-
تو را ، هرگز نمیبرم از یاد،
چهارشنبه 8 فروردین 1403 12:05
تو را ، هرگز نمیبرم از یاد، تو به عشق آشنایم کردی و به دلتنگی مبتلا مروت خیری
-
لبخند است دیگر ،
چهارشنبه 8 فروردین 1403 12:04
لبخندی" بچسبانید گوشه لبتان دلیلش مهم نیست... اصلا نیازی به" دلیل ندارد" لبخند است دیگر ، هفت خانِ رستم که نیست..
-
هوای نفس چه هاکرده به آدم ها درین دنیا
چهارشنبه 8 فروردین 1403 12:03
هوای نفس چه هاکرده به آدم ها درین دنیا که شیطان درونش رابیاراسته بـه هر اشیا به ظاهرکرده خودرازین معما پرده پوشانی حقیقت یاب توای انسان دریـــن دنیای عرفانی جهان وزرق وبرق اوهمه پوچ ست وپایانی به خیـرعاقبت انـدیش که اینست اصل انسانی سیروس اسکندری
-
خدایا
چهارشنبه 8 فروردین 1403 12:03
-
زمستان رفت و باز آمد بهار آهسته آهسته
چهارشنبه 8 فروردین 1403 12:00
زمستان رفت و باز آمد بهار آهسته آهسته گل از هر گلبنی آمد به بار آهسته آهسته هزار آمد به بستان با هزاران نغمه و شادی زغن از بوستان بربست بار آهسته آهسته چمن شد پر گل و سنبل ،دمن یاقوت گون از گل هوا شد از ریاحین مشکبار آهسته آهسته سپاه گل مسخّرکرده کوه و دشت و صحرا را گل و سنبل زهر سو شد قطار آهسته آهسته نسیم صبحدم از...
-
در هوای بهاری خیالت
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:59
در هوای بهاری خیالت میچرخم و میرقصم چون پروانه به دور تو میسوزم و میسازم یکدم برای تو... زیر آن باران اشک معصوم نگاهت میگریم و میمیرم چون من به دور تو... در هجر نگاهت میخوانم و میخوانم شعرها برای تو با یاد نگاهت میبینم و میبینیم همه خاطره های تو... با سوز صدایت میمیرم و میمیرم هردم برای تو هر شعر که از دل من برون آید...
-
زپس چهر خوش دیدارت
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:17
زپس چهر خوش دیدارت رنگ افسون و فریب خوابیده است دل هر کس که ببینی سوخته بس که در شعله تو غلطیده است دل ما را تو فریفتی و کنون خاکمال قدمت گردیده است من که استاد غزل بودم حیف شعرم اکنون به عزا غلطیده است باورم نیست خدایا انسان به چسان ظلم به او خو کرده است هر چه فریاد کشیدم انگار گوش هایت به کری خو کرده است این دلم را...
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:14
-
واژه هایی آفریدم برای تو
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:12
واژه هایی آفریدم برای تو واژه هایی که نگاه مهربان تو در آن خزیده است آن روز گفتی واژه ها از خدا تا خدایند و من بنده ای ناماندگارم نگاهم را به تصویر بکش که از تو پر بگیرد شمع باشد و بسوزد پروانه باشد و بسوزاندم گل باشد و به این عشق آهسته و با خجالت نگاه کند واژه ها همین که نو می شود کمرنگ می شود نگاه مان را واژه کن تا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:10
-
دوستم دارد و تصمیم نگفتن دارد
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:10
دوستم دارد و تصمیم نگفتن دارد رازهایی به دلش محض نهفتن دارد وقت دیدار من از پیله به در می آید شاخه ی یاس لبش میل شکفتن دارد شب من پر شده از قصه عاشق شدنش مگر این چشم کمی مهلت خفتن دارد؟ صدف قلب من آبستن دردانه ی عشق چون نگینی ست که انگیزه سفتن دارد دوستم دارد و با عشق گلاویز شده حال قربانی این عشق شنفتن دارد هر کسی...
-
کمـــی بیــش اَز حد صبـــورم
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:09
کمـــی بیــش اَز حد صبـــورم کمــی بیـــش اَز دوست داشتَن دوستَت دارم و به جای هر چه نیستُ و نـدارم تو را از خدا طلـب دارم طلـب ِ آغوش بوسه طلـب ِ وصال دارم یک حسـاب ِ دفتری به نام ِ تو یعنـی یـار ِ مَنفَعَت طلـب دارم قَـلَمی که گِله میکرد جوهر نـدارم نِسیه کرده خون از من من حتی به خون ِ جـِگرم نیز وام دارم پوست...
-
خط به خطِ خاطراتم
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:08
خط به خطِ خاطراتم خط خطیِ خواستنیها بود افکارِ پریشانِ من مدام از کنجِ اتاقم تا به دوردستهایِ دور در کوچ بود من سرانجام مشتِ روزگار را باز کردم پوچ بود. رستار افسری
-
اگر روزی بخواهم درباره عشق کتابی بنویسم
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:06
اگر روزی بخواهم درباره عشق کتابی بنویسم تمام صفحه ها را خالی میگذارم و در صفحه آخر مینویسم: عشق یعنی قبل از لب هایش... زخم هایش را بوسیده باشی... دنیا کیانی
-
جاری شد جان اذن جانان سالتان جانانه باد
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:18
جاری شد جان اذن جانان سالتان جانانه باد رقصِ گل ها شد عیان لبهایتان خندانه باد مهربان باشید و دلها را کنید خالی ز کین قدر هم دانید که قدر دانی رَهِ شکرانه باد دست هم گیرید دستگیری نمادِ عاشقی است رسمِ مردان است محبت رسمتان مردانه باد مهر ورزید بر یتیمان مهر ورزند پارسیان مأمن افشانید که مأمن ها نیازِ خانه باد قطره...
-
چیست این منظومه هستی؟
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:16
واللیل قسم به شب، که در شبق گیسوان لیلی چه فرزانگان که مجنون شده اند چیست این منظومه هستی؟ هزاران دین، هزاران راه هزاران فلسفه ، منطق دو صد عارف، دو صد عالم همه مشغول خلق ، مضطرب ، گمراه من اما گیج و منگ و حیرانم نه این دانم نه آن خوانم، پریشانتر از آنم که بایک جمع و حاصل ضرب خویش را سرگرم یک گفته، یک آئین بخوانم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:16
-
دوچشمانت بتا دادی نشانم
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:15
دوچشمانت بتا دادی نشانم فکندی آتشی بر دل و جانم تو که داشتی خیالی بر جدایی چرا بوسه گذاشتی بر لبانم جدایی و جدایی و جدایی چرا با من گرفتی آشنایی سیاوش محکومه بر تنهایی خویش خطابم میکنی بر بی وفایی زداغت بر دلم غم می نشانم به گریه از غمت خون می فشانم چو نی مینالم از سوز جدایی گلستان را به آتش می کشانم دلم تنها خودم...
-
کودکی
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:14
-
بهار آمد دلِ همه را گرفت
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:13
بهار آمد دلِ همه را گرفت من هنوز در جشن پاییزم سرما را سخت دور میزنم تابستان آسان بر میخیزم کجا بودند ابرها من ندیدم خورشید در چشمانِ هیزَم من از درِ مهر هم رد شدم با ماه اما هنوز در ستیزم برایت پیام از خودم دارم برگِ بیدم که زود میریزم معلم من باش درسم بده که شاگردی شگفت انگیزم بشین تا خوب لمست کنم موضوع انشا من...
-
لبخند میزنی
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:12
لبخند میزنی آغشته میشود به عطر تو حال و هوای غمم درگیر خواهم شد به حادثه ها سنگین سکوت نازل میشود و معراج چشمانت جایی برای معجزه خواهد بود نرگس غلامحسینی
-
مانده شوری به دلم بی خبریم از نوروز
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:11
مانده شوری به دلم بی خبریم از نوروز عشق گم گشته که داریم گل نیاورده هنوز گر چشمانم مهمان دل عاشق او ز دیروز شده امروز منتظر بینش و احساس او شدم بهروز منوچهر فتیان پور
-
الهی تو بهشت حوریم توباشی
یکشنبه 5 فروردین 1403 12:00
الهی تو بهشت حوریم توباشی همیشه عکس رو قوریم تو باشی اگر هم در جهنم روی آتش خوشا چرخنده طوریم تو باشی احسان تقی پور
-
ماه رمضان آمده، ای تو دلم آرام بگیر
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:59
-
سینه ام از غم بی هم نفسی میلرزد
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:59
سینه ام از غم بی هم نفسی میلرزد شاه خود خوانده ی من در قفسی میلرزد پیرهن پارهی یوسف من تنها بودم تا ببینی که تنی در هوسی میلرزد هیچ باغی نرسد رو به کمالی درخور با درختی که تنش از هرسی میلرزد به خود آگاه خودم باز رسیدم بی شک هر زمانی که دلم پیش کسی میلرزد طعنه ای نیست بزن بر تن من شلاقت تن من از تب فریاد رسی...
-
پیکر آرزوهایم درون سینه مدفون است
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:58
پیکر آرزوهایم درون سینه مدفون است شهیدی ام که تن پوشم به خون دیده گلگون است شنیدی که برادر هر نفس پشت برادر است؟ تصور میکنم گاهی دلم با غصه همخون است مرا بردی تو با خود هر کجایی که سفر کردی خیال و فکر من در شهرک موی تو مسکون است ترا در خواب هم هرگز نمیبینم، نمیدانی که بی خوابی چشمانم به چشمان تو مدیون است مرا تشنه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:57
-
چو کوه بودهام اما چو باد خواهم رفت
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:56
چو کوه بودهام اما چو باد خواهم رفت زیاد آمده بودم زیاد خواهم رفت شبیه اول سالی به یاد خواهی ماند شبیه آخر سالم ز یاد خواهم رفت سبحان گنجی
-
هر کجا سروی اصیل و ریشه دار افتاده است
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:55
هر کجا سروی اصیل و ریشه دار افتاده است در جوارش سر به داری بی مزار افتاده است وای از این پیر جوان کش این زمستان دراز در مصافش شعر عاصی هم ز کار افتاده است کودکانه عاشق عیدم ولی در شهر ما باز هم فصل محرم در بهار افتاده است خالی از معنا شدم در محضر کوتوله ها راه دریا سمت رود و جویبار افتاده است با خودم در جنگم و احساس...
-
این بقیه الله
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:54
خورشید بلند صبح خیزان مقصود دعای شب ستیزان مسجود خیال صدفرشته ای در کف تو کتاب و میزان دلتنگی غنچه های ناشکفته پایان فصول برگریزان بنیان کن خارهای گلزار امید طلوع مهر ورزان در دهشت و بیم شب فسردیم وز شوق چراغ،چشم و قلب لرزان ده قرن بدون ماه رفتیم مشتاق ستاره ای فروزان از تلخی شحنه گرانجان کالای شرف، حراج و ارزان از...