-
وقتی از سیاست و جنگ مینویسیم،
شنبه 26 اسفند 1402 12:13
وقتی از سیاست و جنگ مینویسیم، عشق میگریزد در پس غمها تا دوباره فرصت پیدا کند، شاید آنگاه ما پیر شده باشیم، شاید هم بیعشق، موفق به دریافت دکتری گذران عمر شویم کمیل عالم زاده انصاری
-
پُرم ازعشق بی سامان، گره خورده گریبانم
شنبه 26 اسفند 1402 12:12
پُرم ازعشق بی سامان، گره خورده گریبانم دلم یک شانه میخواهد، برای اشک چشمانم یکی پیداکنید جایم دهد آغوش گرم خود طبیب دل شود ، شایدبگوید راه درمانم نه زاهدپیشه میباشم، عبادت رفته ازیادم چرابازی دهد من را، ربوده دین وایمانم دگر فرسوده گشته بنددل ازبی سرانجامی که میداند گهی گریان وگه مجنون وخندانم منو تنهایی واین گردغربت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 26 اسفند 1402 12:10
-
دلبرا گر صبر من به من، وفا کند
شنبه 26 اسفند 1402 12:07
دلبرا گر صبر من به من، وفا کند صبر تو به صبر من، جفا کند لیک همراهی این دو دل ز هر بندی رها کند ای زمانه به گمانم باز آمد، باز آمد همان حال غریبِ آشنا زبان حال و سوز دل ما ای زمانه بارها گفتند که تو بی وفایی دل می سوزانی و پر جفایی گفتم بیش از یکبار سزا نبود گذر از کوچه دل ما، روا نبود ای زمانه چه زود گذرت به کوچه ما...
-
غم بی حساب دارد ، دلم از فراق رویت
شنبه 26 اسفند 1402 12:06
غم بی حساب دارد ، دلم از فراق رویت نکنم اراده ی تو ، ز هراس آبرویت ... محمدیوسف نیا
-
در عمق فرو ریختن
شنبه 26 اسفند 1402 12:04
در عمق فرو ریختن سایه ی دردم در هر قدمی باز به دنبال تو گَردم در ساحل دلتنگی من کفش تو باقی است ای سایه پیدای نهان از خلأ راه چه دوری؟ سَر باز شده تا به ابد زخم صبوری در خاطره ایی محو هرچند گله ایی نیست از ماندن و رفتن دریای فراموشیِ تقدیر غرق می کند آخر هر رهگذر خسته ی جان را در نهایت... سپیده رسا
-
نسیمِ دلکشی با عطرِ گل، سرشار می آید
جمعه 25 اسفند 1402 12:27
نسیمِ دلکشی با عطرِ گل، سرشار می آید عروسِ صبح آرام از دلِ گلزار می آید چه مستانه اُفق در حلقه ای از شوق می رقصد ز هر سویی نشان از شادیِ بسیار می آید میانِ کوچه و پس کوچه ها شوری دگر بر پاست از آنسویِ هوایِ شهر بویِ یار می آید هزاران کاروانِ غنچه هایِ سرخ در راه است به قصدِ رویتِ سرخیِ آن رخسار می آید چنان تصویرِ...
-
بهار
جمعه 25 اسفند 1402 12:26
-
ابر ها میشتابند
جمعه 25 اسفند 1402 12:25
ابر ها میشتابند ثانیه ها میدوند و فصل ها عجولترند... زمین بارها و بارها بیشتر به دور خودش و خورشید میچرخد و هزاران ستاره ی بیشتری در کهکشان زاییده میشوند... خورشید نزدیک تر میشود و عرق شوق بر پیشانی زمین مینشیند حرارت زندگی بالاتر میرود ... خون در رگ های من غلغله میزند و نفس های سرگردان به پرواز در می آیند... هنگامی...
-
آمد رمضان ، ماه ضیافت در نور
جمعه 25 اسفند 1402 12:25
آمد رمضان ، ماه ضیافت در نور دلهای عزیز مؤمنان ، شد پرشور باید که در این ماه کنی نفست پاک تا مرغ سعادت بنشیند از دور احسان آریاپور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 25 اسفند 1402 12:24
-
شکنندگیِ ضمیر آبی جهان را
جمعه 25 اسفند 1402 12:24
شکنندگیِ ضمیر آبی جهان را به قدر سهمِ بالِ خود نفس میکشم و به قدر آینه میشناسم درد را در انعکاس شایعهی غیاب نور همچنان که نیمهی حیوانی سنگ را میشناسم در اجتماع میمونهای شکسته و ترکشی که قوارهی نوشینِ کرانههای انتحار میپراکند به ابعاد پرنده میخواهم که خورشیدی سبزفام مرا نشانه بگیرد تآ مجالی نباشد برای...
-
شعرِ سپیدِ من
جمعه 25 اسفند 1402 12:23
شعرِ سپیدِ من اندامِ واژگانِ لطیفَت برای من تفسیری از طراوت و طوفان توام است طوفان عاشقی های گذشته و وصف طراوتِ حالِ حضور تو از استعارهِ چشمانِ روشَنَت نور می بارد به شبهای تار من موسیقی نواحی گیسویِ تو آرایه ای ست بر رخِ دیوان و دفترت آن رازهای غریبی که دَم به دَم بین خطوط کف دستان سبز تو می روید و درو می کند نگاه...
-
دلم خواهان یک جرعه شرابی اهل شیراز است
جمعه 25 اسفند 1402 12:22
دلم خواهان یک جرعه شرابی اهل شیراز است کنار یک بت زیبا کنار رود و یک ساز است دلم خواهد که با چشمم ببینم روی آن دلبر که روی از ما گرفت اما دلش با ما هم آواز است از آن همره که عهدی بسته است با ما ولیکن او شکست است عهد و پیمان را که در دل جور او راز است دلم خواهد که با مرغان روم تا عرش و تا کیهان سری شوریده دارم من که در...
-
از پیله درآمد و بال تکاند
پنجشنبه 24 اسفند 1402 12:06
از پیله درآمد و بال تکاند چشم بر در دیوار نشاند بال برای پَرِ پرواز تکاند از بلند شد پا به دنیا نهاد از شوق و ذوقی که داشت گام بر هستی دنیا نهاد این گل و نه، آن گل خسته بر گُل پیری پا نهاد گُل بدو گفت: که جانا خسته ای؟ پروانه بجای پاسخ، از برایش عشوه داد چندی بدان شرح گذشت تا که پروانه خسته از آن گُل و رفت، گل پژمرده...
-
رمضان
پنجشنبه 24 اسفند 1402 12:04
-
گاهی دلم می سوزد
پنجشنبه 24 اسفند 1402 12:03
گاهی دلم می سوزد برای غربته خود،خودم دیروز فدای فرزندی شدم وقراراست فرداها فدای فرزندانم شوم خودم کجا ایستاده ام؟ نمیدانم ولی خوب میدانم ک من دهقان فداکارنیستم اوپیراهنش را سوزاند ولی من آرزوهایم را.... سمیه معمری ویرثق
-
آهنگ سفر بود و صفا بود
پنجشنبه 24 اسفند 1402 12:03
آهنگ سفر بود و صفا بود در نیمه راه مانده و تنها وفا بود رفتم که در این وادیِ صحرا سرگشته و حیران شده تنها در گوشه ای تنها، در دشتِ فریبا من یکه و تنها در دشتِ تَمنا این خواسته نبود، جَبر و عذاب بود نا خواسته و تنها، این رنج و فراغ بود در مدت عمری که به جا است در جوش و خروش و اضطراب است دنیا همه فانی، در گوشه باقی در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 24 اسفند 1402 12:01
-
چون شود یک دل ولی آنرا دو دلبر داشتن؟
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:58
چون شود یک دل ولی آنرا دو دلبر داشتن؟ چون شود پا در گِل و سر بر سُها بُگذاشتن؟ کو که بندِ سلسله ، با بسته پر پرواز کرد؟ چون اسیر ِخوان خواهش، خود رها انگاشتن؟ ماهمه بندی ، در این بنیاد بی بُنیان ، ولی ، بنده یِ این دل سیه ،دل از چه رو می داشتن ؟ ماهمه درگیر ِ این طرلان بدخوی ِتباه ، دل چو گردد گیر ، گویی بذر بی بر...
-
دِلِ خودرا بسَپارم به تو دلدارشوی
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:57
دِلِ خودرا بسَپارم به تو دلدارشوی همه عمرم تو مرا محرمِ اسرار شوی چو بخواهم بدهم من دِلِ خودرابه کسی دِلِ شیدا زتوخواهدکه خریدارشوی منِ دلداده فروشندچویوسف به حراج تو خریدار مرا بر سرِ بازار شوی نگریزم ز تو چون یوسف کنعان صنما چو ذلیخا تو اگر طالب دیدار شوی نکند دل بسَپاری به رقیبم برَوی تو مرا بار دگر باعثِ آزار شوی...
-
خرده بر پیران مگیر، ایام خوارت میکند
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:56
خرده بر پیران مگیر، ایام خوارت میکند با خزان سرد یورش بر بهارت می کند از جوانی را که داده ست،میستاند بیشتر اصل را با بهره میگیرد،تجارت میکند شمع اگر باشی میان حلقه هر انجمن عاقبت طوفان،خامش در کنارت میکند رستم دستان اگر باشی و بر دنیا امیر چرخ گردون میرسد،سهراب غارت میکند شاه افشاری اگر، بر هندوایران برقرار پیری...
-
مترسک های پوشالی
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:02
مترسک های پوشالی که آویزند اجباری نماد یک نگهبانی دریک کشتزار زندانی خداداده زمینش را ولی دهقان کوته فکر نمی داند نمیترسند این مرغان طوفانی سمیرا صالح
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:02
-
به راستی آیا که ذات آدمی
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:01
به راستی آیا که ذات آدمی سوسوی روشنیست در اعماق ظلمت یا چاهکِ تاریکیست در انفجار تجلی؟ این کدام دو پادشاهند که بر سر قلمروی به وسعت هزار هزار قرن و قدمت هزار هزار فرسنگ یکسره در ستیزند؟ وَ شاید نه پادشاهی هست و نه قلمروی نه ظلمتی هست و نه پرتویی وَ شاید که پوچ است این توهمِ بودن خوب بودن بد بودن وَ شاید که آن دو...
-
تقدیر
چهارشنبه 23 اسفند 1402 11:59
-
مانده بودم تا جهانی را چراغانی کنم
چهارشنبه 23 اسفند 1402 11:57
مانده بودم تا جهانی را چراغانی کنم بغض ابر آسمان عاشقی را هم، بارانی کنم .. مانده بودم من به امید همیشه بودن رنگین کمان.... کافری مومن به باور،تا سرابی را ،جاودانی کنم مانده بودم تا گلستانی دوباره در میان شعله ها باز هم تردید را،،در پیش پای عشق ، قربانی کنم نرگسی شهلا میان هرزگی ها منتظر.. مانده بودم با سپیده ، نسترن...
-
بوی باران می دهد صحرا و دشت و کوهسار
چهارشنبه 23 اسفند 1402 11:56
بوی باران می دهد صحرا و دشت و کوهسار بوی عطرِ رازقی پیچیده اندر مرغزار پُر شد از ابرِ سیه فام آسمانِ نیلگون می خروشد تُندر و زیبا خُرامد جویبار بلبل و قُمری غزل خوانند و مست اند و رها زنده شد باغِ خزان دیده ز باد ِ نوبهار کاش آید فَرِّ یزدانی به مُلکِ آریا دور گردد تیره روزی ها به مهرِ کردگار از دوباره تخت جمشید...
-
یکبار دگـــر حــرمت این خانه چه دلــگیر شکسـتند
چهارشنبه 23 اسفند 1402 11:52
یکبار دگـــر حــرمت این خانه چه دلــگیر شکسـتند غــوغـای نهنان درخـم این هالـه ی شبگیرشکـستند صــــد تیـــغ جفا از ره کیـــن بر دل این مـرزگـهربار دروعـده ی نوشین بـَـدان مُهلت تفـــسیرشـکستند آنجاکه خـَــسان پنجه ی آلوده دراین میکده دارنــد برگــُــرده ی این خاک چنین نغمه ی تکفیرشکسـتند درخانه بسی خاطره ازخوب ُوبدش...
-
در شگفتم، آرزو ها در کجاست
چهارشنبه 23 اسفند 1402 11:50
در شگفتم، آرزو ها در کجاست این همه شورو طمع ها در کجاست این همه نا باوری ها در کجاست ریشه دام و طمع ها در کجاست روزگاری ما قناعت پیشه بودیم با کمی رِزق و صفا هم بیشه بودیم از گلوی خود نبردیم ما فرو تا که دیدیم نان خالی در گَلو تا به خود چرخیدم و گشتی زنم رفته بازار خرید چرخی زنم تا که دیدم بینوایان پا زدم (پا قدم ، رد...