-
دلم میخواد
جمعه 10 آذر 1402 11:26
دلم میخواد جایی برم که نه آزار بدم نه آزارم بدن. تو بگو کجا برم که فقط دل باشه و من باشم و هوای تو؟ عبدالمجید حیاتی
-
شاکیِ بَختَت مباش هرگز خیارش دستِ توست
جمعه 10 آذر 1402 11:25
شاکیِ بَختَت مباش هرگز خیارش دستِ توست چرخ ها یکسان بچرخند اختیارش دستِ توست جز خودت برکس توانی نیست سپید بَختَت کند قفل ابزاری نَشاید بیش کلیدش دستِ توست گر صدف دریا گوهر خوانَد خودش را بر یَمان بخت نگون گشته نمی داند اسیرِ دست توست گر طلب کردی به برترها رسانی نسلِ خویش عبدی آموزَش که آموزِش یقیناً دستِ توست سرسری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 آذر 1402 11:24
-
خـسته ام زین هـمه آوار
جمعه 10 آذر 1402 11:23
خـسته ام زین هـمه آوار که هـرسـو شـب و روز همچو سـیلاب ز نابـِخردی از بام و دَرم مـی بارد خـسته ام زین هـمه آشـوب که گـوئی ابـدی سـت فـرصت بودن و گفتن به سـراپرده ی دهـر خـسته ام زین همه خُـردی و خـرابی به عـبث زیـن خـمارانِ خِـرد خورده و ُخـود بـین کـه نه هـیچ ، نـه بـدیدند، نـه رسیدند به ژرفـای بلوغ نـرسیدند به...
-
به جرم راست گویی کنج زندان گر که افتادی
جمعه 10 آذر 1402 11:21
به جرم راست گویی کنج زندان گر که افتادی میان میلگان ، سوی پگاهان را تماشا کن چو جنگل سوختت آتش ، امید ابر براندیش به چشم دست ارباب، عشق باران را تماشا کن به تنهایی نرفتی این چنین راهی پر از تندی به حال و وقت سامان ، رفته یاران را تماشا کن کنون صلح و امنیت ، مکن آنی که رفت نسیان جهان آرا مثال آ ، سر به داران را تماشا...
-
امشب هوای بسیار سردی است
جمعه 10 آذر 1402 11:20
امشب هوای بسیار سردی است امشب اسمان مهتابی نیست در اسمان خبری از ابری نیست هوا منتظر برف و باران نیست اما حال و هوای دل من گرم است دل من مهتابی است دل من منتظر یار است دل من سرگردان پیش تو ست شب بخیر ای در دلربای من شب بخیر ای هستی من ارام بخواب ای تمام زندگی من مصطفی خواجه دهاقانی
-
تار و پودم شد مُزیّن در جوارِ شاعران9/9
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:40
تار و پودم شد مُزیّن در جوارِ شاعران از حریر دل زمستان شد بهارِ شاعران آسمان را هجرت پروانه ها باید بدید شعر را معشوقه باشد در تبار ِشاعران هر طرف رنگ و رُخی دلباخته از عشقی برَین رَدِ پایی مانده بر دل از شعارِ شاعران وصف رُخداد جهان و عِطر گیسوی یار نقشِ صد خاطره دارد بر مدارِ شاعران آنکه داند راه و رسم عاشقی بر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:38
-
ازیاد رفته ای
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:37
ازیاد رفته ای پیراهنِ آبی به شب هایت نمی آید وَاز غروبِ جمعه ها شقایقی به خاطرِ اندوه اَت در اشک وُخون غوطه می خورد تنها نشسته ای به رویاهایِ قاب هایِ قدیمی دردِ میخ هارا می فهمی وَ پیشانی یِ زنبق هارا می بوسی ازیادرفته ای ، وُ درامتدادِ پلک هایت ارغوانی برایِ شکوفه ها می خواند شُرابه هایِ اشک ناز می کند پس اتفاقِ...
-
حالخوب
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:36
-
نه دل از مخمصه عشق تو بیرون خواهد شد
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:29
نه دل از مخمصه عشق تو بیرون خواهد شد و نه این گونه زلب های تو گلگون خواهد شد من همان ماهی رودم که پر از وسوسه اقیانوس فارق از قایق صیاد شبی صید تو خواهد شد شیر این بیشه تویی و منم آن طعمه بازیگوش عاقبت این طعمه ی سر به هوا سهم تو خواهد شد آسمان هم شده هم صحبت من هر شب و هر صبح روزگاری به صدای سخنت گوش من آذین خواهد شد...
-
ای آسمان، آهنگ زمان را آهسته تر بنواز
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:28
ای آسمان، آهنگ زمان را آهسته تر بنواز بگذار نفس زندگی را که از دل گل محمدی بر می خیزد لحظه ای بر گونه های خود احساس کنم. شب که فرا می رسد دل در سینه ام آرام نمی گیرد نگرانم نکند چشم نیلوفر به هنگام صحر باز نشده خاموش شود آه .... نمی خواهم صدای تیک تاک ساعت را بشنوم انگار نوای جدائی را می خواند حتی فرا رسیدن روز و،...
-
دل دادم و آموختم دلدار بودن را
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:28
دل دادم و آموختم دلدار بودن را با تو چشیدم لذت سرشار بودن را دادم خودم را بارها دست فراموشی تا فتح کردم قله ی هموار بودن را من دوستت دارم ولی اینجا بیابان است آتش شدی ترجیح دادم خار بودن را کامی بگیر از من ، بیا دودم کن و بگذار یک بار دیگر حس کنم سیگار بودن وقتی تمام راه هایت سمت من بسته است دورت تصور می کنم دیوار...
-
نقاش شدم
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:34
نقاش شدم که تصویری از بی وفائیت نقش کنم دریغ از یک تصویر از بودنت از ماندنت در اعماق خاطره های دورم نه خود ماندی نه خاطره هایت خداحافظ ای رفته از یاد بهروز حیدری نائیج
-
صبرداشته باش
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:32
-
چشم در چشمانِ باد و بوی باران می رسد
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:31
چشم در چشمانِ باد و بوی باران می رسد شهریارِ عشق بازان از گلستان می رسد هر نگاری یار من شد نیک داند چون گلی بوی خوبِ روزگاران از بهاران می رسد گوهرِ دریایِ زیبایِ طراوت را ببین از همان جائی که فریادِ سواران می رسد جویباری بر مزارِ موج های خُفته ای گفت موجی از دلِ دریایِ احسان می رسد در شبِ مهتابی و جشنِ نگارانِ غریب...
-
سی سال، چهل سال، پنجاه سال...
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:30
سی سال، چهل سال، پنجاه سال... هیچ وقت گولِ این سال ها را نخواهم خورد. تو را هر زمان که بیابم، جوانه خواهم زد... ناصر تیموری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:27
-
دردِ ما را جز تو درمانی نباشد یا احد
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:17
دردِ ما را جز تو درمانی نباشد یا احد کن تو درمان جز تو درمانی نباشد یا صمد رویِ لیلی از تجلیِ تو زیبا بوده است ور نه زیبا روی باشد در جهان افزون ز حد لَمۡ یَلِدۡ گویم وَلَمۡ یُولَدۡ یقینم این بُوَد چون تو هرگز نیست هرگز، عاشقان را کن مدد دل ندارم در برم دریاب دل را دلبرا هجر جانان خود تو می دانی کجا ها می کشد از فراق...
-
باگل رخسار وصلت گلها زخاری میکشم
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:10
باگل رخسار وصلت گلها زخاری میکشم من همان یارم که از زلفت بهاری میکشم تاکه از لب تشنگانت میچکد یک قطره آب از لب لعلت که می نوشم کناری میکشم گرنویسم از تو هرحالی ز خود از خستگی هر زمان با حال دل، در یادگاری میکشم ناله ها دارم به صد رنگ از تغافل هاو راز بی سبب از دست تو بر دل غباری میکشم می روم در راه عشقت تا به...
-
صبح غمگین کودکِ غزه
سهشنبه 7 آذر 1402 11:44
صبح غمگین کودکِ غزه بر دلم داغِ دیگری دارد زانوانش گرفته در آغوش چهره اش چشمه تری دارد در نگاهش عمیق خیره شدم دیده اش از امید ، خالی بود خنده اش را اگر نمی بردند روزگارش همیشه عالی بود بوسه های عمیق مادر نیست باز دست و دل پدر سرد است آه دنیا چه جای بی رحمیست قلب او قدر کوه ، پردرد است حسبی الله ، روی لبهایش کار او...
-
قسم به آن پالتوی پوست که بر تنت رقاصه میکند.
سهشنبه 7 آذر 1402 11:44
قسم به آن پالتوی پوست که بر تنت رقاصه میکند. قسم به آن ذوق تو ، به هنگام دیدن من. قسم به آن حالت اغما قبل این آمدنت. و قسم به این دیدار که مرا زنده نگه میدارد. قسم به این روز ها که من بدون تو زنده ام. لعنت به این روز ها که من بدون تو زنده ام. لعنت به این دوری.و این دوری. و این دوری . قسم به اسم پاک تو که معدن جادویست....
-
پاییز
سهشنبه 7 آذر 1402 11:43
-
درون عکس جدیدت که دیدم آن همه بیم
سهشنبه 7 آذر 1402 11:41
درون عکس جدیدت که دیدم آن همه بیم دوباره قلب مریضم دوپاره شد از نیم به چشم های تو ترسی عجیب می رقصد به غصه خنده لب های تو شده تسلیم تو که به راه خودت رفتی و به من گفتی که این برای من و توست بهترین تصمیم پس این همه نگرانی درون چشمت چیست؟ بگو که من نگرانم هنوز مثل قدیم نگو به من که پشیمان شدی تو از رفتن نگو که منتظرش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 آذر 1402 11:38
-
باز خزان آمد و از بحر شدیم بر بیابان
سهشنبه 7 آذر 1402 11:38
باز خزان آمد و از بحر شدیم بر بیابان ترسم این چند تکه اسباب برود کف خیابان دلمان خوش شده سرگرم از این اوضاع و احوال غافل از آنکه نه تضمین شده این شغل نه آن زندگی و جان بهمن دشتی فر
-
ای دوریَت حماسه یٍ ویرانگیِ شمع
سهشنبه 7 آذر 1402 11:36
ای دوریَت حماسه یٍ ویرانگیِ شمع برگرد به سوگ و ماتمٍ پروانگی شمع پایان ندارد این همه مِنهای بی امان ای خطِ بی کرانگی تقسیم شو به جمع اندوهِ جای خالیَت اوج عظیمت است از بودنت خبر رسان، بازم نظر به سَمع ای شادیِ موذ ب کاذب بگو چرا اینگونه ساده میکنی من را ز گریه منع جان که را گرفتم و پنهان شدم که تا اینگونه پای کُشتنم...
-
به کام ما بُود عالم اگر او یار ما باشد
دوشنبه 6 آذر 1402 12:01
به کام ما بُود عالم اگر او یار ما باشد و بویی از سر زلفش به بیماری شفا باشد اگر روزی ز راه او نخیزد سرمهی چشمی درین ماتمسرا ما را فقط رنج و بلا باشد بهشت صورتش یک روز اگر در پرده پنهان شد چگونه اشک بارانی به درد من دوا باشد؟ نفس بی او برایم اوج ناکامی شده اما همین آزار روزافزون به جان من روا باشد همان مرگی که آسان...
-
یازهرا(س)
دوشنبه 6 آذر 1402 12:00
-
شبگرد عاشق در کوچه های غریبم
دوشنبه 6 آذر 1402 11:58
شبگرد عاشق در کوچه های غریبم دنبال سایه های مبهم ولی نجیبم در خلوت سوت و کور یک شب تار سر بر چوبه دار و مصلوب صلیبم دنبال رد پای مانده در امتداد شب منکوب طعنه و زخم زبانهای رقیبم پروانه وار رقص کنان در مدار شمع در کام شعله های آتش عشق مهیبم دلبسته و دلداده و دلتنگ و شب زده در گیر و دار عشق، دلگیرِ بیم و نهیبم در پیچ و...