-
بیا برای..
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:43
بیا برای ثانیه هامان کمی بهانه شویم به جای هق هق شب هایمان ترانه شویم کبوترانه تر از هر چه مهر و لطف و صفا برای خاطر هم شوق آب و دانه شویم مسیر مرز جنون را به پای هم برویم مقیم ساحت دنیای بی کرانه شویم در این سکوت سیاهی به هم گره بخوریم دوباره ساکن دنیای عاشقانه شویم برای فرصت روییدن و جوانه زدن شروع گوهر باران دانه...
-
راه مده هرکه تورا یار نیست
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:41
راه مده هرکه تورا یار نیست دل که سرا پرده اغیار نیست راز دلت با من عاشق مگو سینه مادر خور اسرار نیست گل به جهان هست فراوان ولی هرگلی که لایق گلزار نیست هر چه شنیدی تو مگو، با ادب هرسخنی لایق تکرار نیست هر که سر دار رود در جهان همچویکی میثم تمار نیست بعد نبی لایق فرماندهی همچو علی حیدر کرار نیست محمدحسن مداحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:41
-
رمضان مبارک
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:40
-
شاید از کوی آن روز عبورم دادند
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:40
شاید از کوی آن روز عبورم دادند که در این روز چنین فیض حضورم دادند از برای گذر از پل که بفرداست مرا در صف عاشقیت برگ عبورم دادند دلم از بار گناهان که چو ظلمت کده ایست زعنایات شما چشمه نورم دادند از برای غم نادیدن تو می دانی لطف کردند و بدل سنگ صبورم دادند به سر خوان سلیمان چونشستم دیدم لایقم دیدند و آن تحفه مورم دادند...
-
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:39
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟ شده فریادزنی تا که صدایت برسد؟ شده بازیچه دست دل مجنون بشوی؟ شده یک عمر به دنبال نگاهش بروی؟ شده یکبار نگیرد خبری ز حال تو؟ شده او ندیده گیرد همه عمر عشق تو؟ شده سر به زیر گیری ، بروی ز شهر خود؟ شده دیوانه شوی ، یادت برود ز یاد خود؟ ستاره عینعلی
-
دروغ بود
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:38
دروغ بود بعد از تعجب و آه وحسرت وبالا رفتن ها و پایین آمدن ها قصه ی بی بی دروغ بود و ما نفهمیدیم ما هم دروغ بودیم حتا خود بی بی به احساس لامسه ام مشکوکم به بینایی به شنوایی به صدها حسی که باید باشد و نیست آن ها دورغ کاشتند ما درو کردیم ما دروغ خوردیم جانی نیست جهانی نیست مکان و زمانی نیست یاخته ای برای دل تنگی هایش...
-
برای احساس فلج م
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:37
برای احساس فلج م نه عصای طلا میخاهم نه ویلچربرقی گذرت که سر کوچه افتاد شانه هایت را برایم بیاور سمیه معمری ویرثق
-
تنهایی اَم قویِ سپیدی ست
دوشنبه 21 اسفند 1402 12:22
تنهایی اَم قویِ سپیدی ست برپهنۀ دریاچۀ صبحگاهی که به جستجویِ موج هایِ خسته می رود وَما هنوز به پیشانیِ ماه پروانه ای بدهکاریم تنهایی اَم ستاره ای ست از همین آسمانی که می بینی وَ ، هرچه دورِ تو می گردم این غروب تمام نمی شود ... تنهایی ... توبی گناهیِ بادرا دیده ای ؟ که می وزد می وزد وُ خاکسترِ مارا باخود می برد شمع را...
-
بدل بگو چه کنم سخن به آه دل است
دوشنبه 21 اسفند 1402 12:21
بدل بگو چه کنم سخن به آه دل است بجویمت تو بخوان مهن نگاه دل است رخی که در دل من کشیده نقش تو را بگل حواله کنم گلی که ماه دل است شدم که مست و ملول چراغ راه توام به دشت لاله بیا بدان که راه دل است شراب تازه کجا و می و پیاله بجاست ببوسم از لب تو که این گناه دل است بود ز فلسفه ات نشان ز حکمت عشق اسیر سفسطه ام بلای چاه دل...
-
بهار
دوشنبه 21 اسفند 1402 12:20
-
برای تو مینویسم ای به اذن خدا پشتوانه و پناه مادر
دوشنبه 21 اسفند 1402 12:19
برای تو مینویسم ای به اذن خدا پشتوانه و پناه مادر سوره ی تو در کتاب مقدس مهربانی هایم آیه آیه بر من نازل شده تو مادر همان نغمه ی شفافی گاه چون رعد در دعا و گاه چون باران در نجوا آسمان خدا برای اجابت تو آماده باش و سر خدا برای شنیدن تو درد میکند مادر من عاشق صدای بی ریای توام من عاشق زلال رودخانه ی کلام تو ام تو هستی...
-
یادمان جانکاه
دوشنبه 21 اسفند 1402 12:15
یادمان جانکاه شب بود، ابتدای هجوم تاریکی، تلخی تازش غم ها بود. جغدی چون سایه ای شوم، بر روی گردوی انتهای خانه بود، کنار آرامش انگور. شب بود، ابتدای هجوم تنهایی، روبروی جنگل خاموشی. شبپره ای شکار خفاش شد، در سکوت کرم شب تاب ترسید. شب بود، ابتدای هجوم هراس، شروع نقاب تاریکی، اندوهی عمیق مرا ربود. این تاریکی این شومی تا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 21 اسفند 1402 12:13
-
درختانی که در آغوش نگرفته ام تمام
دوشنبه 21 اسفند 1402 12:12
درختانی که در آغوش نگرفته ام تمام هم می شوند یکدیگر را در من تا آن ادراک ِ گاهی سبز رفتاری را به خویشاوندی ام بدهد که شگفتی ام به پیوستار ِ سکوتم بیاید ...... به اینجاترین حال ِ راهی رسیده ام که تمام ِ درختان ِ ناگهان اش خودم ام اکنون نزدیک تر از ادامه دادنم به هیچ و دورتر از درک ِ گاهی درست ِ جبر چقدر درخت که در من...
-
در گوشههای خاطرات، گذشته خوبی پنهان است
دوشنبه 21 اسفند 1402 12:12
در گوشههای خاطرات، گذشته خوبی پنهان است آن زمانهای خوش، آن لحظههای خوب در یادها زنده میمانند و هرگز فراموش نمیشوند خنک بادهای بهاری، صدای خندههای کودکی آسمان آبی و آفتاب درخشان همه در ذهنمان ثبت شدهاند و به ما آرامش و شادی میبخشند در گذشته خوب، هیچ غمی نیست تنها خاطرات دلنشین و لحظههای خوش در ذهن ما زنده...
-
ظاهر زیبای تن پوش دیگران
یکشنبه 20 اسفند 1402 12:13
ظاهر زیبای تن پوش دیگران با زیر پوش عریان باطن من می کنی قیاس حیاط ساغی را می کشی بر لب حیات میکده را می دهی پر دیوانه معبد سنگی را می دهی به شام دلاک کوچه باغ را می کنی سوار بادبان قایق کاغذی را می دهی دود سرمه چشم می گیری از آه آتش فراقم گذر راهت معبر کوچه باغ می نشینی به محراب بتکده دل من نه ابراهیم و نه اسماعیل...
-
یاسِ من هم آنجاست
یکشنبه 20 اسفند 1402 12:12
یاسِ من هم آنجاست یاسِ من دلگیر است.. خسته، رنجوده و تنهاست.. او چو مَن در حسرت دیدارِ بهار او چو من پیکره اش پر شده از زخم چَنار یاس من میگرید؛ همچو آسمان چنان خون آلود.. من در این گوشه دِنجِ تنهایی بی خبر از همه چیز.. با نگاهی که از او دور دست های افق میخیزد آه ای یاسِ عزیزِ دلِ من من تو چو پَر زده ام از رَه حیرانِ...
-
بهار در راه است
یکشنبه 20 اسفند 1402 12:10
بهار در راه است سبزه ها می رویند نارون ها عشق را تبریک میگویند و دشت رسیده در امتداد افق می دوی با جامه سفید در میان دشت دشت پر زیبایی است چشم های تو لبخند تو مو های تو باد صدای پای تو شنید پا به پای تو دوید غروب پریشانی مو های تو دید پروانه به چشم های تو رسید من تو را می بینم ای سرا پا همه زیبایی تو رهایی تو تجربه...
-
رفته ای تا در نبودت چشم من گریان شود
یکشنبه 20 اسفند 1402 12:09
رفته ای تا در نبودت چشم من گریان شود تا سرم بی شانه ی تو سر و سامان شود خانه ای را بهر تو اندر دلم من ساختم آخرش رفتی تا که این خانه ام ویران شود در خیابان ها دلم با خاطرت می گرید ایکاش دمی این آسمان هم پر از باران شود صبا حضرتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 20 اسفند 1402 12:07
-
مرا در گوشه ای از دفتر خاطراتت
یکشنبه 20 اسفند 1402 12:06
مرا در گوشه ای از دفتر خاطراتت دفن کن بالای سرم بنویس: من در تو مرده ام پرویز صادقی
-
چون شمیم گل در جان پروانه
یکشنبه 20 اسفند 1402 12:05
چون شمیم گل در جان پروانه صدای قدم های آمدنت در گوش دلم می پیچد پر می شوم از کوچه های انتظار در یک منِ بی پایان آسمان در تنم فرو می ریزد من باران می شوم و یک شهر دهانِ عشق که برای خوردن باران باز ست سیروس مظفری
-
دلم آوازه خوان کوچه های باران ست
یکشنبه 20 اسفند 1402 12:04
دلم آوازه خوان کوچه های باران ست تا کجا شاید از پنجره ای چشم هایت صدایش کرد ! سیروس مظفری
-
دلم گرفته و باران چه نم نمی دارد
شنبه 19 اسفند 1402 12:26
دلم گرفته و باران چه نم نمی دارد تو میروی و جهانم عجب غمی دارد به باد داده خیالت دوباره گیسو را شبیه بید که موهای درهمی دارد نرو که بی تو جهان میشود سرم آوار به سینه بس که دلم لرزه ی بمی دارد کجاست مهر نوازشگرانه ات ای عشق کجا بدون تو این زخم، مرهمی دارد؟ چه میشود که بیایی دوباره در بزنی دو چشم زل به درم اشک زمزمی...
-
دل که زنده باشد..
شنبه 19 اسفند 1402 12:25
-
مرا هر کوه و سنگی می شناسد
شنبه 19 اسفند 1402 12:25
مرا هر کوه و سنگی می شناسد شب و ماه و پنلگی می شناسد مرا با کهنه زخم سینه سوزم صدای هر تفنگی می شناسد نیافتادم اگر از پا ولیکن مرا هر پای لنگی می شناسد میان اینهمه غم ها مرا هم دل غمگین و تنگی می شناسد من آن برنو به دوشم که تنم را قطار هر فشنگی می شناسد پس از نیش زبانهایی که خورذم مرا هر مار زنگی می شناسد من آن مستم...
-
چراغ های خیابان
شنبه 19 اسفند 1402 12:24
چراغ های خیابان خط کشی های پر پیچ و تاب درختان ترسوی منفرد ماشین های بیگانه پرنده های مغرور قطراتی نشسته بر دیوار وجود هر کدام صحنه معکوس جهانند ای شط شیرین فردای من ای با تو من گشته بسیار در هوای آمیخته به جان و نفس تو کاش نیاصرم قَدرَت را بداند ... صدای قدوم پر آوازه ات هر روز در مشامم چو روح سنایی تشنه جرعه ای از...
-
ستارهها را خاموش کن
شنبه 19 اسفند 1402 12:23
ستارهها را خاموش کن بیدها در ظلمت توفانند در آستانۀ محرابها نچرخ که برای دعا دیر شده است عزاداران وارد شوند به شمعها نیاز نداریم به فانوسها نیز برهنه نمیمیرد رویای پیکرتراش در چشمان مریم ولی ساعت، ساعت خاموشیست طبلها را ساکت کنید و تابوتها را بیاورید کوهها همه به انعکاس هلهلهها بروند سیاه بپوشید و بهشت و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 19 اسفند 1402 12:22