهایم و برگ و بر این جهان دشتی است بهر کشت و زرع گوش دل وا کن تو بهر این خبر حاصل کشتت کنی فردا درو هر چه امروزت...
-
توی اوج سختیای زندگی
جمعه 31 فروردین 1403 12:16
توی اوج سختیای زندگی وقتی که درا همه بسته میشن وقتی که امید و آرزوهامون مثل کفترای پر بسته میشن تو بازم پشت و پناه ما میشی تو دوای درد بی دوا میشی خودتو تو دلامون جا میکنی قصه عشقو برامون میخونی تو با اون زمزمه محبتت شعله غمها رو خاموش میکنی تو خدا بازم خدایی میکنی تو همه عالم و یاری میکنی تو بازم میگردی بین آدما یه...
-
دیری نگذشت زود
پنجشنبه 30 فروردین 1403 12:27
دیری نگذشت زود دوری تو نزدیکی من شد دردی که بِبُرد از هم و آسود دارا شدن از خنده ما شد حمیدرضا بخشی
-
تو تنها سکه ضرب شده
پنجشنبه 30 فروردین 1403 12:25
تو تنها سکه ضرب شده ، دست ساز خوشبختی منی نمی دانم شاید بهتر است بگویم اینطور بودی ناخواسته بالهای آبیت را سنگ چین کردم دستانم این روزها برایت خیلی بی اختیار شده اند وصف حالشان نمی دانم به طبیب گویم یا نه کاش می توانستم برایت از این سوی دیوار یک غالب صابون لوکس سوغات کنم می دانم شمشیر را از رو برای کشتنم آب داده ای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 فروردین 1403 12:24
-
زندگیِ برگردان
پنجشنبه 30 فروردین 1403 12:23
زندگیِ برگردان بر تشکهای سیاه و جشن در غارهای سمّی بدون بلورِ روشوییها حال، نمایی از شیون روی پیراهنی تا شده چرا که هر شناسنامه موشیست که میخ میلادی را میجود و هیچ مادری دو بار سوسنهای زایمانی را نمیلیسد بیزاری من از بدنها و بادبزنها به قدر انوار آبی مردگان است و تضمینی نیست که ماه بخواهد خود را در لیقهی...
-
در این جهان پر از درد ...
پنجشنبه 30 فروردین 1403 12:22
در این جهان پر از درد ... از هر چه رشته اند به دور تنم.. یک پیله برای خودم ساخته ام... در دوزخی که نیست... دور از گناه نبوسیدنت.... درون آتش عشقی که نیست.. شومینه ساخته ام...... بوی بهشت میدهد اینجا.... با هیزمش ولی.... جایی برای سوختنم ساخته ام من روی داشتنت با خودم شرط بسته ام.. یا می برم تو را... یا که در آتش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 فروردین 1403 12:21
-
در آشیان مهر تو پنهان گرفتم خوی تو
پنجشنبه 30 فروردین 1403 12:20
در آشیان مهر تو پنهان گرفتم خوی تو با شور و حالت وا شدم شیدا میان جوی تو همچون گلی پا خورده بودم که میان گردنه تا از کنارم رد شدی من هم بگشتم سوی تو در بهمن سرد فلک خورشید تابانی نبود من با تو گرمم شد فقط با رُفتن پاروی تو تا باد تند حادثه من را جدا کرد از نفس خوردم به آغوش تنت بو کردم آن گیسوی تو چشمم به دنیا وا نشد...
-
آن کز او پیچ و خم افلاک را امکان است،
پنجشنبه 30 فروردین 1403 12:19
آن کز او پیچ و خم افلاک را امکان است، دیده در کنه ازل تا ابدش حیران است آب نیسان چو ز چشم آید از این حیرانی، گر بیالود و ز کف شد، اثر نســـــیان است آشنا تا که شدم با غمِ در پردهی او، دیده ابر است و دل آغشته بدان باران است هستی آورد و بشد نقطهی پرگار وجود این منِ نیست، در این دایره سرگردان است به تمنّا، ز درون سوختم...
-
چشمان آبی تو
چهارشنبه 29 فروردین 1403 12:26
چشمان آبی تو آدم را به یغما میبرد در چشمان تو، سرگردان میشوم، گم میشوم، با آرزوی یک لحظه از آرامش تویی دنیایی که در آغوشت، همه اندازهها فراموش میشود، و هر لحظه با تو، یک سفر به دنیای جدید آغاز میشود. در چشمان تو، داستانهای بیپایان میخوانم، داستانهایی که همیشه مرا به سوی خود میکشانند. چشمانت مثل دریایی عمیق...
-
دراین ابهام بودنها
چهارشنبه 29 فروردین 1403 12:24
دراین ابهام بودنها من از بودن چه بیزارم نمی دانم که هستم من نه خوابی هست نه بیدارم چنان سرگشته ازخویشم که گم گشته ز من نامم نه آن لا ممکن الوجود نه دالّی هست برامکانم نه حال من کنون پیدا نه فردایم نشان دارد به سر دردی گران دارم به دل از درد می نالم منم دشوارترین خسته نگر نایم ز من رفته اگرجویای احوالی بدان بیمارِ...
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 29 فروردین 1403 12:23
-
خود را به تو بسپارم ای دل تو چه می خواهی
چهارشنبه 29 فروردین 1403 12:22
خود را به تو بسپارم ای دل تو چه می خواهی عقلم شده بی حاصل هر آن چه تو میدانی من هر چه که می کارم بی تو همه بی حاصل حکم آن چه تو میدانی فرمان به چه میخوانی محمد خوش بین
-
شیرینی اولین من یا آخرین برای تو؟
چهارشنبه 29 فروردین 1403 12:20
شیرینی اولین من یا آخرین برای تو؟ آمدی و آمدم اما اولین ها نبودیم نه اولین کسی بودم که دوست میداشتی و نه اولین یارت اما به وضوح حست در نگاه خجالت بار اولین دیدارمان در چهار چوب دکانی که تو فروشنده بودی دیده میشد حتی با تمام خشمی که از من داشتی... و تو برای حال دل من کفایت میکردی تو، حرف هایت و حتی تک تک شعرهایی که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 فروردین 1403 12:19
-
آن روز که در بوستانِ سبزِ رُستن
چهارشنبه 29 فروردین 1403 12:16
آن روز که در بوستانِ سبزِ رُستن چشم به دنیا گشودم نافم را با گلبرگ عشق بریدند. امروز که در کویرِ خشکِ رَستن شوقٓ رفتن به سر دارم مرا به جوخهی عشق سپردهاند. اینگونه بود که عشق جانم بخشید اول و همان عشق جانم ستاند آخر... آری من امانتی بودم در دامانِ عشق و من اینک بسی حیرانم از آن فاصلهی شوم که خیانت در امانت کرد؟...
-
به آغوش تو محتاجم
چهارشنبه 29 فروردین 1403 12:14
به آغوش تو محتاجم برای لحظه ای که هیچکس آنرا نمی فهمد برای لحظه ای که قلب من در امتداد عشق چون اسب ِ سپیدی در میان کوه می تازد برای لحظه ای که در میان آسمان ِ مست ی چشمانت سخت می رقصم برای لحظه ای که هیچکس آنرا نمی فهمد رحمن لونی
-
زمان اسیرِ تأخیرِ عقربههاست
سهشنبه 28 فروردین 1403 12:39
زمان اسیرِ تأخیرِ عقربههاست ثانیهها پلک نمیزنند و خواب پدیدۀ غریبیست که تا حُدوثِ آمدنی محال بدیده نمیآید. محمد طاهر جلیلی مرندی
-
دختر و پنجره و کوچه و باران دارد
سهشنبه 28 فروردین 1403 12:38
دختر و پنجره و کوچه و باران دارد شهر ما خاطره ی خوب فراوان دارد خوش به حالم که به همسایگی ات مشغولم جای خون در شریان، شعرِ تو جریان دارد تو بهاری که در آغاز خزان رخ دادی گل به زیبایی بی حدِ تو اذعان دارد از مسیحای دمِ عشق جنون می بارد تا به جادوی نفس های تو ایمان دارد ماه من باش در این ظلمت بیداد و تباه آسمان، در شبِ...