-
تا دلم باچشم تو غرق تماشا میشود
جمعه 17 فروردین 1403 12:11
تا دلم باچشم تو غرق تماشا میشود روزگار مرده پیش چشمم احیا میشود حلقه چشم تو گر روزی شود مضمون من بانگاهت قفل وبست این زبان وا میشود ازهجوم خاطراتت هرچه گویم ،کم بُوَد چون کهیادت قطره قطره مثل دریا میشود ساحت قلبم چو کعبه مأمن یاد تو است در طوافم چشم ها با کعبه معنا می شود برنگین چشم تو خورشید حسرت می خورد کهکشان...
-
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
جمعه 17 فروردین 1403 12:10
هلالی جغتایی ---------------------------------------------------------------------- ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را دشمن جانی و از جان دوستتر دارم تو را گر به صد خار جفا آزرده سازی خاطرم خاطر نازک به برگ گل نیازارم تو را قصد جان کردی که یعنی: دست کوته کن ز من جان به کف بگذارم و از دست نگذارم تو را گر برون آرند...
-
اَز شنبـــه گفتـن هـــای ِ من با تو فرق دارد
جمعه 17 فروردین 1403 12:08
اَز شنبـــه گفتـن هـــای ِ من با تو فرق دارد تو از شنبــه میخواهــی بهترین باشی ولی مـــن... سالهـــاست با خودم میگویَـــم از شنبـــه...از نــــو... شــروع میکنم به فرامـــوش کــردن ِ تــو از اَولیــــن روز ِ هفته ای که قرار نیست بیایَـــــــد دست بَــــــــرمی دارم اَز دوست داشتَــــــن ِ تو آرزو حاجی طاهروردی
-
سایه و رقص ارغوان
جمعه 17 فروردین 1403 12:07
سایه و رقص ارغوان شاملو در پریان فروغ در انتهای فصل سرد پناهی با قرآن حاجی و منزوی در رنجش از دیوانگی ها همه گویی از درون چشم دیوار به ما می نگرند و می گویند شاعران درگیاهان رسته اند که اینگونه زنده اند. قاسم بیابانی
-
دلم حرف زدن میخواهد...
پنجشنبه 16 فروردین 1403 12:20
دلم حرف زدن میخواهد... حرف زدن هایی که تمامی نداشته باشد گاهی دلم سکوت میخواهد... سکوت در کنار فردی که تو رو می فهمد دلم یک شانه ی امن میخواهد برای گریستن... دل آشوب میشوم گاهی... کودک درونِ من زخمی ست ... زخم هایی عمیق و چرک آلود.... زخم هایی که سالیان دراز برایش مرهمی نبود و نبود و نبود ... دلم یک خواب می خواهد عمیق...
-
تله مهربانی ؛
پنجشنبه 16 فروردین 1403 12:19
تله مهربانی ؛ دام انسان های خوش قلب است ، برای دور کردن آنها که نمی دانند ، خوش قلب ها ، پس از چندین بار گذشت ، یکبار برای همیشه از همه چیز می گذرند و می روند . مجتبی نکویی فر
-
توهمان گل اقاقیای کوچه های تنهاییم هستی
پنجشنبه 16 فروردین 1403 12:19
توهمان گل اقاقیای کوچه های تنهاییم هستی که عطرش در اردیبهشت می پیچد وهوارا عاشقتر میکند به این امیدکه شاید پروانه ای دعوتش راقبول کند فاطمه قاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 16 فروردین 1403 12:18
-
تلالو کرد عکس او درون آتش اشکم
پنجشنبه 16 فروردین 1403 12:17
تلالو کرد عکس او درون آتش اشکم کدر کرده غبار اما هوای آینه امشب نگاه دیگری موجی گسیل جسم تیره کرد وجود سرد مهبانگی به طرفی گشت غرق تب تنیده در هم و همدل پلانکی شد دمایش دل سیاوش ذوب گردید و پلاکش جاری دریا قدم بنهاد بر بحری بر سردی دل بلقیس ز کشف ساقش ساقی مست و ابران راهی صحرا کدر گردیده روزن ها سیاوش چاره ای اندیش...
-
به نام خدایی که جان داد و مهر آفرید
پنجشنبه 16 فروردین 1403 12:16
به نام خدایی که جان داد و مهر آفرید فروزنده خورشید را داد نور و سپهر آفرید خدایی که پروانه را داد بال قشنگ گل و سبزه آراست هفتاد رنگ به نام خداوند عشق و خداوند مهر خداوند ماه و خداوند گردون سپهر به نام همویی که مرد آفرید به دل مهر هم داد و درد آفرید به نام خدای جهان آفرین جهان آفرین را هزار آفرین هزار آفرین بر عزیزان...
-
آنقدر دلم برایت تنگ است؛
پنجشنبه 16 فروردین 1403 12:15
آنقدر دلم برایت تنگ است؛ که گویی جهانِ به این بزرگی، برایِ من و تنهایی ام جایی ندارد... کجایِ جهان دنبالِ خود بگردم، وقتی که دیگر نیستی... ؟ وقتی که دیگر نیستم... رضا همایون
-
هنوزم شونه هات بابا به صد تا مرد می ارزه
پنجشنبه 16 فروردین 1403 12:13
هنوزم شونه هات بابا به صد تا مرد می ارزه کنار کوه هم باشم، دیگه پشتم نمی لرزه غرور اسم تو بسه واسه یک عمر پز دادن برای زندگی کردن، واسه از پا نیفتادن روی زانوت که میشینم ندارم غصه ای دیگه حبیب من یه پا مرده، اینو مامانمون میگه بابا دنیام پریشونه، دلم تنها و داغونم واسه حرفات دلتنگم،بیا یک شب به کاشونه م بیا آغوشتو وا...
-
می درخشد صورتت گویی کـه ماهی دیگر است
چهارشنبه 15 فروردین 1403 12:39
می درخشد صورتت گویی کـه ماهی دیگر است هر نگاهت در نگاهم چـون نگاهی دیگر... است چشمهٔ چشمت خـــــروشان از میِ اغواگر است این زلالِ خوش گــــوارت قتلگـاهی دیگر است وقت دیــــدارت دلم احساس خـوبی می کند گرچه با تـــــو بودنـــم غرق گناهی دیگر است جنگ مـــا از ابتـــــدا هم بــــر سرِ ایمان نبود روسری بـــــر سر نکن این...
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 15 فروردین 1403 12:38
-
دوباره نو می شود روزها
چهارشنبه 15 فروردین 1403 12:37
دوباره نو می شود روزها دوباره سکوت فصلی تازه ِآغاز می کند دوباره شمع دنبال هیاهوی دل رفیقش میگردد دوباره عکس دل روی قاب پنجره می نشیند و نامت حک میشود دیگر گلهای باغچه خجالت نمی کشند افتخار حضورت را به من ببخش راستی تو متهم نبودی یادت هست وقتی حول حالنا گفته شد تو آرام گفتی الی احسن الحال فریبا صادقی
-
با تو خواهم ماند
چهارشنبه 15 فروردین 1403 12:36
با تو خواهم ماند تا انتهای شب ستارگان آسمان من و تو به درخشندگی چشمان آن کودک گل فروش است بیا در سکوت پرهیاهوی شب قصه ناتمام آن لحظه بیاد ماندنی در پایان شب را به آخر برسانیم من بودم با کوله باری سنگین از خواستن تو تو بودی با یک سبد عشق و ترنم بهاری سخن ها رد و بدل شد نغمه ها شنیده شد نگاهها خیره گشت خیسی مردمک چشمانت...
-
لبیک یا مهدی
چهارشنبه 15 فروردین 1403 12:34
-
آرایش کرده ای و زمین و زمانم آرزوست
چهارشنبه 15 فروردین 1403 12:34
آرایش کرده ای و زمین و زمانم آرزوست یک بوسه ای از لبت زدن بر لبانم آرزوست آرایش کرده ای وگواه است زآن رنگ و روی بر لب گرفته ای رنگ و ابرو نشانم آرزوست زیباتر از بهشت گشتی و حوران سر نوشت تشبیه به طاووس گشته ای و آنم آرزوست آرایش کرده ای و تو جان از تنم برده ای دلیکه درگیر تو گشته است نهانم آرزوست صادق بعشق تو هستم و...
-
ز وصفِ لطـفِ تو قاصر زبـانم
چهارشنبه 15 فروردین 1403 12:32
ز وصفِ لطـفِ تو قاصر زبـانم خداونـدا ز درگـاهت مـرانـم به روزِ شانـزده از ماهِ مبارک بده توفیق که با نیکان بمانم ز بـدکاران مـرا یارب جدا کـن به مهـرِ خود پناه ده در جنانم ترا سوگنـد که معبـودِ جهـانی همـه جود و کرم از تـو بدانم سلیمان ابوالقاسمی
-
مرا در خواب در قاب داری
چهارشنبه 15 فروردین 1403 12:31
مرا در خواب در قاب داری امید واهی مهتاب داری برنجیدم ز تو ای لوح نقاش هزاران رنگ در نام داری سراسر شور و احساسی ولیکن حبابین خانه ای بر آب داری تو انگوری تو شیرینی چو شهدی ولی اما،اگرها هدیه داری نگاهت تیر دارد آرش انداز به طعمه بی تفاوت چشم داری تو بی صبری؟صبوری؟فاز تو چیست؟ که مجهول و جهال وجهل در صرف داری محمدصادق...
-
من گمشده ام در تو وز خویش گریزانم
سهشنبه 14 فروردین 1403 12:03
دلخسته تر از آنم از خود تو رهایم کن قصد سفری دارم از خود تو جدایم کن چون رو به تو بنهادنم از آتش شمع سوختم در شعله نرقصیدم تو قصد فنایم کن من در هوس عشقم از وصل هراسانم من را بشکن از نو با عشق بنایم کن سودای تو دارد دل وصل تو شده مشکل تعمید بده ما را تضمین بقایم کن من گمشده ام در تو وز خویش گریزانم من را که به اسم...
-
که من دختر بهارم ،
سهشنبه 14 فروردین 1403 12:02
مژگانم و ریشه در چشمه ی چشمهایم دارم به زلالی شبنم بهار و به نرمی نوازش آفتابش و پیشه ام چون نی عاشقانه سرودن برای گلخندهاست که من دختر بهارم ، پیام آور فروردین مژگان فتوحی
-
شعر ز چشمان گریانت پیداست
سهشنبه 14 فروردین 1403 12:00
شعر ز چشمان گریانت پیداست سِحر ز لب نا شکفتت پیداست رفتنت بهر چه بود ای بی وفا در رفتنت وفا داریت پیداست غم در رگ و روح میکند غوغا در من خمارِ نیستیت پیداست پیر و جوان کردم صدا ای ای ز سحر تا به فردا نامت پیداست نماند در دلِ این دریای بی کران که در من بودن و نبودنت پیداست ای صاحب قلم ز من بگیر نامه وفا که ای ماندن در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 فروردین 1403 11:57
-
تو برفتی ، من بماندم
سهشنبه 14 فروردین 1403 11:57
تو برفتی ، من بماندم تو نوشتی ، من بخواندم تو جهانی تو عیانی تو خوب ترین خوب جهانی تو همانی... تو شدی مرهم زخم های تنم تو شدی امن ترین شهر وطنم تو شدی تنها دلیل بودنم حال تویی تنها دلیل رفتنم تو بی وفایی تو بی حیایی تو دورترین دور جهانی آری تو همانی... ستاره عینعلی
-
چه کردی بامن ای زیبا نگارم
سهشنبه 14 فروردین 1403 11:56
چه کردی بامن ای زیبا نگارم زدی ،آتش چنین بر روزگارم بسوزد قلبم از هجرانت ای دوست دلم خواهد که باشی در کنارم پریشان حال گشتم نا توانم تو هستی بی خبر از حال زارم به عمرم باکسی پیمان نبستم چنان بر عهد خود من پایدارم نگردد صبح روش بی تو هرگز دلم سوزد زچشمان اشکبارم رخم زردو دلم پر درد گشته زهجرانت بسی من بی قرارم نسیم از...
-
آمد بهارِ زیبا ، ای دلبرم کجایی
سهشنبه 14 فروردین 1403 11:55
آمد بهارِ زیبا ، ای دلبرم کجایی در فصلِ عیش عشرت،از ما جدا چرایی شیدایِ آن دوچشمت،چون من کسی نباشد شیرین تری ز جانم،بر من مکن جفایی مُردم من ازفراقت،آخرکجایی ای مه بر گرد نا زنینم ، تنها امیدِ مایی ای بیخبر ز حالم،عمری به روزشبها چشم انتظارهستم،تا نزدمن بیایی پُر گشته باغ بستان،از نغمه های بلبل بشکفته گل به گلشن،از ما...
-
به پایان میرسد ما را اثر باقی نمی ماند
سهشنبه 14 فروردین 1403 11:54
به پایان میرسد ما را اثر باقی نمی ماند پس از این رنجشی از تو مشتاقی نمی ماند عنان ببریده مهر پیوندی نیست در دلها اگر عذر گنه آریم فراقی نمی ماند به چشم اهل نظر خطا پنهان می ماند گرم مست نظر باشد خواجه ساقی نمی ماند مرا چون مجنون سر گردان کوی وبرزن کرد اگر رسم وفا این است عشاقی نمی ماند مبادا خواجه ای درشت گوید با...
-
بی بهانه چگونه حل کردم؟
دوشنبه 13 فروردین 1403 12:28
بی بهانه چگونه حل کردم؟ بی بهانه تو را غزل کردم بی بهانه هوار ،گریه ،داد بی بهانه تو را بغل کردم راحتی مثل بوی تند علف روی مد،مثل ایو سَن لوران می توانم تو را نفس بکشم روی دستت نوازش باران خواب و بیدار در کنارت گم تا ابد در خیال من هستی تا ابد از حرارتت داغم از بلوغِ بهارِ من مستی شورش شانه از میانه ی موج پشت موی سیاه...
-
تا شده موی تو مضمون پریشانی من
دوشنبه 13 فروردین 1403 12:27
تا شده موی تو مضمون پریشانی من کاش درمان نشود بی سر و سامانی من درد ها در دلت انباشته است از دوران تجربه کن شبی این قافیه درمانی من شعرم از چشم تو میجوشد و خوش خواهد شد حال یک عمر تو از حال خوش آنی من ربنا خواندی و ماه رمضان پیش آمد شده مدیون لبت حالت ربّانی من دست خود شسته ام از جان و شبی کاش شود نام تو قافیه ی مطلع...