-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 12:24
-
اشرف مخلوقات در خودشناسی
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 12:23
اشرف مخلوقات در خودشناسی خود مانده ای ، چگونه است بر دیگری با قیل و قال موعظه می خوانی نازی سبزواری جوزانی
-
جان ناقابل فدای آن قد و بالای تو
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 12:22
جان ناقابل فدای آن قد و بالای تو قند و شیرینی است آن لبهای بی همتای تو هر چه قنّادی میان شهر دیدم بسته شد صنف قنّادان شکایت کرده از لبهای تو مهران امیرسالاری
-
استغفار
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 12:22
-
در شب سرد،
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 12:21
در شب سرد، بی تو، تنها، برهنه پای، ژنده، ژولیده، پرسههای بیپایان. در دل خود زمزمه میکنم، چکامهای از دوردستها. جز کوی تو ندارم جای، یادت برایم آرام جان. آه از این حسرت بیپایان، که میان افکارم جان میگیرد، گویی جان مرا میگیرد. میخوانمت در هر سایه، در هر خلوت، در هر خرابه، در هر نسیم. تمام زندگی ام روی تو...
-
ای بی خبر ازمن که می آلوده ومستی
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 12:20
ای بی خبر ازمن که می آلوده ومستی پیوسته پرستار غمم بوده و هستی ازدوری تو جان به لبم ؛ دل تودلم نیست دنیا که ز من ردشده ؛ همگام توهم نیست ؟ عطری که نسیم ٱوردش ، می بردش باد دلتنگ توام چاره کن ای خانه ات اباد من بی تو مثال گل توفان زده هستم پژمرده و پرپر شده ؛ اما ز تو مستم چون رود پر از بغض که با سینه خزیده مرداب نصیبش...
-
سالهاست از انتظار انتظار آمدنی نمی کشم
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 12:31
سالهاست از انتظار انتظار آمدنی نمی کشم بر بومم نگاه کن سایه ای نیست ابوطالب احمدی
-
باد زوزه کنان باز
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 12:30
باد زوزه کنان باز با دست علیلش محکم می کوبد به صورتِ خیابان در را یک راست میرود سمت شیر بی خیال شام وشب که به هزار زحمت رفته رویِ گاز و گاز می پراند مگسهای سمج را (چه کنم با الان؟ ) مگسی که وز وز می کند در هزار توی سرش روی سرش نشسته می رود به گوشه ای میان جیغ و داد کودکی که برگشته از روزگار رفته و پیرمردی که به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 12:30
-
رو نگردان از دلم همخانه ام با غم نکن
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 12:29
رو نگردان از دلم همخانه ام با غم نکن عشق من را پس نزن نزد همه خوارم نکن قهر تو روح مرا آزرده خاطر میکند ای همه دنیای من درگیر اندوهم نکن عاشقانه با دلم باش و نوازش کن مرا مرحمی بر زخم این دل باش و پر دردم نکن خنده ای کن تا برایت جان خود اهدا کنم پیش من ماوا بکن ترک دلم یکدم نکن مونس جانم تویی آواره درکویت منم مهربانی...
-
بهار
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 12:27
-
در ضربان کدامین ثانیه
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 12:27
در ضربان کدامین ثانیه گم شده ام که پیدایم نمی کنی...؟ در طوفان کدام حادثه رها شده ام که صدایم نمی کنی... ؟ برای یافتن نشانی از نشانی تو با من بگو به کدامین سو راهی شوم؟ تا راهی بیابم برای قرار حجم بی نهایت بیقراری های دلم... مانی رسا
-
باز صبــحی دگـر آمـد خدایــا شُــکرت
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 12:26
باز صبــحی دگـر آمـد خدایــا شُــکرت بابـت روز جدیـدی... کـه زمـــانم دادی نفسی هست و من، زنده ام و تن سالم پیرم اما تو به دل، شـور جوانم دادی میتوانم.. ؟ اگر امروز، به جایی گفتم ؟ شکر ای خالـق هسـتی، تو تـوانم دادی بیشتر خالقِ من، شــکر از آن میـگویم. سلـطه بر شعر من و لحن و بیانم دادی دلبری از سر لطف و کرمت، گرچه...
-
سوگند به اشکی که تو پاکش کردی
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 12:25
سوگند به اشکی که تو پاکش کردی سوگند به دل که چاک چاکش کردی آن کس که زمانی عاشقت بود چه شد؟ با رفتن خود زدی هلاکش کردی آرمین نوری
-
من چه شکلی بودم اصن قبل تو ؟
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 12:08
من چه شکلی بودم اصن قبل تو ؟ به خدا یادم نمیاد هیچ چی شو دنبال آرزوهام بودم ولی آرزوهام یه چیز دیگه ای شد دل من جوری برات رفته نخوام بیشتر از این چشم به راهت بذارم میاد اون آرامشی که من میخوام اما وقتی که تو باشی کنارم مهسا عباسی
-
شبی خواستم نقشی بکشم از زندگی
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 12:06
شبی خواستم نقشی بکشم از زندگی قلم خود به رقص آمد نقش دریا را کشید دریا راز یک شب رویایی داشت وتو تنها راز دریای عشقی ومن قایق شکسته به دریا وتو تک ناخدایی کشتی نجات من امید دیرینه ام روح یا که جسم منی نمیدانم تویی مونس غمهایم توی تسکین دردهایم چشمهایم با خیال تو فانوس دریای عشق است عشق طوفان است وتو طوفانی ترین موج...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 12:06
-
زیر باران صبح فروردین
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 12:03
زیر باران صبح فروردین با خیالت به راه افتادم دست در دست و شانه بر شانه در مسیر گناه افتادم عقل هی زد مزاحمت نشوم عشق می گفت؛ این چه حرفی هست آنقدر در جدالشان ماندم عاقبت توی چاه افتادم با هنرمندهای سطحیِ شهر کافه گردی و دوره می رفتم یک نفر گفت؛ ازدواجت را،.. گویی از پرتگاه افتادم در خودم رفتم و نخندیدم با کسی دیگر...
-
شعر یعنی روح شاعر در قلم
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 12:01
شعر یعنی روح شاعر در قلم حسِ نابِ جسم، بر روی بلم شعر یعنی عاشقی تا حد مرگ با مسیحای نفس چون باد و برگ عشق یعنی شاعری در بابِ رود چون صدای پای دوست یک جای دور شعر یعنی یک جهان عاشق شدن بر خروشانِ لبت قایق شدن شعر یعنی این قلم در دستِ من تا ابد نقاشی از احساسِ من شعر یعنی هرچه هست از آنِ تو قلبِ شاعر تا ابد در دستِ تو...
-
وطن
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 11:58
-
توو جنگل چشمای تو
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 11:55
توو جنگل چشمای تو انگار یه آهو خوابیده اسیر اون نگات شدن چه حس زیبایی میده عطر خوش پیرهن تو دل برده و پس نمیده انگار که خونه پر شده از عطر گلای ارکیده نوازش دستای تو منو به آتیش کشیده از وقتی که حس میکنم چشمام خورشید ُ دیده آرمین محمدی
-
آخر ای محبوب من غیر از تو ما را یار نیست
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 11:54
آخر ای محبوب من غیر از تو ما را یار نیست چون که تو یار منی با دیگرانم کار نیست آخر این انصاف باشددیدنم کردی حرام؟ من ترا در ماه بینم دیگرم دیدار نیست شهر ایمن نیست هر جا میروی آزار توست چون که چشمان دگر مانند تو بیدار نیست خواهم از آن غنچه خرمای لبهایت خورم آخر این ساعت مگر هم موقع افطار نیست هر کسی گل داد دستت بر حذر...
-
باغِبان از باغ ما غافل شده
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 12:36
باغِبان از باغ ما غافل شده باغ ما چندیست بی حاصل شده روزی ما پیش او افتاده است روزی ما پیش او مشکل شده حاصل این باغ را چون کشته اند هم تبر هم باغبان قاتل شده زد باران روی خاک باغ ما خاک باغم تا کمر در گل شده یک نفس دادی و صد افت زدی باغبان گویی که بد بی دل شده نه فضلیت دیده ام از باغبان نه عدالت تا بگم عادل شده...
-
پَر پَریم
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 12:34
پَر پَریم همچون قاصدکی پای در پرچینِ خارها اسیریم همچون بلبلی میانِ نرده های یک قفس که سیر بچرخانندش در گلعذاران اما باز به قفس رهایش کنند با حسرتها نفرتیم همچون کودکی عقده دار که از هراسِ چماقِ تنبیه انزجارش مدرسه باشد وُ منزلی که هر صبح باز با پاهای انکار جابرانه بسپاردش به تکرار زجر آورِ آن مکرر پژمرده ایم همچون...
-
کنار کتابم به ترانه عادت کردم
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 12:33
کنار کتابم به ترانه عادت کردم زندگی را معنا به بینهایت کردم به تلخ و شیرین زندگی، لبخند و با خدا همیشه خلوت کردم از علم تا عمل، شعر تا شعور همه را با عشق، کتابت کردم خوشحالم از تو، بلندای احساس که جانم را غرقِ صفایت کردم جز زیبایی به تو نبخشید خدا زمین، هرگاه که نگاهت کردم روزی که جهان زنده تر شود، و تو ای غم که رهایت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 12:32
-
خون می چکد از دیده ی تهران دق کرده
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 12:31
خون می چکد از دیده ی تهران دق کرده تصویر در تصویری از آبان دق کرده رگبار غمگینی که با خود حسرت آوردست اندوه می جوشد ازین باران دق کرده برگشته بخت از شیشه های شهر تنهایی در ازدحام زوزه ی طوفان دق کرده در این ستم بازار دیگر بر نمی خیزد جز ناله ای از سینه ی انسان دق کرده دستی به سمت آسمان بالا نخواهد رفت پوسیده بر سجاده...
-
من زادهٔ زمستانم
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 12:30
من زادهٔ زمستانم و عاشق تابستان پاییز هم قشنگ است اما بهار معنای دگر دارد گفته بودم که چرا عاشق تابستانم؟ کوچههایش پر از احساس لطیفیست که دو کودک در کنار درخت توتی سبز و شادان، به این میاندیشند که چه کس از آن دو، با دو دست کوچک نردبانی بسازد برای چیدن توت به همین سادگی و شیرینی این فقط لحظهای از معنی تابستان است...
-
چه کسی میگوید یک رنگی زیباست...؟ ؟
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 12:29
چه کسی میگوید یک رنگی زیباست...؟ ؟ فرش هزار رنگ زیر پاهاست چه کسی میگوید یک رنگی سادگیست؛ هزار رنگ بودن پلیدیس؟ ؟ از چه میترسی وقتی که خدا دنیا را رنگی آفرید زشت و زیبا خوب و بد را باهم آفرید تا نباشد تیرگی روشنی معنا ندارد تا نباشد بی وفایی معرفت معنا ندارد رنگین بودن خطر ندارد اما رنگ عوض کردن امان ندارد شقایق پیری...
-
چه غریبانه در این معرکه تنها ماندی
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 12:28
چه غریبانه در این معرکه تنها ماندی شهره ی شهر شدی، غرق تماشا ماندی بغض تاریکِ دل و زانوی در آغوشت رند شبگرد تویی، بیخودِ شیدا ماندی ابوذراکبری