-
چقدر از راه شهیدان وطن دور شدیم
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:20
چقدر از راه شهیدان وطن دور شدیم غافل از حالت خود ، مشغول ذات شدیم از خلق و خوی شهیدان همه مهجور شدیم تا به کجا، عاشق زرق و برق مخلوق شدیم هم چون طفلی فریب خورده ، چاکر دهر شدیم انقدر خیره به دهر کور شدیم پوزش از همه خوبان و همه یاران شما ما خجل گشته ایم ،وصله ناجور شدیم ناصر اصلی هر گوی و میدان بودید شما در حیرتم که...
-
مانده ام حیران که این حورا کِه بود
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:20
مانده ام حیران که این حورا کِه بود دیده ام را بست و عقلم را ربود با نگاه هیز و چشم تیز خود قالب قلب مرا یکجا زدود شهاب سنگانی
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:20
-
بیرون از من بودن خویشم
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:20
بیرون از من بودن خویشم برخوان شماره و مَی پیشم به درون زایی پیرامون شرنگ همانند قرنیه چشم من تنهاست چکه چکه بی خون راه خدنگ گوهر روشنی باورمندی پیداست این داوری هنگام ازنو پابرجاست خود بیدار ترس نان خواب دل خوف جامانده انتخاب بوی تاریکی از دل خوشی هاست بیم شیفتگی از امیدها اینجاست. ای تو در درنگ زیستن چنان آنچه قرینه...
-
مثل سیلی بردلم ویرانه ای بر جا گذاشت
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:19
مثل سیلی بردلم ویرانه ای بر جا گذاشت کرده آشوبی به پا هنگامه ای بر جا گذاشت غرق درموج حوادث،او مرا بنموده است از وجودم او فقط حنانه ای بر جا گذاشت با نگاهش آنچنان بنمو ده مارا در بدر جرعه ای داد اوبه من مستانه ای بر جا گذاشت همچنان مجنون به دنبالش دویدم هرکجا با چنین اعمال یک دیوانه ای بر جا گذاشت همچو گل با سوز تب...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:18
-
در سکوتم محن عشق مرا سایه فکند
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:17
در سکوتم محن عشق مرا سایه فکند در دلم نام تو افتاد و مرا شایه فکند اهل هجرانم و با سبک سبا میخوانم غصه دارم که چرا هجر مرا آیه فکند مصحف عشق بدان درطلب اهل دعا در سجودم برکاتیست مرا دایه فکند من همانم که گدای سر کویت گشتم حسرت دیدن تو بخت مرا لایه فکند پر مژگان تو را بر سر خود سر کردم من به پروازشدم یاد تو را پایه...
-
نغمه های سوگ راعشق ویران می کند
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:17
نغمه های سوگ راعشق ویران می کند خاطرات تلخ وشیرین را ارزان می کند داد وفریادفرهادخوبان نیمه اردیبهشت خنده شیرین سوزان را فروزان می کند منوچهر فتیان پور
-
آمدی با عشوه هایت باز شیدایم کنی
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:15
آمدی با عشوه هایت باز شیدایم کنی بینِ عشاقانِ عالم باز رسوایم کنی باز میخواهی مرا ای بیوفا باجورِ خود هرشبی راتاسحرهمدم به غمهایم کنی یا که میخواهی بسوزانی مراازعاشقی باز هم باکبر،بنشینی تماشایم کنی آتشی را هم بیفروزی ز عشقت بر دلم هم صدابامرغ حق درنیم شبهایم کنی تاکنون ای بیوفا،کی کرده ای برمن وفا بازگشتی با جفایت در...
-
پیشاپیش عید نوروز ۱۴۰۳ مبارک باد
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:14
-
با نگاهت قتل عامم کردهای
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:13
با نگاهت قتل عامم کردهای بیوفا کشتی حرامم کردهای تا شنیدی قصه عشق مرا شهره اندر خاص وعامم کرد ای گفته بودم عاشق روی توام پیش نااهلان غلامم کردهای دل ربودی رفتی و اما مرا طایر هر کوی و بامم کردهای وقت خنده اخم کردی تو به من این چنین بی احترامم کرده ای شهر را از مستیم کردی خبر فاش با صد طعنه نامم کردهای دل...
-
تو لهجه غریب آب را، چه خوب می فهمی
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:13
تو لهجه غریب آب را، چه خوب می فهمی و مستی بدون شراب را، چه خوب می فهمی قسم به قلم، به زیبایی خلقت که آیه های روشن کتاب را، چه خوب می فهمی مرا معلم عشق تو، چه خوب شاعری آموخت شکوه شعری و نکته های ناب را، چه خوب می فهمی تو حافظی و، نیما، فروغ یا که سهرابی ترنم غنچه ایی و سِحر آب را، چه خوب می فهمی چو دستم به دست تو...
-
عاقبت این شب بارانی
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:18
عاقبت این شب بارانی غبارها را شُست از پی دلدادهاش کوچه خیابان را جُست خسته از این همه جُستن به خیابانها بود یار در خانه و دیوانه خیابانها بود میلاد محمدیاری
-
چقدر آشنا داشتی و من نمی دانستم
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:14
چقدر آشنا داشتی و من نمی دانستم جرم پاهای من، رفتن بود و یقین ساده ای میانِ جان و تن ام که آفتاب پشت گل های خانه ی تو غروب می کند وگرنه، معنای آغوش را همه می دانند. قاسم بیابانی
-
بیا تا خاطراتم پا بگیره
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:13
بیا تا خاطراتم پا بگیره خیالت توی قلبم جا بگیره بیا تا عطر خوب زندگانی برایم بعد از این معنا بگیره بزن پلکی که دنیای نگاهت دوباره موجی از دریا بگیره جهانی زیر رقص گیسوانت شراب از چشم واویلا بگیره بیا تا رونقی در کار ما هم کنارت بعد مدت ها بگیره بخندی و فضای سینه ام را هوای تازه ی صحرا بگیره محل رویش گلهای شادیست اگر...
-
ابرها که از راه رسیدند
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:12
ابرها که از راه رسیدند چترها، گروه گروه به خیابان آمدند ما دلتنگ چتر بودیم باران بهانه بود... میلاد مردی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:11
-
زندگی درد عشقینگی ست
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:10
زندگی درد عشقینگی ست که واقعا زیباست زندگی درد دل است زندگی بچه خندان به روی سرسره هاست زندگی وزوز یک مگس است زندگی امتحان دادن روی ورقه است زندگی آب بازی ست زندگی کلاسور به کلاسور دم دانشگاه زندگی عشق بازی به لب دریا است زندگی گریه من ؛گوشه تنهایی توست زندگی کنج اتاق است دم پنجره ها زندگی خوردن اش در باغ است زندگی...
-
تیغِ تیزِ آبیِ چشمان من، قربان تو
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:08
تیغِ تیزِ آبیِ چشمان من، قربان تو نبض بی اندازه در شریان من ، قربان تو با نگاهی روح را بیرون نمایی از تنم گر به منت می پذیری جان من قربان تو آتشی بر جان من بس پر لهیب انداختی هرسحر گه شعله ی رقصان من، قربان تو در دلم غم دارم و در چهره لبخندی مدام قلب زار و چهره ی خندان من قربان تو درد من را یک جهان درمان نیاز است و...
-
دلا دیرست من ،از صاحبان جاه میترسم
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:07
دلا دیرست من ،از صاحبان جاه میترسم نه از شیران، که از مکاری روباه میترسم هراسم نیست از خصمی، که رو در روی میجنگد من از مکر رفیقی که شده همراه، میترسم ندارم ترس از آن دشمن، که باشد اهل دانایی ز صاحب منصب بی عقل نا آگاه، میترسم چه باک از رهزنی که، پیش چشمم میبرد مالم من از دزدی که دارد مدرک ،حوزه و دانشگاه میترسم...
-
تا به حال یاد نداشتم که نداشته باشی
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:16
تا به حال یاد نداشتم که نداشته باشی تا به حال نداشتن را برایت آرزو نکردم ولی ای کاش هایی که از نداشتن ها با خود داشتم را با او نجوا کردم می دانم زمانی می رسم به تمامشان زمانی نه چندان نزدیک می دانم زمانش فرا خواهد رسید شیرینیش را حتی همانها هم خواهند چشید صبوری کن صبوری او شنوای قادر است همه چیز در دست او است زهرا...
-
وفا
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:15
-
تأخیر در نابالغی فطرتمان
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:14
تأخیر در نابالغی فطرتمان باید چند دقیقه باشد که از لای سیمهای اندیشه نمی تواند عبور کند آفتاب زخمش دهان باز کرده آن قدر که دندان روی دندانِ خشم فشرده ببین زیر پلک خیابان چطور هر روز موهای دختری ماشه می کشد بر جیغ افکار زرد سر می برند آواز درختان را پیش از گل دادن روز اما هنوز ... صدا فرصت پیدا نکرده برای تخریب...
-
در قاب آینه ایی که هست
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:13
در قاب آینه ایی که هست نه می خندد مردمکی پریشان و نه بُهتی معصوم در مورب های بی قرار تن ...خیره حتی می ترسند خطوط منحنی صورت از زهرخند آینه اینجا تصویرها به بغض مشکوکند ببین چه غریبانه می لرزد انعکاس خلوت مَن با من سپیده رسا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:12
-
بازگشت به خیالِ من
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:11
بازگشت به خیالِ من یعنی تمامِ قصه ها دروغ هستند تبر را از زخم هایت بردار کلاغ ها به خانه نمی رسند... علی نصیری
-
ماه نزول قرآن آمده
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:11
ماه نزول قرآن آمده ماه میهمانی خدا ماه لبریز از فیض دعا شبها پر ستاره تر گشته است آسمان آبی تر شده از تمام ماه های سال خانه ها روشن تر است از سر شب تا سحر مهتاب هم غرق در راز و نیاز گرم خواندن قرآن و دعاست مصطفی خواجه دهاقانی
-
ساحل دریای محشر با که هستی بی خبر
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:09
ساحل دریای محشر با که هستی بی خبر ، هم رهی با ما نشینی یا که با آن بی خبر، از ضمیر ناخدا گاهی که توصیفش کنند از درون مغز تو آید ندا ای بی خبر ، رحمت الهی که گویند خلق عالم در زمین این کفایت می کند یا اینکه باشی بی خب ر، این یه بازی ضمیر و ناخدا گاه درون می کند با عقل و دل بازی به عالم بی خبر ، عالم بالا بود همراه تو...
-
لحظه ای چند نظر کن، نگرانت شده ام
شنبه 26 اسفند 1402 12:18
لحظه ای چند نظر کن، نگرانت شده ام جُرم من چیست که شیدای جهانت شده ام آمدی ساده نشستی تو به این جان و دلم من به قربان کلام و دل و جانت شده ام آخر ای ختم سخن، فصل مرا رنگ بزن برگ سبزم که چنین زرد خزانت شده ام ای که با شورو شعورت همه را جان دادی باخبر باش من آن شوق نهانت شده ام رفتی و در گذر از کوچه ندیدی ما را در حضورت...
-
دوباره اول شعری که جای پای تو نیست
شنبه 26 اسفند 1402 12:15
دوباره اول شعری که جای پای تو نیست در امتداد مسیری که آشنای تو نیست کنار ساحل آرام، دلبری دیگر دو رد پای جدیدی که رد پای تو نیست دو دست گرم نوازش دو گونه گرم حیا شبی دراز که از جنس زلف های تو نیست به زیر تابش مهتاب نقره فام سپهر طلوع ممتد شعری که در رثای تو نیست دوباره بازی باد است و زلفهای نمور دلی که از تو بریده دلی...