-
چراغ شب بکُشم تا به روز بنشینم
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:35
چراغ شب بکُشم تا به روز بنشینم مگر که ساده نگیری نگاه سنگینم تبسم تو به خورشید بیشباهت نیست به خنده لب بگشا ای نگار شیرینم! شـرار مردمک دیـدگانت ای مـهرو! ز سرفکنده هوسهایخواب نوشینم منی که چلّهنشین شب زمستانم کجا به سایهی این آفتاب بنشینم؟ همینکه نام مرا بر لبانت آوردی پرستش نفست شد مرام و آیینم زلالِروح تورا...
-
عالم همه پروانه به دورت گل مریم
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:35
عالم همه پروانه به دورت گل مریم زیبایی و محبوب میان همه عالم تندیس تداعی شده از حور بهشتی ترکیب تو از بس که دقیق است و منظم با پیچش گیسوی تو در کوچه وزیداست عطری که بدان مست شدندعالم و آدم تعبیرِ همان لحظه ی آنی تو برایم الهام گرفته است قلم از تو دمادم تو خوب تر از خوب تمامی بت زیبا در شعر نگنجد همه توصیف تو با هم...
-
تا تنهایی برایم تب می کند
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:34
تا تنهایی برایم تب می کند آغوش مترسک مرا طلب؛ نه تکیه بر باد می دهم نه هرگز تن به تبر! محمد ترکمان
-
زندگی بعدِ تو بر,قلب من آسان نگرفت
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:33
زندگی بعدِ تو بر,قلب من آسان نگرفت نگرانم که چرا غم شد و باران نگرفت گشته ای سرد و دلم را به کویری بردی که ترازوی غمم را تنِ طوفان نگرفت شاخه ی عاطفه ام حین شکفتن پژمرد روحِ دلمرده ام از فاتحه ای جان نگرفت کوهکن گشتم و بر ریشه ی خود تیشه زدم زخمِ شیرینِ لبم, مژده ی درمان نگرفت هی زلیخا شدم و در تهِ غم افتادم عاقبت...
-
عشق
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:33
-
وحشی نیستم اما
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:15
وحشی نیستم اما اشعار وحشی و اهلی را دوست دارم وحشی بافقی در شعرهایش قافیه های چموش را رام کرد مهدی نساجی
-
دیگر کلاس شعرم کلاسیک نیست
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:14
دیگر کلاس شعرم کلاسیک نیست لباس شعرم فراتر از نو و موهایش کمی سپید است مهدی نساجی
-
دلت از عمق چشمانت نگاهم می کند؟!
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:13
دلت از عمق چشمانت نگاهم می کند؟! آری!!! نگاهی بی نیاز, اما پر از شور و شعف داری پروانه آجورلو
-
شهیدبابایی
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:12
-
شب ست
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:11
شب ست خیال بودنت مهمان ست بر دیواره ی اتاق دل تنگی هایم یادت در دلم طوفان به پا کرد آری هوای دل ابری شد حنجره , بغض ش سخت در هم شکست ناودان چشم ها باریدن گرفت و ,,, آمدنت را خواب دیدم رد پای ت بر گونه ام نغش بست کاش خواب های م در آغوش تو بیدار شوند و شاید این بار ,,, کنج اتاق دل تنگی هایم آخر جانم را می بازم و چه...
-
به پای آمدنت, دسته گلی نرگس چیدم.
سهشنبه 23 اسفند 1401 08:01
-
شکستن صدا ندارد…
سهشنبه 23 اسفند 1401 08:00
شکستن صدا ندارد… اینطور نیست که مثلا وقتی کنار یک نفر ایستادی، صدای پوکیدن قلبش را بتوانی بشنوی … یا مثلا ببینی یکدفعه خرده های دل یک نفر می پاشد روی زمین… شکستن یک آدم، بعضی وقتها با چند قطره اشک همراه است … و خیلی وقتها با بغض و در سکوت اتفاق می افتد… آدم های شکسته عجیب نیستند بی آنکه بدانیم خیلی هایشان را هر روز می...
-
باران ببار ، ببار و خیابان ها را غرق کن
سهشنبه 23 اسفند 1401 08:00
باران ببار ، ببار و خیابان ها را غرق کن بر سر این چهار راه ، در انتظار نوحیـــم باران ببار و تنگ حوصلگـی مکــن آب ، اگـــر از ســــر نگذشتـه باشد کشتـــــی نــــوح نخواهد رسید شمس لنگرودی
-
تو گفتی زندگی زیباست
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:59
-
من تو را برگزیدم از همهی
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:58
من تو را برگزیدم از همهی دلبرانی که عاشقم بودند همه عاشقان منْ اویند ، من هم از عاشقانِ او هستم #حسین_صفا
-
قدرت فکر
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:58
خوشبختی یک حالت ذهنی است. شما آزادید خوشبختی را انتخاب کنید. ممکن است این امر خیلی ساده به نظر برسد. همین طور هم هست. ممکن است به همین جهت هم مردم در موقع جستجوی خوشبختی راه اشتباه را در پیش گیرند زیرا سادگی خوشبختی را درک نمی کنند. ژوزف مورفی | قدرت فکر
-
لرزه ایی افکنده بر بنیان من لبخند تو
دوشنبه 22 اسفند 1401 08:01
لرزه ایی افکنده بر بنیان من لبخند تو قلب من تقدیم عشقت , شاد از این پیوند تو مثل یک کودک به مهر مادرش چشم انتظار مهر تو من گرفتارم به عشقت , دیگری دلبند تو یاد آن چشم خمارت لحظه ای ترکم نکرد گشته ام در کنج زندان غمت هم بند تو هم قسم گشتن دو چشمت تا که نابودم کنند باورم دیگر نباشد دلبرم سوگند تو من همانم که زعشقت بی سر...
-
نیکی
دوشنبه 22 اسفند 1401 08:00
-
سومینجنگجهانی سر چشمانشماست!
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:59
سومینجنگجهانی سر چشمانشماست! تو به منتکیهکنو مانعاین جنگبشو... امیرحسین آقاطاهر
-
آخرش روزی، بهارِ خنده هامان میرسد
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:56
آخرش روزی، بهارِ خنده هامان میرسد پس بیا با عشق، فصلِ بغضمان را رد کنیم ... قیصر امینپور
-
بگذار لبخند تو را بسرایم
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:55
بگذار لبخند تو را بسرایم که عِطرش که از هزار نام خداست از لابه لای دفتر شعرم به مشام قرن برسد بگذار ریز زمزمه های مستانه ات را بسرایم تا مگر هر چه از غزل کم آوردهام دیوانی سازم بی بدیل لبخند تو دیوان عاشقانه هاست اکنون دست هایت زخم های شعر مرا نوازش می کنند و اندوه دوشینه اش را به نور فرداهای امید روشن می کنند به...
-
زندگی
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:20
-
کردم به پای خسته خود کفش عشق را
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:18
کردم به پای خسته خود کفش عشق را در پاسخی به هاتف غیبم؛ (تا کی غمین و سرد نشسته به انزوا؟ برخیز و داد دل بستان از جفای دهر امّید را به بانگ بلندی صلا بده برخیز و چشمه گونه, بجوش از زمین سخت پندار کوه باش به فرهاد لحظه ها جویای عشق باش باری به هوش باش...) کردم به پای ... بندش بستم و از بند خویشتن برستم اما کدام سمت...
-
کاش می شد
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:17
کاش می شد این منِ, بی خود شده از من را ,بفشارم. درآغوشم, تنگ که دگر جانگذارد خودرا دررویا, پای طنازیِ,صدغمزه ناوک چشمانی, که شده لیلایی... یک تلنگر کافی است زحمتش, گردن بغض عشق می خواهد چه کند این منِ ,مجنون خیالاتی را سپیده رسا
-
لبخندبزن
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:14
-
چاره ای جز ترک او کردن نبود
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:14
چاره ای جز ترک او کردن نبود راه من با راه او یکسان نبود مست چشمانش شدم تا آسمان حرف من با حرف او همخوان نبود آتشی بود این جدایی بر دلم سهم من از چشم او چندان نبود دائما گویم به دل آرام باش سهم ما از ابر او باران نبود این فراموشی نباشد کار من چشم او از ترک من گریان نبود علی هاشمی
-
بالاتر از سیاهی را , رنگی میزنم
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:13
هر اوج از تباهی را , جمع میزنم قدم میزنم به شب, بجای خواب خیره به آسمان خدا را, صدا میزنم به هوای بهشت ِ کُنج ِ زمین ناچار میان چله نشینان , ره شب میزنم به یاد آبشار ِ شیرین ِ عشق , از دور با تار نحیف ِ آب , نوای مجنون میزنم منگ به اعجازم , آنسوی خیال از نفس افتاده , دور باطل میزنم مخور ای خاک کهن , همچنان غم خزان رها...
-
دروغ های زنانه
شنبه 20 اسفند 1401 08:33
دروغ های زنانه یا از سر عشق است یا از سر ترس چرا که هیچکس به یاد نمی آورد زنی در طول تاریخ ادعای پیامبری کرده باشد. "نیلوفر لاری پور"
-
من از اینجا خواهم رفت،
شنبه 20 اسفند 1401 08:32
من از اینجا خواهم رفت، و فرقی هم نمیکند که فانوسی داشته باشم یا نه، کسی که میگریزد از گم شدن نمیترسد. رسول_یونان
-
ابرها از دریا آمده اند یا دریاها از اَبرها...
شنبه 20 اسفند 1401 08:31
ابرها از دریا آمده اند یا دریاها از اَبرها... اصلا بشر به خاطر ندارد که اَبر و باران و دریا از کى بوده ؛ حکایت تو وُ منُ دوست داشتنمان است ، من حتى نمى دانم من دریایم یا تو ، من اَبرم یا تو تنها مى دانم ؛ دوست داشتنِ تو باران است ، صداىِ تو باران است ، نگاهِ تو باران است.. . فائزه_روشن