-
مهدیا پیر شدم قدرت و یارای جوانی نمانده است
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1403 12:11
مهدیا پیر شدم قدرت و یارای جوانی نمانده است قدم خمید و موها سفید گشت چیزی از من نمانده است می ترسم دیدار روی تو را ارزو برم به خاک نتوانم یک روز دعوت کنم تو را سر نهار می ترسم قدرت نباشد که ببوسم حای پای تورا بینا نباشم که ببینم روی ماه تورا صد حیف هزاران که نتوان گوش داد صوت زیبای قران تورا التماست میکنم تمنا میکنم...
-
با من بمون چکاوکم
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1403 12:11
با من بمون چکاوکم با من یه فنجان چای بنوش با من توو این جنگل سبز پیرهن دریا رو بپوش با من بمون شقایقم راهی نمونده تا قایقم دستامو بگیر تا حس کنم توو دنیا فقط من عاشقم از برق اون چشمای تو آتیش میگیره تنم فرصت بده تا ثابت کنم اون که واست میمیره منم باور کن احساس منو تا خلق کنیم یک عشق ناب با من بمون تا قصه مون چاپ شه...
-
به پایان میرسد آخر تمام بیقراری ها
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:39
به پایان میرسد آخر تمام بیقراری ها و این شعرِ به ظاهر پوچ از این بردباری ها تو میآیی و در قلبم نمایی دیگر افتاده طنابی دور گردن داری از انواع داری ها در آن هنگام من دستم پر از دستان معشوق و تو حکمت تیر و مردن با همان چشمان خماری ها لیاقت را چه تعیین میکند هربار در مغزم؟ من و این داستان عاشقی با اشکباری ها زهرا شعاع
-
گرچه من یک آدم کم صحبت و بی قیل و قالم
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:36
گرچه من یک آدم کم صحبت و بی قیل و قالم هر شب اما بر سر تو با خیالت در جدالم گرچه از من دوری اما گهگداری می نشینم. عشقبازی می کنم در بین رویا با خیالم می نشینم پیش تو زل می زنم بر روی ماهت محو چشمان تو می گردم قشنگم..خوش به حالم غالبا یا محو چشمان قشنگت می شوم یا بین موهای تو گردش می کنم با دست کالم تا تو یک چایی برای...
-
یاضامن آهو
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:35
-
شهیدان مرغان عشق خدایند
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:31
شهیدان مرغان عشق خدایند از آمال دنیا به کل جدایند شهیدان در مکتب عمار،نشینند در دفاع از حق ،هم اعتقاد اند مرغ سعادت نشینند بر بام شان تابلوی حق اند و انسان شناسید در دل پاک بازان جا گرفتند در تواضع،به وسعت چو دریایند خدا باشد شاهد احوال شان همین وبس که سربازِ خدایند از زمین و هوایش دل بریدند رقص کنان سوی یار پر کشیدند...
-
بهار شد، همه دنیا بهانه میگیرند
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:30
بهار شد، همه دنیا بهانه میگیرند صدای نِی نشنیدی اگر، بگو با من چکاوکِ دل خود را بخوان با من... شبی که نیستیام را بغل کند باران دچارِ زمزمههای شکوفه خواهم شد به جای جادهی فرعی، به دره خواهم رفت و همپیالهی گرگانِ دره خواهم شد و چشمهای فلسفیام را به زوزه خواهم دوخت و رنجهای هزاران ،هزاره خواهم شد دهانِ باد را و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:27
-
در اتاق را باز می گذارم
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:26
در اتاق را باز می گذارم تنهایی اگر خواست براحتی بگریزد حسن ناصرپور
-
تو را به اندازه ی روزهای نبودنت،
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:24
تو را به اندازه ی روزهای نبودنت، دوست دارم از آینه ی تودرتوی دلم که می گذری، بیشتر دوستت خواهم داشت تو ماه نیستی که بکاهی آفتابِ روزافزونِ بهاری... روح انگیز هاشمی
-
رفتی، شکست پشت باور آئینه از دوریت چرا؟
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 12:18
رفتی، شکست پشت باور آئینه از دوریت چرا؟ واشک که انگار می کشید بر روی منحنی گونه ها تورا گفتی که می آیی در مشرق حضور آنجا که نقطه ی عطف حماسه هاست می گویند: می آیی، آرام و پرخروش درخط ساحل دلها ظهور می کنی اری به گمانم درست گفته ام درنقطه تلاقی دلها ظهور می کنی می گویند: وقتی که می آیی پنجره ها باز می شود روبه سوی نور...
-
خدایا
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 12:17
-
این حقیقت هست دیگر، مثل سابق نیستم
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 12:14
این حقیقت هست دیگر، مثل سابق نیستم روی آن دریای چشمت تازه قایق نیستم بس که خون رفتم دگر جریان رگها خشک شد حال فهمیدی چرا چشم شقایق نیستم وصف تو کم گفته ام ای آنکه شاه عالمی من گدای عشقم و بهر تو لایق نیستم چشم بستن روی باغ عارضت دیوانگی ایست از حقایق هست اگر، اصلا موافق نیستم از حقوق شهر وندی عاشقت محروم شد گوئیا اصلا...
-
آمدبه دیدار من و یارهم ندیده ناز عشق
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 12:14
آمدبه دیدار من و یارهم ندیده ناز عشق من عاشقش بودم وشده ام همتراز عشق در اوج گفتگو بودیم و بودش شب مدام از هر دری نوشتیم و گفتیم به راز عشق مجنون ندیده بود سالها لیلیش را بجان درفکر او بود و بوسه میزد به فازعشق تاریخ عشق رانوشتیم و باشورواشتیاق بوسیدم ازصورتش و کردم احتراز عشق ساکت شدم و نگفتم که در چه فکری ام نیت...
-
تورا داشته باشم
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 12:12
تورا داشته باشم همه چیز دارم تومرا داشته باشی فقط کسی را داری که همه چیز دارد ابوطالب احمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 12:12
-
چراغ قرمز تا چراغ سبز یعنی صبر
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 12:10
چراغ قرمز تا چراغ سبز یعنی صبر تا شکفتن یک رویا... یک روز چهارراهی که از آن میگذرم جادهای از بهشت میشود شبنم حکیم هاشمی
-
ما آتشان زیر خاکستریم
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 12:07
ما آتشان زیر خاکستریم ما سو سو می زنیم ما مهیای مشعل شدنیم ما در راه روشنیم ما بسی وبس روشنگریم تنور را شعله آهنگریم سنگ آهن را نرم نرمک خنجریم رنگ سرخ این میهنیم گداخته ترین گدازه تفتان و بزمان پیکریم نور بر چشمان اخگریم راه را بر راهیان منوریم ما ز خود بیخود تک به تک رهبریم ما ده فرمان ز آتش از بریم نماد ایزد آذر ،...
-
ذهنم، یوزپلنگی تیز پاست
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 12:30
ذهنم، یوزپلنگی تیز پاست آه بیهوده بود، دویدنهایم... آییی غزال وحشی، کدام کنام آرمیدهای؟ لیلا طیبی
-
از طایفه عشق و جنون ، آمده ام
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 12:29
از طایفه عشق و جنون ، آمده ام با مرکبی از قیام و خون ،آمده ام بر پشت کج و قامت خسته ام بنگر ؛ خود ، خواهی فهمید ؛ که چون آمده ام زنهار ؛ که با چراغ بالا نروی از ترس غم و فراق ، تنها نروی این عشق نکن عیان و با درد بساز ؛ تا سمت حصار باغ حاشا ، نروی. . . داود حق نظری
-
خمیده ام تا گوشواره های شرقی
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 12:28
خمیده ام تا گوشواره های شرقی به بوسه ی احساس بر لاله ی خونین از زخم دشنه دشنه ای ناکام از اهریمنی بدکیش. خمیده ام تا اوج زمین در اوج زمان... گویا فلک هم سر می کشد در جام ارغوان خونابه ی فریاد حنجره ات. من به این دیر خراب، نیامدم به پای دل بل در این تماشاگه بغض جان کنده ام ... به هر نفس به هر نگاه. و به تماشا سوگند......
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 12:27
-
سوز سرما به سر آمد ، خبری از تو نشد
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 12:26
سوز سرما به سر آمد ، خبری از تو نشد سبزه و گل به در آمد ، خبری از تو نشد موسم کوچ کلاغان شده از آبادی بلبل خوش خبر آمد ، خبری از تو نشد شام تاریک دی و بهمن و اسفند گذشت ماه نو شد سحر آمد ، خبری از تو نشد چون به صحرا نظر انداختم از دیدارت لاله ای در نظر آمد ، خبری از تو نشد رخت نو کرده جهان بر تن هر شاخه خشک سال نو از...
-
تو رو انتخاب کردم تا
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 12:25
تو رو انتخاب کردم تا بتونم دوباره سر پاشم نقاب از چهره بردارم توو آیینه خودم باشم مثه کوهی پر از غرور تو زمستون هویدا شم روحمو پاک نگه دارم توو تن تنگم بازم جاشم تو رو انتخاب کردم تا بتونم دوباره سر پاشم نقاب از چهره بردارم توو آیینه خودم باشم مثه کوهی پر از غرور تو زمستون هویدا شم روحمو پاک نگه دارم توو تن تنگم بازم...
-
جزیره غریبی که مرا در آن رها کردی
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 12:24
جزیره غریبی که مرا در آن رها کردی حالا کافهای است برای نهنگهای عاشق مطمئن نیستم شاید یک روز همهمان با هم خودکشی کنیم، پشت همین میز ها روی همین ساحل علی صیادی
-
چه با شکوه بود برای دلم
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 12:24
چه با شکوه بود برای دلم قدم زدن در کنار تو لذتی که هنوز خاطرم را شیرین می کند و دلم قنج می رود... محمد صادق بخشی
-
باید که زیبایش کنم طاووس بی پر را
شنبه 1 اردیبهشت 1403 12:45
باید که زیبایش کنم طاووس بی پر را باید بیاندازم به زیر پایم این سر را چیزی نمانده از پرنده های جسمی سرد باید ببارم بر تنم پایان آذر را کافر شدم وقتی که شد پر از خیانت عشق باید بنوشم زهر صد ها جام کیفر را تا گاوهای چاقِ دیگر را نبلعیده باید که قربانی کنم این گاو لاغر را قیصر کنار مردم نامرد خواهد مُرد اینجا برادر میزند...
-
گفته بودی، در بهار می آیی
شنبه 1 اردیبهشت 1403 12:44
گفته بودی، در بهار می آیی سر زده چون باران؛ به وقت شِکفتن اولین شکوفه به وقت بوییدن خاک، در حول و حوش قد کشیدن ِبیدهای جوان گفته بودی می آیی و در کوچه باغ های خاطره می گردیم و به برگهای شقایق تفالی می زنیم، گفته بودی ،قرارمان زیر بلندترین شاخه ی درختان سنجد، آنجا که شکوفه ها فقط شعر می دهند، من شعر می بافم و تو شعر می...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 1 اردیبهشت 1403 12:43
-
پس رفتنت
شنبه 1 اردیبهشت 1403 12:42
پس رفتنت برف بارید باران بارید وخورشید دچار آفتاب سوختگی شد یخ زد آب شد تبخیرشد ریخت ولی هرگز خشک نشد اشک هایم... سمیه معمری ویرثق